دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٠٣
| اكبرشاه، مقبره جلد: ٩ شماره مقاله:٣٨٠٣ |
اَكْبَرْشاه، مَقْبَره، از بناهاي برجستة دورةتيموريان هند در سكندره
واقع در ٦ ميلى آگره.
مقبرة اكبر (د ١٠١٤ق/١٦٠٥م) يكى از آثار مهم معماري هند در دورة وي و پسرش
جهانگير (د ١٠٣٧ق/١٦٢٨م) است كه مىتوان آن را حاصل ذوق آزمايى هنري اكبر
در تلفيق سبكهاي مختلف معماري پيش از عصر خود در هند دانست. اكبر با سليقة
ويژه، براي اجراي نظريات خود در هنر معماري و پيشرفت آن، دست به كارهاي
متفاوتى زد. به عنوان نمونه بايد به تلفيق مكاتب معماري هندي با سبكهاي
معماري دورة اسلامى و همچنين فراخواندن هنرمندان سرزمينهاي مغلوب به خصوص
بنگال و گجرات به دربار خود، اشاره كرد (نك: فرانتس، ١٩١-١٩٢ ,١٨٩ ؛ كخ، .(٧٢
بدينترتيب، سبكهاي معماري هندو (به عنوان سبك برتر) و ايرانى با يكديگر
تركيب شده، سبك خاصى در دورة وي پديد آمد. از نمونههاي مهم آن مىتوان
به «جهانگيري محل» در قلعة آگره و مقبرة اكبر اشاره كرد (كخ، ٧٢ ,٧٠ ؛ ناث،
«تاريخ...١»، ؛ II/٣٠٣ راي، .(٢٢
اكبر در اين راه از امتزاج عقايد مختلفى چون هندويى، اسلامى و مسيحيت بهره
برد. به عنوان مثال مفهوم اعتقاد به بهشت را از اسلام اخذ كرد و به خصوص
از آن در ساختن باغهاي اطراف بناها استفاده كرد و از مسيحيت، براي تزيين
بنا از تابلوها و نقاشيهايى از صورت قديسان بهره برد كه در واقع براي وي
راهى بود براي رسيدن به اهداف خود و نه انعكاس باورهاي مذهبى. جالب آنكه
ويليام فينچ سياح انگليسى نيز در ١٠٢٠ق/١٦١١م اين مكان را زيارتگاهى براي
پيروان اديان گوناگون معرفى مىكند (كين، ٨١ ؛ آشر، ١٠٨ .(١٠٦, به هر روي،
مقبرة اكبر تجلى باورها و اعتقادات رايج در دورة وي و نيز نمايانگر احساسات و
خواستههاي اوست. شيوهاي كه او آغازگر آن بود، در دورة جانشينانش جهانگير و
شاهجهان به ثمر رسيد و سبك ابتكاري وي پس از مرگش همچنان رواج داشت؛
چنانكه مقبرة او نيز بر همان اساس بنا شد.
دربارة زمان و عامل ساخت بنا دو رأي مختلف در منابع ديده مىشود: برخى اكبر
و گروهى جهانگير را سازندة بنا دانستهاند. دربارة نظر نخست گفته مىشود كه
اكبر شالودة اصلى ساختمان مقبره را در زمان حيات خود بنا كرد، اما پس از مرگ
او ادامة كار ٨ سال متوقف ماند تا فرزندش جهانگير كار او را پى گرفت و با ٣
هزار كارگر آن را به پايان برد (هاول، ١٣٥ ؛ براون، .(٩٩ گروه ديگر معتقدند
كه جهانگير سازندة بنا بوده است، زيرا از يك سو در هيچ منبع معاصرِ اكبر،
سخنى از ساخت مقبره نرفته است ، و از سوي ديگر بر پاية ستايش اديبانة
مقبرة اكبرشاه
محمدباقر نجم ثانى از مقبرة اكبر، وي تنها جهانگير را طراح بنا مىداند. با
توجه به آنچه در توزك جهانگيري، به عنوان قديمترين منبع موجود آمده
است، نظر اول درستتر مىنمايد. در اين منبع به نقل از جهانگير چنين آمده
است كه چون وي ساختمان گور پدر را نپسنديد، بر آن شد تا خود «عمارتى عالى»
بر پا كند. از اينرو، معماران را فراخواند و با نظارت خود مقبرهاي باشكوه
پديد آورد و باغى مصفا براي آن ترتيب داد، چنانكه كه حدود ٥٠ هزار تومانِ
رايج در ايرانِ آن زمان براي بناي آن هزينه كرد (ص ٧٣-٧٤؛ سِيلى، ٢٧ ؛
آشر، ١٠٧ -١٠٥ ؛ براون، همانجا).
