دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٢٢
| اكين جلد: ٩ شماره مقاله:٣٨٢٢ |
اِكين، يا اِگين، اِكْن و گاه اِغين، بخشى از توابع استان ارزنجان
در آناتولى شرقى در تركيه كه امروز كماليه ناميده مىشود.
اين شهر، در ساحل غربى فرات (قرهسو) قرار دارد (ركلو، .(٥٦٣ درة فرات در
نزديكى اين شهر بر اثر فشار كوههاي مونزور در شرق، و ساري چيچك در غرب،
باريك مىشود II/٦٨٩) , ٢ EI). درهاي كه در اينجا در ارتفاع هزار متري از
سطح دريا قرار دارد، از جانب شرق به صورت ديوارهاي بلند و از سوي غرب
مانند آمفى تئاتري ديده مىشود (ركلو، همانجا). مساحت اين بخش ١٦٨ ،١كم٢،
فاصلهاش تا شهر ارزنجان - مركز استان - ١٨١ كم ٢٦٣٣) IV/٢٥٩٤, و ارتفاعش از
سطح دريا ٩٥٠ متر است («دائرةالمعارف ...١»، .(V/١٧٨٦ آب و هواي آن برّي، و
مهمترين رود آن قره سوست كه به چاتلى سو پيوسته، و از گذرگاههاي صخرهاي
با ارتفاع ١٠٠ ،١متر عبور كرده، و سرتاسر درة مونزور را مىپيمايد (همانجا). آب
شهر از درياچهاي به نام قاضىگولو تأمين مىشود كه در عين حال باغها و
مزارع را نيز آبياري مىكند ( ٢ ، EIهمانجا).
جمعيت شهر اكين (كماليه) برابر سرشماري عمومى ١٩٩٠م/ ١٣٦٩ش، ٠٢٥ ،٩نفر بوده
است كه با توجه به جمعيت آن در ١٩٨٥م كه ٣٢١ ،١١نفر بود، به طور متوسط
سالانه ٥٣/٤% كاهش نشان مىدهد. جمعيت مركز بخش ٠٤٤ ،٢نفر است («آمار...٢»،
.(٢٧ جالب توجه است كه جمعيت اين شهر از ١٩٥٠ تا ١٩٩٠م به طور مرتب كاهش
يافته است IV/٢٦٣٦) ؛ YA, «آمار»، همانجا).
وجه تسميه: نام قديم آن هاسيس وازيرس بوده است (خوري، ٢٤٦). اكين
واژهاي است ارمنى و احتمالاً محرف اغين (تكسيه، ١١٣)، و برگرفته از اكن
به معنى چشمه است ( ٢ ، EIهمانجا). گويند دختر يكى از قيصرهاي روم كه اكين
نام داشت (اوليا چلبى، ٣/٢١٤)، آنجا را بنا نهاد. برخى نيز تاريخ بناي آن را
سدة ١١م توسط گروهى از واسپوركان ارمنى مىدانند ( ٢ ، EIهمانجا). در مة
١٩٣٨/ارديبهشت ١٣١٧ نام آن به افتخار مصطفى كمال به كماليه تغيير يافت و
جزئى از استان ارزنجان گرديد ، YA) همانجا).
پيشينة تاريخى: ازآنجاكه اكين درمسير تاريخخود تابعاستانهاي سيواس، معمورة
العزيز، خرپوت، عربگير، ملاطيه و ارزنجان بوده است (سامى، ٢/١٠١٩؛ خوري، نيز
٢ ، EIهمانجاها)، تاريخ آن نيز با رويدادهاي تاريخى اين ايالات مربوط شده
است. در سدة ١ قم دولتهاي روم و اشكانى بر سر فرمانروايى آن اختلاف
داشتند؛ هنگام تقسيم امپراتوري روم در ٣٩٥م جزئى از سرزمين بيزانس گرديد.
