پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢ - پرسش
بشر است كه بايد در اين بخش تصميم بگيرد. و احكامى را تعيين نمايد. بنابراين براى شناخت راه صحيح زندگى دو منبع در اختيار داريم: يكى وحى و يكى عقل.
آنجا كه قلمرو حاكميت خداست با وحى بيان مىشود و آنجا كه وحى بيانى ندارد قلمرو حاكميت عقل است و از محدوده حاكميت خدا خارج است. اين تعبير، يعنى جداسازى قلمرو وحى و عقل، گاهى در سخنان اسلامشناسان و فقها نيز بكار مىرود، با اين حال چگونه ادّعا مىكنيد كه هيچ مسألهاى از مسائل زندگى انسان وجود ندارد مگر آن كه مشمول حكم خداست؟
در پاسخ بايد گفت: دست كم ما دو اصطلاح براى حكم شرعى و الهى داريم:
١. در اصطلاح اوّل، حكم شرعى ـ يا حكم تعبدى و الهى ـ عبارت است از حكمى كه از كتاب و سنت استفاده مىشود و در قرآن و روايات معتبر ذكر شده است. طبق اين اصطلاح، بر حكمى كه از طريق ديگرى مثلا از راه عقل استفاده مىشود، حكم شرعى اطلاق نمىگردد و به نام «حكم عقل» ناميده مىشود. آنگاه وقتى درباره اين حكم عقل آيه يا روايتى هم وجود داشته باشد در اصطلاح فقها حكم آن آيه «ارشادى» محسوب مىگردد؛ يعنى، آن آيه تنها ما را هدايت و ارشاد به حكمى مىكند كه عقل ما مىفهمد و درك مىكند مانند حكم عقل به حُسن عدل كه در عين حال در قرآن هم به آن امر شده است و به همين دليل حكم اين آيه قرآن ارشادى است.
به كارگيرى اين اصطلاح از حكم شرعى در زبان فقهاء، موجب شده كه برخى به انحراف دچار شوند و خيال كنند كه ما براى همه مسائل و شؤون زندگى خود نيازمند حكم شرعى نيستيم و در بخشى از مسائل، تشخيص و حكم عقل كفايت مىكند و معتقد شدهاند كه بخشى از ساحتهاى زندگى ما از حاكميت خداوند خارج است و مرجع تدوين قوانين در آن زمينه عقل بشرى است.
٢. اصطلاح دوم حكم شرعى عبارت است از متعلق اراده تشريعى خداوند؛ يعنى، هر آنچه كه خدا از ما خواسته است، چه به صورت الزام باشد و چه به صورت اباحه. پس آنچه را خداوند از ما خواسته كه بدان ملتزم شويم، حكم خداست؛ خواه از طريق كتاب و سنت و ادله تعبدى اثبات شود، و خواه از طريق عقل. بر اين اساس، عقل خود يكى از منابع تشخيص حكم خدا و كاشف از آن است و ما از آن رو به حكم عقل گردن