گفتنى است اگرچه جهانگير بر آن بود تا بنايى باشكوه پديد آورد، ولى چون
ذوق و سليقة پدر را نداشت، عملاً در ساخت اين بنا نتيجة چندان مطلوبى به
دست نياورد. اگرچه عدهاي معتقدند كه نقشه و خود بنا عالى است، اما در يك
نگاه مىتوان دريافت كه طبقات بالاتر داراي هماهنگى نيستند (بورك،
.(١٩٦-١٩٧
مقبره: ساختمان مقبره ٣٢٠ فوت مربع وسعت و حداكثر ١٠٠ فوت ارتفاع دارد و
باغى به وسعت ١٥٠ جريب آن را از ٤ سوي در ميان گرفته است. اين باغ بسيار
زيبا و با شكوه را كه برگرفته از چهار باغهاي ايرانى است، باغ پادشاهى يا
بهشت آباد ناميدهاند (احمد ، ٣٩٣ ؛ براون ، همانجا ؛ «يادداشتها ...١»، ٨٥١ ؛
موسوي ، ٥٧؛ X/٢٢١ .(EWA,
باغ داراي ٤ دروازة زيباست. ورودي اصلى، دروازة جنوبى است و ٣ ورودي ديگر
براي حفظ تقارن و تناسب طرح شدهاند. هر يك از اين دروازهها كه خود يك
كوشك دو طبقة مستقل است، از كوشكهاي ايرانى اقتباس شده است و مشتمل بر يك
ايوان مرتفع جناقى در ميان نماي داخلى و خارجى است كه در دو سوي آن،
طاقنماهايى براي حفظ تقارن، به وجود آمده است. بر فراز بام آنها
«چتري»هايى با سقفى از مرمر سفيد بر ٤ يا ٨ ستون نصب كردهاند (نك: جليكو، ١١٣
؛ ناث، «فرهنگ...٢»، .(٢٧
دروازهها از سنگ شنى سرخ ساخته شدهاند و روي آن با استفاده از مرمر سفيد،
پرچينكاري شده است (براي رواج پرچينكاري رنگى با سنگ مرمر در زمان
جهانگير و شاهجهان، نك: VIII/٢٦٧ , ٢ .(EIطرحهاي به كار رفته مجموعهاي است
از نقوش هندسى، اسليمى و گلهاي درشت كه در يك تركيب بندي هماهنگ، كنار
هم گذارده شدهاند. تزيينات خاتم بر روي دروازهها نسبت به پوشش داخلى از
رنگآميزي بيشتري برخوردار است و در آن سنگهاي رنگين به كار رفته است. در
تزيين سطحهاي داخلى از نقاشى ديواري با موضوع گلهاي درشت به شيوة عثمانى
استفاده شده است (گاسكُين، ١٦٠ -١٥٩ ؛ ، EWA همانجا). مرحلة تغيير نقشها به
فرمهاي گلدار، در دروازة جنوبى مقبره ظاهر مىشود. قابهاي تزيينى اطراف
طاقهاي كوچك ايوان با نقوش هندسى آراسته شده است. اسليمى پيشانى قوسِ
بلند بيرونى با پيشطاق، داراي آذينهاي گلسرخى است؛ تزيينات
قسمتى از سقف مقبرة اكبرشاه
پرچين كاري درون ايوان از گل و برگ با رنگهاي قرمز و سفيد آرايش يافته
است. نماي دروازه اگرچه زيباست، اما كاري دور از ظرافت است كه بر پاية يك
اصل موزاييك كاري با قطعات سنگ ساخته شدهاند
قسمتى از ديوارة داخلى مقبرة اكبرشاه
(دانيل، ٣٧٣ ؛ گاسكين، همانجا؛ آشر، ١٠٩ ؛ VIII/٢٦٨ , ٢ .(EI
در ٤ گوشة دروازة جنوبى، ٤ منارة بلند برافراشته شدهاند. اين سبك نخستين بار،
در مقبرة اكبر ديده مىشود و پس از ربع قرن در «تاج محل» تكرار شده است
(براون، دانيل، همانجاها؛ پاپادوپولو، .(٢٩١-٢٩٢ چتريهاي بام اين كوشكها به
همان شكلى كه ظاهراً مورد علاقة اكبر بوده، قرار داده شده است (كخ، ٧٢ ؛
لال، .(٣٥ روي قسمت بيرونىِ دروازة اصلى، كتيبهاي حاوي ابياتى به قلم
ثلث به خط امانت خان (ه م) با رقم «عبدالحق شيرازي» و تاريخ ١٠٢٢ق وجود
دارد (بگلى، تصاوير ١٩ ,١٨ ؛ سيلى، ٢٧ ؛ براي اطلاعاتى دربارة كتيبهها و
ابيات آن، نك: حكمت، ٩٧-١٠٠). همچنين كتيبهاي با رقم وي روي سردر شمالى،
ديده مىشود
كه در بردارندة تاريخ اتمام كار ساختمان (١٠٢١ق) است. در سردر ورودي و در
مقبره نيز خط نستعليق به قلم وي، و در سردر خارجى، قصيدة مفصلى در توصيف و
تعريف از باغ اطراف بنا نقش بسته است (بگلى، همانجا).
