نگاهی گذرا به حقوق بشر از دیدگاه اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٨ - د) حق و « سلطه»
ولى حق ممكن است فقط در يك بُعد وجود داشته باشد. به هر حال، مِلاك اعتبار حق، وجود يك نوع سلطه، قدرت يا قاهريت است.[١]
اكنون كه روشن شد ملاك اعتبار حق، مالكيت و سلطه است، در عالم هستى، چه سلطهاى قوىتر، اصيلتر و نافذتر از قدرت و قهاريت خداى متعال سراغ داريد؟ قبل از اينكه در مورد خدا اعتبار حق كنيم و نياز داشته باشيم كه مفاهيم اعتبارى را در مورد او به كار بريم، او سلطة تكوينى بر ماسواي خود دارد. هيچ موجودى نيست كه تحت تسلط و قدرت الهى نباشد: «قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَىْءٍ وَ هُوَ الْوَاحِدُ القَهَّارُ؛[٢] بگو خدا خالق همه چيز است؛ و اوست يگانه قهار»؛ «وَ مَا مِن إِلهٍ إِلاَّ اللّهُ الْوَاحِدُ القَهّارُ؛[٣] و هيچ معبودى جز خداوند يگانه قهار نيست». او يگانهاى است كه نهايت قدرت و تسلط را بر همه چيز دارد.
پس اگر بنا باشد از سلطه، قدرت و قاهريتْ مفهومى اعتبار كنيم، عالىترين و بارزترين مصداقِ اين مفهوم، ذات مقدس حق تبارك و تعالى خواهد بود؛ چون قدرت و تسلط او بر همه چيز بيش از همه و پيش از همه است. هر كس در هر جا داراى قدرت است، ناشى از قدرت اوست و كسى از خود چيزى ندارد. اين قدرت تكوينى را كه ما بر اندامهاى خود داريم، چه كسى به ما داده است؟ هر چند اين دست، پا و اعضاى ديگر براى من و جزئى از وجود من است، اما چه كسى اين توانايى را به من داده كه اعضا و جوارح را به كار گيرم؟ همان كسى كه هر وقت بخواهد مىتواند آن را بگيرد. گاهى انسان دست دارد اما چون فلج شده، نمىتواند دستش را تكان دهد. او علاوه براينكه به من دست مىدهد، بايد قدرت تصرف را نيز بدهد. پس آن حقى كه ملاكش قدرت، سلطه و قاهريت است، اصلش از آنِ اوست.
[١] همان، ص ١٤٧. [٢]رعد (١٣)، ١٦. [٣] ص (٣٨)، ٦٥.