حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٧ - واکاوی روایت حراست از جان پیامبر٩ و عرضة آن بر آیة «ابلاغ»
این نکتهاند که پیامبر٩ در جنگ بنیأنمار ـ جنگی که در سال چهارم اتفاق افتاد و به آن «ذاتالرقاع» نیز گفته میشود ـ از اصحابش فاصله گرفت و پای درختی خوابید. شخصی از دشمنان با شمشیر برهنه خود را به پیامبر رساند و با تهدید به پیامبر خطاب کرد: «چه کسی میتواند تو را از دستم نجات دهد؟!»
پیامبر ٩ فرمود: «خدا.» در همین لحظه دستش لرزید و شمشیر از کفش به سویی افتاد. پیامبر به پا خاست و شمشیر را گرفته، فرمود: «حال، تو بگو چه کسی تو را از دستم میرهاند؟» آن مرد گفت: «کرم و بزرگواری تو.» پس آنگاه «والله یعصمک من الناس» نازل شد.
این داستان با اختلاف و در بعضی مواقع همراه با تناقض، در روایات متعددی وارد شده است. طبری و ابنابیحاتم و مفسران دیگر این داستانها را ضبط کردهاند. سیوطی آنها را در دّرالمنثور از جابر بن عبدالله، و محمد بن کعب قرظی و ابوهریره نقل کرده است.[٣٣] برای نمونه سیوطی از ابنحبّان و ابنمردویه از ابوهریره نقل میکند که گفت:
کنّا إذا صحبنا رسول الله ٩ فی سفر ترکنا له أعظم شجرة و أظللّها فینزل تحتها، فنزل ذات یوم تحت شجرة و علّق سیفه فیها فجاء رجل فأخذه فقال: یا محمد! من یمنعک منّی؟ فقال رسولالله ٩: الله یمنعنی منک، صنع سیفک. فوضعه فنزلت: )والله یعصمک من الناس(.[٣٤]
در روایت محمد بن کعب قرظی، جملة ذیل اضافه شده است:
«فرعدت ید الاعرابیّ و سقط السیف منه و ضرب برأسه الشجرة حتّی انتثرت دماغه، فانزل الله: )والله یعصمک...([٣٥]
تحلیل و بررسی
جالب آنکه این گروه از روایات، مانند برخی دیگر از گروههای روایی، برای خصوص فراز: )والله یعصمک من الناس( جدا از کلّ آیه، سبب نزول جداگانهای فرض کردهاند. گویا از نگاه سازندگان این روایات، آیة ابلاغ از «یا أیّها الرسول بلّغ ...»
[٣٢]. الدّرالمنثور، ج ٢، ص ٥٢٨ ـ ٥٣٠.
[٣٣]. الدّرالمنثور، ج ٢، ص ٥٢٩ ـ ٥٣٠؛ تفسیر ابنکثیر، ج ٢، ص ٨٢.
[٣٤]. الدّرالمنثور، ج ٢، ص ٥٣٠؛ تفسیر طبری، ج ٤، ص ٤١٥ ـ ٤١٦، ح ٩٥٨٣.