در سردر شمالى دروازه، پرچينكاريى با نقش گلهاي ريز و درشت، و طرحى شبيه
به ابرِ چينى با نقشْماية اسليمى و گلهاي درشت كه در يك كادر قرار
گرفتهاند و به گلهاي شاهعباسى شباهت دارند، ديده مىشود (همو، تصوير .(٢٠ بر
پيشانى دروازة غربى بنا نقوش اسليمى وهندسى و روي نيمطاق، يك نيمه شمسه
ديده مىشود. زير و روي كاربنديها و بالا و روي اِزارهها نيز نقاشى شده است.
بنا داراي دو طبقه و دروازة ٤ چتري است كه با دروازة جنوبى از نظر شكل
تفاوت دارد. گفتنى است كه اين كوشك راه ورودي ندارد و به جاي در ورودي،
٣ نورگير در آن تعبيه شده است (ناث، «چند منظره...١»، تصاوير XCI .(XC,
دروازههاي آرامگاه اكبر اقتباسى است از بناي يادبودي كه وي به مناسبت
پيروزي خود در شبه جزيرة دكن (١٠١٠ق) احداث كرد و «بلند دروازه» ناميده شد
كه به شيوة پيشطاقهاي ايرانى طراحى شده، و داراي ابعاد بزرگى است، اما
ابعاد دروازههاي مقبرة اكبر داراي تناسبى بيشترند (نك: براون، ٩٧ ؛ نيز نك:
كخ، تصوير .(٦٤ نمازخانه در دروازه يا كوشك غربى قرار دارد و فاقد محراب
است، اما به شيوة ايرانى، يك پسرفتگى در ديوار غربى، جايگزين محراب شده
است. بر روي بامِ اين كوشك نيز ٤ چتري نصب شده است، در حالى كه بر روي
بام دروازههاي شمالى و شرقى تنها يك چتري بيضى شكل قرار دادهاند. اين ٣
دروازه نيز چون دروازة ورودي از سنگ قرمز شنى و با پرچين كاري تزيين
شدهاست X/٢٢١) .(EWA,
با وجود اينكه بخشهاي بسياري از اين باغ از ميان رفته است، اما از
باقىماندة آن مىتوان دريافت كه چگونه ٣ عامل دروازه، باغ و بناي مقبره،
مجموعهاي متحد و هماهنگ از معماري به وجود آوردهاند. ٤نهر آب پهناور و
پيادهروهاي سنگفرش موازي، ساختمان آرامگاه را به دروازههاي چهارگانه
متصل مىسازد. پيادهروها در فاصلههاي معين، عريضتر شده، و به شكل يك صفه
در آمده، و در هر صفه، فوارة آب و ساير الحاقات مورد نياز، منظور شده است.
همة اين مجموعه نشان دهندة آن است كه باغ آرايى، با طرح كلى معماري،
برنامهريزي و اجرا شده است (نك: جليكو، ١١٣ ؛ كخ، ٧٢ -٧٠ ؛ آشر، .(١٠٥
طراحى ظاهري باغ همانند باغ مقبرة همايون است. در اين باغ نيز ٤ جوي كه
از يك منبع سرچشمه مىگرفته، جاري بوده است كه با بهرهگيري از انديشة
رودهاي بهشت در روايات اسلامى تعبيه شده بوده است (آشر، و آرامگاه اكبر
عملاً تصويري از يك بهشت جاودان است (پاپادوپولو، .(٥٤٩ بنابر اظهارات فينچ
(براساس مشاهداتش) ساختمان مقبره در ١٠٢٠ق/١٦١١م، هنوز ناتمام بوده است،
ولى باغهاي اطراف بنا، تمام شده بودند (آشر، .(١٠٥-١٠٦
آرامگاه: اين بنا هرمى شكل و در نوع خود بىنظير است و از سنگ شنى قرمز و
مرمر در ساخت آن استفاده شده است (احمد، ٣٩٤). ساختمان شامل ٥ طبقه است.
