دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٢٣
| اگادن جلد: ٩ شماره مقاله:٣٨٢٣ |
اُگادِن،
ناحيهاي وسيع و نيمه بيابانى در منتهىاليه جنوب شرقى اتيوپى كه بيشتر
جمعيت آن را مسلمانان تشكيل مىدهند. اگادن فلاتى است تقريباً ٤ گوشه
(«فرهنگ...١»، كه اضلاع آن را رود شبلى در جنوب غربى، خط مرز جمهوري
سومالى با اتيوپى در جنوب شرقى و شمال شرقى تشكيل مىدهد.
فلات اگادن از طبقات آهكى، گچ و ماسهسنگهاي مربوط به دورانهاي ژوراسيك و
كرتاسه تشكيل شده است و با شيب اندكى از شمال به جنوب امتداد دارد. در وسط
اين فلات رود فافان مسير خود را بريده، در فاصلهاي نه چندان دور از رود
شبلى در رسوبات آهكى فرو مىرود (همانجا). علاوه بر اين رود، راه آبهاي
عميقى با شيب تند، بريدگيهايى «كانيون» مانند (دره) در اين سرزمين به وجود
آوردهاند («دائرة المعارف ايتاليانا٢»).
آب و هواي اگادن بيابانى و گرم با متوسط دماي سالانه ٣٠ سانتىگراد و باران
آن ناچيز و نامنظم است كه در فصول گرم سال مىبارد و ميزان آن از ١٠٠ تا
٣٠٠ ميلىمتر در سال تجاوز نمىكند («فرهنگ»، همانجا؛ گرو، ١٧٠ ؛ كوك، ٤٣٦).
قسمت اعظم سرزمين اگادن را بوتههاي خار پوشانده كه در ميان آن گه گاه
علفزارهايى مشاهده مىشود و همين گياهان مبناي زندگى كوچندگانى است كه با
احشام خود در اين منطقة فقير از مرتعى به مرتع ديگر رفت و آمد مىكنند
(«فرهنگ»، همانجا). بيشتر ساكنان اگادن را كوچندگان سومالى تشكيل مىدهند كه
به گروههاي دارود و اگادن (قبيلة بزرگى كه نام آن بر ناحيه گذارده شده
است) تعلق دارند. اين كوچندگان از اگادن به سومالى رفت و آمد دارند، زيرا
مرز ميان اتيوپى و سومالى، چنانكه بايد، مشخص نشده است (گرو، .(١٧٣ بخشى از
نواحى حاشيهاي اگادن مانند ناحية جىجيگا٣ و درة رود شيبل زيستگاه كشاورزانى
است كه از سومالى يا جاهاي ديگر اتيوپى به آن سرزمين مهاجرت كردهاند.
مردم اگادن كه شمار آنان در ١٩٦٩م/١٣٤٨ش ١٥٢ هزار نفر برآورد شده است
(كوك، ٥١٨)، از نظر نژادي به تيرههاي سومالى دارود ارتباط دارند و به دو
شاخة اصلى منقسم مىگردند، يكى مقابول٤ با قبايل اصلى دوگاد و ابراهيم
مَكاهيل، و ديگري ميير ولال٥ كه از قبايل آن عبدالله تَلَماگ٦ و رِر
عبدالله را مىتوان نام برد («دائرة المعارف ايتاليانا»).
تاريخ جديد اگادن از ١٨٨٧م آغاز مىشود. در اين سال امپراتور وقت اتيوپى،
پدر هيلاسلاسى آخرين پادشاه آن سرزمين فرمان تصرف اگادن را صادر كرد، ولى
در همان زمان كشورهاي استعمارگر اروپايى يعنى انگليس، فرانسه و ايتاليا به
تصرف شاخ افريقا پرداختند و در سالهاي ١٨٨٠ تا ١٨٩٠م متصرفات آنها به موجب
قراردادهايى از لحاظ بينالمللى مسجل گرديد، اما مرزهاي ميان متصرفات اين
كشورهاي اروپايى با دقت مشخص نگرديد و همين امر تنشهايى بهوجود آورد كه از
آن جمله مىتوان سانحة مرزي ولوال٧ را نام برد كه در دسامبر ١٩٣٤م/١٣١٣ش
به وقوع پيوست. در اين درگيري نخست برخوردي ميان سربازان اتيوپيايى و
نيروهاي ايتاليايى در ولوال رخ داد كه در نتيجة آن ايتاليا به بهانة اينكه
ولوال جزئى از خاك سومالى است، به اتيوپى حمله برد و تمام آن كشور را به
تصرف درآورد و اختيار سرزمين اگادن را به دست گرفت. تا اينكه در پايان جنگ
جهانى دوم و شكست ايتاليا، امپراتور اتيوپى به كشور خود مراجعت كرد و اگادن
كه از ١٩٤١م/ ١٣٢٠ش در اشغال نظامى انگلستان بود، در ١٩٤٨م/ ١٣٢٧ش به
اتيوپى برگردانده شد، ولى اين امر صرفاً روي كاغذ بود و تخلية واقعى اين
سرزمين در ١٩٥٤م عملى گرديد (كرنون، ٢٣٩).
