پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٠ - پرسش
بود و حكومت ديكتاتورى و متكى برخواست و اراده فرد است و ما گزينه سومى پيش رو نداريم.
در پاسخ به اين شبهه بايد گفت: حكومت اسلامى نه حكومت ديكتاتورى است كه يك فرد با فريب و توطئه و يا كودتا به قدرت برسد و با استفاده از زور اسلحه قدرت خود را بر مردم تحميل كند و به آنچه كه ميل باطنى و هواى نفس او خواستار آن بود عمل كند، و نه دموكراسى خاصى است كه فعلا در جوامع غربى وجود دارد و اعمال مىشود. اساساً اينكه مىگويند حكومتها يا ديكتاتورىاند و يا دموكراتيك (به شيوه غربى) يك مغالطه است كه اين نوع مغالطهها معروف به مغالطه سياه و سفيد هستند. يعنى مغالطه گر در مقابل ديگران مسأله را مطرح مىكند و جوابهاى مسأله را بيان مىكند البته منحصراً جوابهايى كه مورد نظر خود اوست و اين چنين القا مىكند كه اين مسأله جوابى غير از آنچه كه من گفتم ندارد و به ناچار بايد يكى از همين جوابها را برگزيد!
جواب اصلى اين است كه حكومتها لزوماً ديكتاتورى يا دموكراتيك (به روش غربى) نيستند. بلكه شق سومى هم مطرح است و آن حكومت اسلامى است كه براى خود اركانى دارد كه با اركان حكومتهاى دموكراتيك غربى و حكومتهاى ديكتاتورى غير قابل جمع است. در نظام اسلامى يك فقيه عادل در رأس هرم قدرت وجود دارد ولى هيچگاه او يك ديكتاتور نيست زيرا اولا به زور و به ناحق حكومت را در دست نگرفته است، بلكه حكومت به واسطه اذن الهى حق اوست و همچنين تكليف الهى اوست كه حتى اگر شرايط حكومت براى او مهيا باشد حق ترك كردن آن را ندارد. ثانياً او عادل است و بلكه عادلترين فرد است كه صلاحيت احراز اين مقام مهم و خطير را پيدا كرده و الا هيچگاه حق نخواهد داشت در مقام حكومت قرار بگيرد و حتى اگر عادلترين باشد اما فقط يك گناه كبيره مرتكب شود كه عدالت از او ساقط گردد خود به خود از اين مقام عزل مىشود و نيازى به عزل كردن هم ندارد. علاوه به اين وقتى ولى فقيه به رهبرى حكومت رسيد حق ندارد هر آنچه را كه خود مىخواهد و ميل باطنى خودش به آن تعلق مىگيرد انجام دهد بلكه او وظيفه دارد در جامعه به دنبال وضع و اجراى قوانين و احكام اسلامى باشد و جامعه را آماده رشد و تكامل مادى و معنوى، دنيوى و اخروى كند تا افراد جامعه اسلامى در سايه اين آمادگى در مسير سعادت ابدى قرار بگيرند و بايستى