پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٨ - الف ريشه ها و مؤلّفه هاى اصلى فرهنگ غربى
مطابق اين نگرش، دين تنها در حدّ يك ذوق و سليقه شخصى است كه هر كس مىتواند بسته به مذاق و خوشايند خود آن را يا نوع آن را انتخاب كند. يا اساساً دينى را برنگزيند، درست مانند كسى كه مىخواهد شاعر يا نقّاش باشد، و مىتواند هر مكتب نقّاشى يا مجسّمهسازى را كه خود پسنديد انتخاب نمايد و هيچكس حق ندارد او را به دليل سليقه و ذوقش مذمّت كند. زيرا اين امور همگى در حاشيه زندگى هستند و ربطى به مسائل جدّى آن ندارند. دين هم دقيقاً چنين جايگاهى در زندگى انسان دارد و صد البّته حق ندارد در امور اساسى زندگى مانند سياست، اقتصاد، مسائل اجتماعى و بينالمللى دخالت كند و تنها ذوقى ويژه است كه انسان را به معبدى مىكشاند تا با خدا ـ صرفنظر از اين كه چنين خدايى اساساً وجود دارد يا نه ـ به مناجات بپردازد.
اين گرايش و طرز تفكر به طور كلّى «سكولاريزم» ناميده مىشود، يعنى تفكيك دين از مسائل زندگى، يا دنياگرايى و به اصطلاح «اين جهانى فكر كردن» به جاى «آسمانى فكر كردن» كه در دين آمده است.
٣. ليبراليسم (= اصالت آزادى مطلق): وقتى محور همه ارزشها انسان باشد و خدا را در اين ميان جايگاهى نباشد، و دين حق نداشته باشد به طور جدّى در مسائل زندگى انسان دخالت كند، انسان حق خواهد داشت كه هر كارى دلش خواست انجام دهد. انسان بايد كاملا آزاد باشد و مگر در حدّ ضرورت[١] هيچ قيد و شرطى نبايد براى زندگى انسان وجود داشته باشد. بايد سعى كرد كه هر چه بيشتر از محدوديّتها كاست و ارزشها را محدود ساخت. درست است كه هركس و هر جامعهاى از يك سلسله ارزشها برخوردار است، اما نبايد آنها را مطلق قرار داد. هر كس آزاد است كه به يك سلسله آداب و رسوم فردى و گروهى پايبند باشد، اما نبايد اجازه داد كه رويّهاى به عنوان يك ارزش اجتماعى تلقّى گردد و در سياست، حقوق و اقتصاد دخالت داده شود. انسان آزاد است كه هر نوع معاملهاى كه بخواهد انجام دهد و هر چه بخواهد توليد كند. در انتخاب معامله سودآور نبايد محدوديّتى باشد، چه در آن ربا باشد يا ربا نباشد.
[١] مثلا در صورتى كه هرج و مرج بروز كند و چون در اين حالت همين آزادى انسان به خطر مىافتد، پس به ناچار بايد تن به يك سرى محدوديّتها و قوانين داد. اما به محض اين كه هرج و مرج و ضرورت زايل شد، باز بايد فضا را به نفع آزادى و دلخواه انسان تغيير داد.