در ١٩٦٠م/١٣٣٩ش متصرفات ايتاليا و انگلستان در شاخ افريقا استقلال يافتند و
از اتحاد آنها جمهوري سومالى تشكيل شد كه ادعاي خود را بر اگادن به عنوان
بخشى از سرزمين سومالى اعلام نمود. از آن تاريخ اگادن يكى از ٥ سرزمينى در
نظر گرفته شد كه پرچم ستارة ٥شاخة جمهوري سومالى را تشكيل مىداد. بدينگونه
جمهوري سومالى با احساسات ملى شديد همواره آرزوي تصرف اگادن را در سر
مىپروراند تا در ١٩٦٤م كار به بروز اولين جنگ ميان سومالى و اتيوپى كشيد،
ولى در آن جنگ فشار بينالمللى مانع از پيشرفت قواي اتيوپى شد و قرارداد
خرطوم كه در بهار همان سال منعقد گرديد، وضع موجود را تأييد كرد. پس از سقوط
امپراتور هيلاسلاسى در ١٩٧٤م/١٣٥٣ش جبهة آزاديبخش سومالى درصدد برآمد تا با
استفاده از ضعف اتيوپى، اگادن را به تصرف درآورد و در ١٩٧٧م به اتيوپى
حملهور شد. در اين مبارزه پيروزي سومالى نزديك به نظر مىرسيد، ولى
اتيوپياييها با كمك شوروي كه از حكومت ماركسيستى اتيوپى حمايت مىكرد - و
سومالى را كه تا ١٩٧٠م متحد آن بود به حال خود رها كرده بود - موفق شدند
كه سرنوشت مبارزه را به نفع خود تغيير دهند. آنان با استفاده از سلاحهاي
شوروي و حمايت ٨ هزار نفر از واحدهاي نظامى كوبايى ( كلير...، جبهة آزاديبخش
و نيروي نظامى سومالى را كه در ١٩٧٨م وارد جنگ شده بود، شكست دادند و
بدينترتيب مسألة اگادن كه تا آن زمان مسألهاي محلى بيش نبود، جنبة
بينالمللى پيدا كرد و سومالى براي مقابله با مشكل نگاهداري پناهندگان كه
شمار آنان در ١٩٨٠م بالغ بر ٧٠٠ هزار تن برآورد شده بود ( آمريكانا، )، XX/٦٥٠
از دولتهاي غربى كمكهايى دريافت كرد. از ١٩٩١م/١٣٧٠ش تاكنون گرفتاريهاي
داخلى شديدي كه دامنگير سومالى شده، از شدت و حدت مسألة اگادن كاسته است.
مآخذ: كرنون، ماريان، تاريخ معاصر افريقا، ترجمة ابراهيم صدقيانى، تهران،
١٣٦٥ش؛ كوك، ژ.م.، مسلمانان افريقا، ترجمة اسدالله علوي، مشهد، ١٣٧٣ش؛ نيز:
Americana; Collier's Encyclopedia, London, ١٩٨٦; Enciclopedia Italiana; Grove,
A.T., Africa, South of the Sahara Oxford, ١٩٧٠; Lexikon der Geographie, ed. W.
Tietze, Braunschweig, ١٩٧٠.
محمدحسن گنجى
اَگادير، شهري بندري در جنوب غربى مراكش و كرانة اقيانوس اطلس و مركز
استانى به همين نام («راهنما...١»، .(I/٢١٨
ابن خلدون اين شهر را «اكادير» آورده است (٧(١)/٩٥). ياقوت آن را «اقادير»
نوشته، و ذيل تِلِمسان متذكر گرديده است كه دو شهرِ مجاور يكديگرند و فاصلة
ميان آنها يك «سنگ پرتاب» است. يكى از اين دو شهر قديمى و ديگري جديد
است. شهر جديد را مرابطون ساخته، آن را «تافرزت» ناميدهاند (١/٨٧٠ -٨٧١).