در سدة ٤م به دست ايرانيها افتاد و مدتى ميان روم شرقى و ايران ماية كشمكش
بود. در عهد پادشاهى خسرو دوم، دولت ساسانى براينمنطقه تسلط يافت ، YA)
همانجا؛ ه د، ٧/٥٥٩). در دوران خلافت عمر و عثمان، آسياي صغير موردتوجه
مسلمانان واقع شد و زمانى كه ملاطيه فتح گرديد (بلاذري، ١٨٩)، مسلمانان بر
اين ناحيه نيز دست يافتند، اما پس از مدتى از دست مسلمانان خارج شد و بار
ديگر هارون الرشيد آنجا را ضميمة قلمرو اسلام نمود (اوليا چلبى، ٣/٢١٥). بعد از
فتح ملازگرد در ٤٦٣ق/١٠٧١م (آقسرايى، ١٦-١٧)، تركها به تدريج بر آسياي صغير
چيره شدند و سلطان علاءالدين سلجوقى اين ناحيه را تحت ادارة حكومت خود
درآورد (اوليا چلبى، همانجا). آنگاه ايلخانان، تيمور، تركمانان آق قويونلو و
قره قويونلو هر يك مدتى بر آن فرمان راندند ( ٢ EI، نيز ، YA همانجاها).
سرانجام در زمان محمد اول معروف به چلبى، حكمران عثمانى، به تصرف دولت
عثمانى درآمد (همانجاها؛ اوليا چلبى، همانجا).
اين شهر در طول تاريخ خود توجه جهانگردان زيادي را جلب كرده است: اوليا
چلبى سياح سدة ١١ق/١٧م آنجا را از توابع ايالت سيواس نوشته كه ميزان
ماليات آن ١٥٠ آقچه بوده است كه به سبب نزديكى به ملاطيه توسط تحصيلدار
اين شهر جمع آوري شده است. حرفة مردم آنجا كمان سازي بوده است، به همين
سبب به «داركمانداران» شهرت داشته است. در آنجا مساجد متعدد و ٣ مدرسه و ٤٠
مكتبخانه وجود داشته است؛ همچنين ٣٠٠ خانوار مسيحى از «تكاليف عرفيه» معاف
بودهاند. اكثر ساختمانها و نيز قلعة آن برفراز تخته سنگها بنا شده است
(همانجا). شارل تكسيه نيز كه در سدة ١٩م از آنجا عبور كرده است، كوههاي
اطراف شهر را سرسبز، و آنجا را شهري آباد توصيف كرده است كه ٢ هزار خانوار
مسلمان و ٧٠٠ خانوار مسيحى در آنجا زندگى مىكردند (ص ١١٣). مولتكه نيز آنجا
را يكى از زيباترين شهرهاي آسيا - كه احتمالاً منظور آسياي صغير بوده است -
دانسته كه از مراكز تفريحى و استراحتگاههاي ارامنه بوده است (نك: ركلو،
.(٥٦٤ شمسالدين سامى نيز باغهاي ميوه و مناظر آن را ستوده و گويد كه ١٠
هزار ارمنى در آنجا مىزيستند و در آن شهر يك كليسا وجود داشت. به نوشتة وي
اين شهر ٣٦ هزار نفر جمعيت داشته است (٢/١٠١٩).
صنعت قالى بافى اين شهر داراي رونق و شهرت است. جالب توجه آنكه اين
صنعت بعد از مهاجرت گروهى از ايرانيها در ١٣٠٤ق/١٨٨٧م رونق و اعتبار زيادي
پيدا كرد («دائرةالمعارف»، همانجا). اين شهر در جريان جنگ جهانى اول آسيب
فراوان ديد II/٦٨٩) , ٢ EI).
مآخذ: آقسرايى، محمود، مسامرة الاخبار، به كوشش عثمان توران، آنكارا، ١٩٤٤م؛
اوليا چلبى، محمد، سياحتنامه، به كوشش احمد جودت، استانبول، ١٣١٤ق؛
بلاذري، احمد، فتوح البلدان، قاهره، ١٩٥٩م؛ تكسيه، شارل، كوچوك آسيا، ترجمة
على سعاد، استانبول، ١٣٤٠ق؛ خوري، سليم، آثار الادهار، بيروت، ١٨٧٥م؛ سامى،
شمسالدين، قاموس الاعلام، استانبول، ١٣٠٦ق/ ١٨٨٩م؛ نيز:
Census of Population ١٩٩٠, State Institute of Statistics, Ankara, ١٩٩١; EI ٢ ;
Reclus, E., Nouvelle g E ographie universelle, Paris, ١٨٨٤; YA; Yeni T O rk
ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٨٥.
علىاكبر ديانت