نظام سياسى اجتماعى اسلام - بهرامی، قدرت الله - الصفحة ٤٦
دريافتن است و در اصطلاح، علم به احكام شريعت است، «١» چنان كه تعريف كردهاند:
«هُوَ الْعِلْمُ بِاْلَاحْكامِ الشَّرعيَّةِ الْفَرْعيَةِ عَنْ ادِلَّتِهَا الْتَفْصيليَهُ» «٢» فقه عبارت است از علم به احكام فرعى شرع اسلام (غيراز اصول عقايد و اخلاق) از روى منابع تفصيلى.
فقه در اصطلاح قرآن و سنت، علم وسيع و عميق به معارف و دستورات اسلامى است، ولى بتدريج اين اصطلاح به احكام شرعى فرعى اختصاص يافت «٣» و استخراج احكام چهارگانه وجوب، حرمت، كراهت و استحباب از ادلّه چهارگانه- قرآن، سنت، عقل و اجماع- فقه ناميده شد.
فقيه كسى است كه در علمفقه، صاحب نظر و متخصص باشد و بتواند حكم هر موضوعى را از منابع معتبر استنباط كند. بنابراين، ولايت فقيه يعنى تصدى و سرپرستى و حكومت كسى كه داراى ملكه فقاهت و اسنتباط است.
وجوب تشكيل حكومت توسط فقها بيان و اجراى احكام الهى غير قابل تعطيل است و اين امر تنها از عهده فقيه اسلام شناس عادل و توانا بر مىآيد. بنابراين، براو واجب است كه به اقامه حكومت و ترويج احكام دين بپردازد. امام خمينى (ره) در اين باره مىفرمايد:
امر ولايت و سر پرستى امت به فقيه عادل راجع است و اوست كه شايسته رهبرى مسلمانان است؛ چه حاكم اسلامى بايد متصف به فقاهت و عدالت باشد. پس اقامه حكومت و تشكيل دولت اسلامى بر فقهاى عادل واجب كفايى است. بنابر اين اگر يكىاز فقهاى زمان به تشكيل حكومت توفيق يافت بر ساير فقها لازم است كه از او پيروى نمايند و چنانچه امر تشكيل حكومت اسلامى جز با هماهنگى و اجتماع همه آنها ميسر نباشد بر همگى آنان واجب است كه مجتمعاً به اين امر اهتمام ورزيده و در صدد تحقق آن برآيند. «٤»