طبقة اول مقبره را از سنگ قرمز ساختهاند، در حالى كه آخرين طبقه شامل يك
محوطة مرمرين است (آشر، .(١٠٦ ساختمان به ٣ بخش تقسيم مىشود:
بخش اول كه شامل طبقة پايين است، صفة مكعبى با شكوهى است كه طول هر ضلع
آن ٣٠٠ فوت (ح ٩٠ متر) و ارتفاع آن نيز ٣٠ فوت (ح ٩ متر) است. در هر ضلع
آن طاقنماهايى احداث شده كه در ميان آن يك ساختمان بلند مستطيل شكل
شامل يك شاهنشين قوسى طاقدار، داخل يك قاب مستطيل منظور شده است. ورودي
به داخل صفه در شاهنشين جنوبى قرار دارد. راهرو پشت آن به اتاق مقبره
منتهى مىشود. براون معتقد است اين قسمت در زمان حيات اكبر ساخته شده است
(ص .(٩٩ در لبة بام صفه، رخ بامهايى از سنگ شنى قرمز و در هر گوشة آن يك
چتري نصب شده است (همانجا؛ ، EWA همانجا).
طبقة زيرين به عرض ٣٠٠ فوت و ارتفاع ٣٠ فوت، يك بناي كشيدة دهليزدار، با
اتاقهاي چند طبقه و ظاهراً تحت تأثير ديرهاي هندي نوع ويهرا ساخته شده است
(كونل، .(١٧٠
بخش دوم كه طبقات ٢، ٣ و ٤ را در بردارد، شامل ٣ شبستان است كه بر روي هم
قرار دارند. هر شبستان از طبقة زيرين خود كوچكتر است. اين شبستانها تركيبى از
طاقنماهاي دو رديفه و چترهاي متعددي است كه بر سطح آزاد بامها نصب شدهاند
و همگى از سنگ شنى قرمزند (براون، همانجا؛ بورك، .(١٩٧
بخش سوم در بردارندة طبقة پنجم است كه داراي يك مهتابى محصور در جانپناه
است و سنگ مزار در ميان آن قرار دارد. بخش فوقانىِ آرامگاه اكبر از
شاهكارهاي معماري شبه قاره به شمار مىآيد و همچنين سرآغاز استفادة يكسره از
مرمر سفيد در معماري آرامگاههاي اين مكتب است. اگر به تنهايى و نه در
مجموع به اين بخش نگريسته شود، بسيار زيباست، ولى در موضع كنونى خود
نامتجانس مىنمايد. نماي ديوارة خارجى اين قسمت از ساختمان بسيار زيباست و
داراي كندهكاري و مرمر مشبككاري است (همانجا؛ براون، .(٩٩-١٠٠
هر يك از طبقات توسط ايوانى با ستونهاي ستبر احاطه شدهاند. سابقاً آنجا براي
مدت كوتاهى محل اقامت بوده است (سيلى، ٢٨ -٢٧ ؛ بريلوي، ٦١). آخرين طبقه
شامل يك محوطة باز است كه از ٤ طرف توسط ديوارهاي مرمرين سفيد احاطه
گرديده است. اين بخش با وجود زيبايى، با طبقات پايين هماهنگى ندارد (آشر،
١٠٦ ؛ بورك، همانجا). ايوانهاي ستوندار مقبره و شمار زيادي از گنبدهاي چتري
مانند طبقات فوقانى، حاصل يك كار هنرمندانة ظريف و يك دست است شبيه به
آنچه در ساختمان ٥ طبقة معروف به «پنج محل» در فتحپور سيكري به چشم
مىخورد (آشر، .(١٠٦-١٠٧
در شرق آرامگاه در حجرة ديگري، قبري با سنگ مرمر قرار دارد كه اطراف آن
آياتى از قرآن كريم كندهكاري شده است. در فاصلة چند قدمى آن، چاهى
خشكيده قرار دارد و در غرب آرامگاه در حجرهاي، قبر مرمرينى مزين به آيات
قرآنى و تزيينات زيباست كه در گوشة پايين آن عبارت «هذا قبر شكر النسا
بيگم» فرزند اكبر نوشته شده است (احمد، ٣٩٣- ٣٩٥، ٣٩٧؛ نيز نك: «يادداشتها»،
.(٨٥١ مقبرة سلطان بيگم در اللهآباد به يقين يك مقبرة خالى است، چرا كه
وي خود آرزو داشت در كنار پدر بزرگش ظاهراً در قسمت راست دفن شود. كنار
آرامگاه شكرالنساء، قبر مرمرين ديگري متعلق به سليمان شكوه، پسر عالم شاه،
برادر اكبر شاه ثانى كه در ١٢٥٣ق در آگره درگذشت و در باغ اكبر دفن شد،
قرار دارد. علاوه بر آنها چند قبر بىنام و نشان ديگر نيز در آنجا به چشم
مىخورد (احمد، همانجا).