ولى ابن خلدون اين شهر را «تاكرارت» نوشته كه به زبان بربري به معنى
اردوگاه و محله است (٧(١)/٩٤). ابن اثير اين شهر را «تاهرت» نوشته، و محل
استقرار لشكريان اسلام دانسته است. وي به هنگام بحث پيرامون تلمسان
مىنويسد كه در آنجا دو شهر است و ميان آن دو به اندازة يك ميدان اسب
مسافت است. يكى از آنها «تاهرت» است كه در آن لشكريان اسلام استقرار
داشتند و ديگري «اقادير» است كه ساختمانى قديمى دارد (١٠/٥٨٠ -٥٨١). در بعضى
مآخذ اين نام به صورت «اغادير» آمده است (خوري، ٢٠٢؛ سامى، ٢/٩٧٧). لوتورنو
اگادير را نام مواضع مستحكم قلعه مانندي دانسته كه قبايل بربر شلوح و
اِغرم آن را «اگادير» مىناميدند و گويا اين واژه در زبان فينيقيان «گادر» و
در زبان عبري «گادير» بوده است. در نامة مورخ ٦ ژوئية ١٥١٠ اهالى ماسّه به
امانوئل اول پادشاه پرتغال، شهر مزبور «اگادير الاربعاء» ناميده شده است و
از اينجا چنين بر مىآيد كه در آن ناحيه جايى به نام اگادير (اقادير) وجود
داشته كه هر چهارشنبه در آن بازار تشكيل مىشده است. لوتورنو دربارة مسكون
بودن اگادير پيش از ورود پرتغاليان ابراز ترديد مىكند و مىنويسد معلوم نيست
اين شهر پيش از رسيدن پرتغاليان سكنه داشته است، يا نه؟ ( ٢ )؛ EIولى به
گفتة ياقوت مردم در آنجا ساكن بودهاند (١/٨٧١).
در ٥٣٩ق/١١٤٤م هنگامى كه عبدالمؤمن با تاشفين پيكار داشت، به تلمسان رفت
و شهر اگادير (اقادير) را به محاصره گرفت (ابن اثير، ١٠/٥٨١). در نيمة دوم
١٥٠٥م (٩١١ق) يكى از اشراف پرتغال به نام ژوائولوپس د سكئيرا٢ در اگادير
كاخى از چوب بنا كرد كه احتمالاً مقصود از آن پشتيبانى از كشتيهاي ماهىگيري
بوده است. هدف ديگر وي جلوگيري از حملات اسپانيا بهجزاير قناري بود و
اينكار با موافقت پادشاه پرتغال صورت گرفت، زيرا اسپانياييها قصد تسخير
سواحل جنوبى مراكش را داشتند ( ٢ .(EIدر اواخر سدة ١٥م (١٠ق) پرتغاليها همة
بازرگانى خارجى مراكش را در اختيار گرفتند. در اوايل سدة ١٦م بندر اگادير به
يكى از مراكز و پايگاههاي بازرگانى پرتغاليان بدل شد و به عنوان يك منطقة
ماهىگيري توسط پرتغاليها سازمان يافت. پرتغاليان اگادير را «سانتا كروز دل
كابو د آگوار٣» مىناميدند (همانجا). آنها پس از تصرف اگادير به تدريج همة
سواحل اقيانوس اطلس در غرب مراكش را در اختيار خود گرفتند و از آنجا به
اراضى درون مراكش نفوذ كردند. در ١٥٣٦م (٩٤٣ق) شريف محمد بهفرماندهى گروهى
از لشكريان مراكشى با پرتغاليان پيكار كرد و اگادير را به تصرف آورد. در
سدههاي ١٧ و ١٨م (١١ و ١٢ق) اگادير به مركز بازرگانى خارجى منطقه بدل گشت
و طى سالهاي ١٨٨٢-١٩١٢م (١٢٩٩-١٣٣٠ق) در محدودة بخش ساحلى اگادير فروش غله
به اروپاييان مجاز اعلام شد («راهنما»، .(I/٢١٨ در اوايل سدة ٢٠م (١٤ق) ميان
دولتهاي اروپا به ويژه فرانسه و آلمان براي به دست آوردن سيادت و برتري
در مراكش، برخوردهايى روي داد. در ١٩٠٦م (١٣٢٤ق) فرانسه و اسپانيا در
ا¸لخثيراس٤ پيمانى مبنى بر تقسيم مراكش به مناطق نفوذ ميان خود منعقد
نمودند. متعاقب آن دولت فرانسه براي تابع كردن مراكش به تلاش پرداخت،
ولى دولت آلمان با مقاصد دولت فرانسه مخالفت ورزيد و كوشيد تا مواضع خود را
در مراكش مستحكم كند. در ١٩١١م (١٣٢٩ق) اگادير صحنة تظاهرات نظامى ارتش
