سرداران صدر اسلام(ج7)

سرداران صدر اسلام(ج7) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦

سپس گريه سختى كرد بگونه‌اى كه همه آنهايى كه با او بودند گريستند. «١» در رثاى محبوب‌ صعصعه بعد از شهادت على عليه‌السلام اين اشعار را در رثاى حضرت سرود:
بعد از تو با چه كسى انس بگيرم اى‌برادر يا غم و اندوه خويش را به كه گويم.
حوادث پى در پى روزگار تو را در زندگى احاطه كرده بود، به همين جهت حوادث منتشر شد و عالم اسلام را در نور ديد.
بر تو گريه كردم اى على! با تمام اشك چشمم، اما گريه ديگر سودى ندارد.
دفن تو براى غمگين شدن و حزن من بس بود. امّا من، خاك را از دو دستم تكاندم.
زندگى تو براى من سراسر پند و اندرز بود، امّا تو امروز بيشتر موجب اندرز منى.
آه و افسوس بر تو و چقدر مشتاقم، كه آنچه مى‌بينم عوض شود و دوباره آن زندگى برگردد.
و باز نقل شده كه ضمن اشعارى چنين گفت:
آيا مى‌داند اين قبر، كه چه بدنى را در بر گرفته است.
اگر قبر مى‌دانست چه كسى را در دل خود پنهان كرده، بر ديگران افتخار مى‌كرد.
اى مرگ! از من چه مى‌خواهى؟ آنچه من از آن مى‌ترسيدم، انجام دادى.
اى مرگ! اگر عوض على فديه از من مى‌خواستى، من روح خودم را فدا مى‌كردم. «٢» على (ع) از زبان صعصعه‌ صعصعه مى‌گفت: امير مومنان در بين ما همانند يكى از ما بود. او همراهى‌