نظام سياسى اجتماعى اسلام - بهرامی، قدرت الله - الصفحة ٣٢
انديشه جدايى دين از سياست از القائات استعمارگران در كشورهاى اسلامى است.
استعمار كه اسلام را بزرگترين مانع و سدّ راه چپاول خود ديده، در مقابله با آن به دو طريق عمل كرده است:
١- حذف دين از متن زندگى مردم و رواج بى دينى و الحاد.
٢- تهى كردن دين از محتوا و جنبه تشريفاتى و فرعى دادن به آن.
استعمار در صورتى كه موفق به حذف دين نشود يا حذف آن را به صلاح خود نداند به طريق دوم عمل مىكند.
با نگاهى به سيره و آثار فقهاى اسلام، در مىيابيم كه آنان هيچگاه سياست را از ديانت جدا ندانستهاند. «شهداء الفضيله» نام كتابى است كه علامه امينى در شرح حال و آثار دانشمندان شيعه نوشته است كه در دفاع از حقوق سياسىاجتماعى مردم و مبارزه با ظلم وجور به شهادت رسيدهاند.
تاريخ معاصر ايران كه مبارزات بسيارى را به رهبرى هبران دينى گواه بوده، مصداقى بارز براين مطلب است.
بيش از ٨٠ درصد آثار فقها مربوط به سياست و اجتماع است.
تفكّر جدايى دين از سياست كه منشأ خارجى دارد اغلب به وسيله عوامل داخلى مانند حكام و سلاطين جور، عافيت طلبان ضعيف الاعتقاد، مقدس نمايان متحجر و احزاب و گروهاى غربزده و الحادى ترويج شده است.