قبر: در مركز بالاترين طبقه، قبر مرمرين امپراتور بزرگ قرار دارد كه در شمال
آن يك چراغدان قرار گرفته است. بر روي سنگ قبر، در ٤ طرف، ٩٩ نام باري
تعالى، در بالاي آن شعار الله اكبر و در قسمت پايين آن جملة جل جلاله حك
شده است كه همراه با نقش مايههاي گلدارِ پيچيدة زيبا ديده مىشود. از نكات
جالب توجه آن است كه اين قبر بدون سقف است (احمد، نيز «يادداشتها»،
همانجاها). آشر دربارة بدون سقف بودن اين قسمت از بنا، معتقد است كه به
سبب نورپردازي بنا، چنين ساخته شده تا قبر زير نور ماه و خورشيد قرار داشته
باشد؛ شيوهاي كه به خصوص توسط اكبر و جهانگير دنبال شده است (ص .(١٠٨ اما
فينچ كه اين بنا را ديده، اظهار كرده است كه قصد اصلى آن بوده كه بر
بالاي قبر يك گنبد مرمرين، با روية طلا كاري شده، بنا شود. در بالاي مقبره
يك ستون مرمري قرار دارد كه داراي فرورفتگى است و گفته شده كه سابقاً در
ميان آن الماس بزرگ «كوه نور» قرار داشته است. مدفن اصلى شاه در سردابه
قرار دارد كه از يك درگاه واقع در شاهنشين جنوبى مىتوان به اتاق مقبره
راه يافت. تمام قسمت پايين استوار و به مقياسى مناسب طراحى شده است؛ از
اينرو، بعيد نيست كه اين طبقه در سالهاي آخر سلطنت اكبر شاه ساخته شده
باشد (سيلى، براون، همانجاها). از مسائل قابل توجه دربارة سردابه، افسانهاي
مربوط به يك صليب بوده كه روي آن «رمز برادري» حك شده بوده است
(«يادداشتها»، .(٨٥٢
تزيينات: در ديوارهاي داخل مقبره، طرحهاي خارجىِ سطح افقى با
سنگنوشتههايى از قرآن كريم تقسيم بندي شدهاند (سيلى، همانجا؛ ناث،
«تاريخ»، .(II/٣٠٣ در ١٠١١ق تمام آگره تحت تأثير نقاشى «مادونا» (= تصوير
حضرت مريم) قرار گرفته بود كه كشيشهاي يسوعى در محرابهايشان از آن نگهداري
مىكردند. اين تأثير چنان بود كه اكبر نيز خواستار نمونهاي از تصوير مادونا شد
و سپس اين گرايش در فرزند وي جهانگير هم پيدا شد، چنانكه دستور داد نقاشان
عكسهاي چاپى غربى را كپى كنند، و نيز از تصاوير قديسين و مضامين مسيحى براي
تزيين ديوارهاي قصر خود و حتى مقبرة پدرش استفاده كنند (گاسكين، ١٥٩ )؛
گفتنى است كه مانريكه نيز تصويري از حضرت مريم را روي دروازة مقبرة اكبر
مشاهده كرده بوده است (كين، .(٦٢ افزون بر اين در راهرو بنا تصاويري از
صورتهايى ديده شده كه شبيه پدران روحانى فرقة يسوعى بوده است كه نشانگر
تأثير مسيحيت طى فرمانروايى اكبر است كه تا زمان شاهجهان نيز ادامه داشته
است («يادداشتها»، .(٨٥٢-٨٥٣
هشتى يا دالان منتهى به محل مقبره، داراي كاربنديهاي تزيين شده با نقش
گلدانهايى به سبك غربى است كه شاخههايى شبيه نقوش اسليمى از آنها خارج
شده است. افزون بر آن نقوش اسليمى در جاهاي ديگر نيز به فراوانى به چشم
مىخورد. نقاشى، گچبري و طلاكاري، به وفور در قسمتهاي مختلف ديده مىشود
(كخ، تصوير .(٧ بر روي پيشانى دروازة ورودي، نقوشى شبيه اسليمى با ٢ حاشيه
ديده مىشود كه حاشية نازكتر، داراي نقوش هندسى، و حاشية بزرگتر، داراي
نقشى مانند دو «لا»ي به هم چسبيده هستند كه بالاي آن نقوش هندسى و گلهاي
درشت زيبا به صورت پرچينكاري به كار رفته است. اشكال هندسى همچون مربع،
مثلث، مربع مستطيل و اشكال چندپر ديده مىشود (ناث، «فرهنگ...»، ٥٠ ؛ لال،
٣٥ ، تصوير).
