نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٥ - نظامنامه حقوق و تكاليف بشر
مادّه بيست و دوم: «حق حاكميت مختص خداى متعال است و بنابراين هيچ انسانى اصالتاً و ابتدائاً حق حاكميت بر هيچ انسان ديگرى را ندارد. فقط کساني كه از سوى خداى متعال مأذوناند مىتوانند بر انسانها حكومت كنند».
مفاد اين مادّه يكى از مهمترين اصول فلسفة سياسى، فلسفة حقوق و حقوق سياسى اسلام است. به عقيدة ما قانونى بودن و مشروعيت حاكم و دستگاه حكومت جز از راه كشف اذن الهى حاصل شدنى نيست.[١]
مادّه بيست و سوم: (١) «همه افراد جامعه نهتنها حق بلكه تكليف دارند كه با حاكم و حكومت غير مشروع مبارزه كنند».
(٢) «همة افراد جامعه نه تنها حق بلكه تكليف دارند كه حكومتى مشروع بر سر كار آورند».
مطابق مادّة بيست و دوم هيچ انسانى حق ندارد بدون اجازة خداى متعال، بر مردم حكومت كند. چنانکه هيچ گروه و طبقهاى حق ندارد هر حكومتى را كه خود مىپسندد روي كار آورد. فقط فرد و دستگاهى مىتواند حكومت كند كه واجد شرايط لازم براى اين امر خطير باشد و شرط اصلي همانا اذن الاهي است.
بند (١) اين مادّه ميگويد: حکومتي كه بدون صلاحيت لازم قدرت را در دست بگيرد، غاصبانه و ظالمانه است. در اين حال، افراد جامعه نه فقط حق بلكه تكليف دارند كه با چنين حكومتى كه بر خلاف موازين حق و عدل برپاست، مبارزه كنند. در فلسفة سياسى اسلام، معيار حاکميت حق و عدل است نه خواست مردم. در اين رويکرد، مردم آزاد نيستند كه در مسائل اجتماعى خواستههاي نفسانى خود را اعمال كنند، بلكه موظفاند كه در همه جا موازين حق و عدل را رعايت کنند. در خارج از اين چارچوب، هيچ كسى حق مشاركت در فعاليتهاى سياسى و اجتماعى را ندارد
[١]ر.ک: نظرية سياسي اسلام، ج ٢، ص ٢٠٠.