پاسخ استاد به جوانان پرسشگر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤٧ - الف ريشه ها و مؤلّفه هاى اصلى فرهنگ غربى
جامعه آنها و حاكميّت آن، تحريفهايى در مسيحيّت انجام گرفت و به شكلى عناصرى از بتپرستى در آن ادغام شد و جامعه اروپايى چنين مسيحيّتى را پذيرفت. نمونه آن تحريفات، مسأله تثليث و سپس نصب مجسّمههاى حضرت مريم و مجسّمههاى فرشتگان در كليساهاست و لذا اين كليساها خيلى شبيه به همان بتخانههاى قبلى است.
پس مسيحيّت در دنياى غرب مسيحيّتى است تحريف شده كه جايگزين شرك شد و حكومت مبتنى بر آن در حقيقت يك حكومت دنيوى و فاقد ارزشهاى معنوى بود كه به نام مسيحيّت و به نام حكومت خدا و به نام دعوت به آسمان و ملكوت بر اروپا حاكم شد و جنايتهاى بسيارى تحت پوشش مسيحيّت و با شعارهاى آسمان و ملكوت اعمال كردند؛ تا اين كه به تدريج مردم از اين ظلمها و جنايتها به تنگ آمدند و به زندگى قبل از مسيحيّت بازگشتند.
ناگفته نگذاريم كه مراد ما از فرهنگ غربى در اينجا، تنها نه غرب جغرافيايى است و نه حتى مردمانى كه در مغرب زمين زندگى مىكنند؛ زيرا در آن جا نيز كسانى هستند كه گرايشهاى ديگرى دارند. كسانى هستند كه گرايشهاى الهى خوبى و نيز مكتبهاى ديگرى دارند. آنچه ما از آن به فرهنگ غربى نام مىبريم؛ فرهنگ جوامعى است كه در جهت ارزشهاى غير الهى و فرهنگ الحادى گام بر مىدارند، هر چند در زمره كشورهاى مشرق زمين باشند.
به دنبال اومانيسم گرايشهاى ديگرى هم پيدا شد و تدريجاً و در طول زمان از همين ريشه روييد و دو گرايش بسيار مهم آن ـ كه امروزه در فرهنگ غربى در مقابل فرهنگ اسلامى مطرح است ـ يعنى: سكولاريزم و ليبراليزم پا به عرصه وجود گذاشت.
٢. جدايى دين از تمام عرصههاى اجتماعى (= سكولاريسم): وقتى خدا از زندگى انسان كنار رفت، طبعاً دين جايگاهى در مسائل جدّى زندگى نخواهد داشت. بنابراين، بايد دين را از صحنه اجتماعى و از حوزه مسائل سياسى و حقوقى كنار زد. بر اساس اين تفكّر، اگر كسانى هم در صدد ايجاد ارزشهايى به نام دين برآيند، اين ارزشها را بايد فقط براى معابد و زندگى فردى خود لحاظ كنند؛ يعنى در حقيقت جايگاه اين ارزشها زندگى فردى و خصوصى افراد است نه در زندگى اجتماعى. نام چنين گرايشى سكولاريسم است.