آلمان شد (همان، II/١٤٥ ؛ I/٢٨٠, ٢ .(BSE
فرانسه در ماه مة ١٩١١ شهر فاس پايتخت مراكش را به تصرف درآورد و در ژوئن
همان سال به آلمان پيشنهاد كرد كه از مراكش دست بردارد و در مقابل بخشى از
مستعمرات فرانسه در كنگو را تصاحب كند؛ ولى دولت آلمان با اين پيشنهاد
موافقت نكرد و اندكى بعد به بهانة حمايت از زندگى و دارايى اتباع آلمان،
ناو جنگى پلنگ را با بخشى از ناوگان خود به اگادير فرستاد. ناوگان مزبور در
اول ژوئية ١٩١١ وارد اگادير شد و به يك رشته عمليات نظامى دست زد كه
«عمليات پلنگ» نام گرفت. ورود ناوگان آلمان موجب بروز بحران در روابط
بينالمللى شد كه در تاريخ به «بحران اگادير» يا دومين بحران مراكش شهرت
يافته است. اين بحران مصوبات كنفرانس ١٩٠٦م ا¸لخثيراس را در معرض مخاطره
قرار داد. امكان استقرار ناوگان جنگى آلمان در اگادير وضع انگلستان را در
جبلطارق به مخاطره مىافكند. دولت آلمان ناگزير شد به اخطار ٢١ ژانوية ١٩١١
لويد جرج به نمايندگى از طرف دولت بريتانيا ترتيب اثر دهد. دولت بريتانيا
اعلام كرد كه در جريان اختلاف ميان فرانسه و آلمان بىطرف نخواهد ماند. در
نتيجه دولتهاي آلمان و فرانسه ناگزير از گفت و گو شدند. مذاكرات با امضاي
موافقت نامة ٤ نوامبر ١٩١١ در برلن به پايان رسيد. بر اساس اين موافقت
نامه، آلمان قيمومت فرانسه بر مراكش را به استثناي منطقة نفوذ اسپانيا و
منطقة بينالمللى طنجه پذيرفت. فرانسه نيز بخشى از مستعمرة خود در كنگو را كه
همجوار مستعمرة آلمان در كامرون بود، به دولت آلمان واگذار كرد. بحران اگادير
يكى از مظاهر اختلافهاي بينالمللى و مبارزة كشورهاي اروپايى پيش از جنگ
جهانى اول بود (همانجا).
استان اگادير ٩٠٠ ،٥كم٢ مساحت دارد و در ١٩٨٢م داراي ٣٠٠ ،٥٩٣نفر جمعيت بوده
است («راهنما»، .(II/١٤٥ جمعيت شهر اگادير در آن تاريخ ٥٠٠ ،١١٠نفر بوده است
(همان، .(I/٢١٧ اگادير در منطقهاي زلزلهخيز قرار گرفته است (همان، .(II/١٤٧
اين شهر يكى از زيستگاههاي بسيار قديمى است كه تاريخ آن روشن نشده، و
ظاهراً چنين به نظر مىرسد كه گذشتهاي پر تلاطم و فاجعه آميز داشته است (
آفريكا، .(IV/١٨٤
اين شهر بندري، بزرگترين مركز ماهىگيري و شيلات مراكش است و در آن
كارخانة بستهبندي و تهية ماهى ساردين وجود دارد. از اين بندر كنسرو ماهى،
مركبات، ترهبار، مواد معدنى، فلز و ديگر كالاها صادر مىشود و يكى از مراكز
صدور فسفات طبيعى مراكش به نقاط مختلف جهان است. ميزان بارگيري و تخلية
كالا در بندر اگادير در ١٩٨٠م حدود ٩٤٠ هزار تن بوده است. اگادير داراي
كارخانة سيمان، تأسيسات ويژة تهية مواد خوراكى و صنايع چوب و فلز است. صدور
كالا از اين بندر به سبب زمين لرزهاي كه در ١٩٦٠م روي داد، به ميزان
قابل ملاحظهاي كاهش پذيرفت («راهنما»، II/١٥٧ .(I/٢١٨,
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن خلدون، العبر؛ خوري، سليم جبرائيل و سليم
ميخائيل شحاده، آثار الادهار، بيروت، ١٢٩١ق/١٨٧٥م؛ سامى، شمسالدين، قاموس
الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Afrika, ed. Heinrich Schiffers, Harms Erdkunde, M O nchen, ١٩٦٢; Afrika
entsiklopedicheski o spravochnik, Moscow, ١٩٨٦, BSE ٢ ; EI ٢ .
عنايتالله رضا