در ١٠٩٩ق مقبرة اكبر توسط «جات»ها (نك: اردو...، ٧/١٣-١٧) غارت شد و طلاها و
نقرهها و فرشهاي نفيس آن به يغما رفت و به ساختمان مقبره نيز صدمات
سنگين وارد گرديد. گفتنى است كه اين بنا توسط دولت انگليس مرمت شده بوده
است (كين، ٨١ ؛ آشر، همانجا؛ گاسكين، .(٢٣٨
مآخذ: احمد، بشيرالدين، واقعات دارالحكومت دهلى، دهلى، ١٩٩٢م؛ اردو دائرة
المعارف اسلاميه، لاهور، ١٩٦٣-١٩٨٦م؛ بريلوي، عبادت، تاريخ ادبيات مسلمانان
پاكستان و هند، لاهور، دانشگاه پنجاب؛ حكمت، علىاصغر، نقش فارسى بر احجار
هند، تهران، ١٣٣٧ش؛ موسوي، مرتضى، «فن معماري در زمان امپراطوري تيموريان
هند و پاكستان»، وحيد، ١٣٤٤ش، شم ١٠؛ نيز:
, C. B., X Architecture of Mughal India n , The New Cambridge History of India,
Cambridge, ١٩٩٢, vol. I(٤); Begley, W.E., X Amanat Khan and the Calligraphy on
the Taj Mahal n , Kunst des Orients, Wiesbaden, ١٩٧٨-١٩٧٩, vol. XII ; Brown , P
., Indian Architecture ( Islamic Period ), Bombay, ١٩٨١; Burke, S. M., Akbar the
Greatest Mogul, New Delhi, ١٩٨٩; Daniell, Th. and William, X The Gate, Akbar's
Mausoleum, Sikandra n , Travellers' India, ed. H. K. Kaul, Delhi, ١٩٨٠; EI ٢ ;
EWA; Franz, H. G., Hinduistische und islamische Kunst Indiens, Leipzig, ١٩٦٧;
Gascoigne, B., The Great Moghuls, London, ١٩٧٣; Havell, E. B., A Handbook of
Indian Art, London; Jellicoe, S., X The Development of the Mughal Garden n , The
Islamic Garden, Washington, ١٩٧٦; Keene, H. G., The Turks in India, Lahore,
١٨٧٩; Koch, E., Mughal Architecture, M O nchen, ١٩٩١; K O hnel, E., Die Kunst
des Islam, Stuttgart, ١٩٦٢; Lall, J., Taj Mahal and the Saga of the Great
Mughals, New Delhi, ١٩٩٤; Nath, R., History of Mughal Architecture, New Delhi,
١٩٨٥; id, An Illustrated Glossary of Indo-Moslim Architecture, Jaipur, ١٩٨٦; id,
Some Aspects of Mughal Architecture, New Delhi, ١٩٧٦; X Notices of Books n ,
JRAS, London, ١٩١١, vol. XVIII; Papadopoulo, A., L' Islam et l'art musulman,
Paris, ١٩٧٦; Ray, S., X Indo-Persian Contacts During the Age of Akbar n ,
Indo-Iranica, ١٩٥١, vol. IV; Saili, G., Golden India, Taj Mahal, New Delhi,
١٩٩٦.
مهبانو عليزاده