پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥١
سمت او حركت كرده و متوجه او باشد واعمال و رفتار و انديشههاى خود را حول اين موجود عظيم، كه سر منشأ همه زيبايىها، سعادتها، اصالتها و كمال هاست، سامان دهد. و اراده و خواست خداى متعال را بر خواست ديگران و از جمله خود، مقدّم بدارد و پيش و بيش از هر چيز رضايت و پذيرش خداوند تبارك و تعالى را در رفتارها، گزينشها و جهتگيرىهاى خود لحاظ نمايد.
سكولاريزم نيز در برابر اصالت دين و محوريّت احكام خدا در اداره اجتماع قرار دارد؛ سكولاريزم دين را تا حدّ يك ذوق و احساس شاعرانه و خيالى پايين مىآورد كه حقّ هيچ گونه دخالت در مسائل جدّى زندگى انسان از جمله سياست و حكومت، اقتصاد و حقوق و امثال آن را ندارد، در حالى كه مطابق فرهنگ اسلامى كليّه اعمال و رفتار انسان ـ چه در سطح خُرد و چه در سطح كلان ـ مشمول حلال و حرام الهى است و بايد در چارچوب ارزشهاى دينى قرار گيرد.
و بالاخره ليبراليسم كه معتقد به اصالت دلخواه است در برابر اصالت حقّ و عدل و عبوديّت خدا قرار دارد. مقتضاى ليبراليسم آن است كه ما حق و عدل را تا آنجا محترم بشماريم كه مخالفت با آن موجب بحران در اجتماع بشود، اما اگر موجب بحران نشد، هر كسى مىتواند به فكر منفعت خودش باشد، مىگويند مروّت و انصاف مفاهيمى هستند كه بشر از روى ضعف به آنها روى آورده است. اگر توانايى دارى هر كارى را كه مىخواهى انجام بده، مگر آن كه احساس كنى كه اين آزادى موجب بحران اجتماعى مىشود و چون آفت آن متوجه خودت نيز مىشود بايد محدود گردد و خلاصه تو آزادى حتى از اطاعت خداوند.
بر عكس در فرهنگ اسلامى رعايت حقّ و عدالت يك اصل اساسى است كه به هيچ روى نمىتوان آن را ناديده گرفت و رعايت انصاف و عدالت در كليّه رفتارها و تعاملات اجتماعى مورد اهتمام جدّى دين است و همينطور رعايت حقّ در هر شرايطى، اعم از آن كه كسى متوجه رعايت حق يا زير پانهادن آن بشود يا نشود و نيز اعم از اين كه رعايت حق به سود خود انسان تمام شود و يا به ضرر او، لازم و ضرورى است. و مهمترين حقّ، حق خدا بر انسان است و آدمى موظّف است آنچه را مقتضاى بندگى خداست، يعنى عمل طبق احكام و مقررات الهى و در چارچوب ارزشهاى اسلامى، رعايت نمايد و در واقع بزرگترين افتخار انسان همين بندگى و عبوديّت و اطاعت خداست.