دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٥٢
| افغان جلد: ٩ شماره مقاله:٣٧٥٢ |
اَفْغان، به تعبير نوين و عام، نامِ هر يك از شهروندان افغانستان (ه
م) از هر قوم و قبيله و دين. اين تعبير در قانون اساسى مصوب ١٣٤٣ش/١٩٦٤م
افغانستان (مادة ١) آمده بود؛ در قانون اساسى مصوب ١٣٥٦ش/ ١٩٧٧م نيز با
تكيه بر اين مطلب همة شهروندان كشور از نظر حقوق و وظايف در برابر قانون
يكسان و برابر اعلام شدند (مادة ٢١) و پس از آن دولت كاربرد نسبتهاي قومى و
قبيلهاي را درپى نام شهروندان ممنوع كرد. اما افغان، به تعبير خاص، نامى
است كه غيرِ پشتونها، مردمانِ پشتو زبان را به آن مىخوانند، در حالى كه
اين مردم خود را پشتون مىنامند. برخى از نويسندگان معاصر خواستهاند كلمة
افغان را براي پشتونهاي غربى ساكن در حدود قندهار و هرات، و كلمة پشتون را
تنها براي قبايل ساكن در نواحى كوهستانى مرزهاي افغانستان و پاكستان به
كار برند؛ اما اين تقسيم اساس علمى ندارد، زيرا همواره دو كلمة افغان و
پشتون به يك معنى به كار رفتهاند. از سوي ديگر عربها، پشتونها را سليمانى
مىخوانند كه احتمالاً به اقامت آغازين اين قوم در كوههاي سليمان اشاره
دارد (كارو، ١٦ -١٤ ؛ نيز نك: ايرانيكا، .(I/٤٨١
برخى از تاريخ نگاران، افغانان را از دودمان بنىاسرائيل شمرده، و نام
افغان را منسوب به اوغان پسرِ ارميا، پسر طالوت شاه دانستهاند. نعمتالله
هروي در تاريخ خان جهانى و مخزن افغانى (ص ٨٧ -٩١) در اين باره به تفصيل
بحث كرده، و سلطان محمد درانى (ص ١٥- ١٨) هم آن را نقل كرده است.
نويسندگان و مورخان غربى نيز دليلهايى در موافقت و مخالفت با اين نظر
آوردهاند (مثلاً نك: الفنستون، ١٦٠-١٦٢). در مقدمة كتاب الفنستون بنى
اسرائيلى بودن افغانها ساخته و پرداختة مورخان دربار حاكمان افغان هند
دانسته، و نوشته شده است كه اين مورخان مىخواستهاند براي آن
فرمانروايان شجره نامهاي با پيشينهاي ديرينه و استوار بسازند (جاناتا، ٢٠).
برخى هم افغان را به معناي فرياد و فغان دانسته (نك: برهان قاطع )، و در
وجه تسمية آن داستانها پرداختهاند (نك: آنندراج ). اما برخى از پژوهشگران
معاصر با نگاهى زبان شناسانه به موضوع نگريستهاند و نام افغان را با
اَوَجَن، يا اَپَه جَن اوستايى و اَوَهَن، يا اَپه هن سنسكريت به معناي
كشتن، زدن، افكندن، برانداختن و دفاع كردن مقايسه كردهاند. برپاية اين
بررسيها اسم فاعلىِ اين بن واژهها بايد در اَوستا اَوَغَنه، اَوَغانه،
اَپَغَنه، اَپَغانه، و در سنسكريت اَوَگْهْنه، اَوَگْهانه، اَپَگْهْنه و
اَپَگْهانه به معناي افكننده، دفاع كننده، نبرد كننده و جز آن باشد كه
براي مردمى جنگجوي و دلير به كار مىرود (جعفري، ١٢٦٣-١٢٦٤). نام افغان را
در روزگار ساسانيان، يا اندكى پيش از آن و در زمان اشكانيان به مردمى از
تيرههاي ايرانى نهاده بودند (همو، ١٢٦٥).
در كتيبهاي در نقش رستم - كه به زبانهاي پهلويِ اشكانى (پارتى) و يونانى
است - ابگان و پيشاور به عنوان مرز خاوري شاهنشاهى شاپور اول ساسانى (سل
٢٤١-٢٧٢م) به كار رفته است. شاپور اين كتيبه را به ياد پيروزيش بر
والريانوس امپراتور روم در ادسا برجاي نهاده است. اسپرينگ لينگ پژوهشگر
آمريكايى كه نخستين بار اين كتيبه را خوانده، در سال ١٣١٩ش/١٩٤٠م در
مقالهاي كلمة ابگان را با افغان يكى دانسته است (نك: همو، ١٢٦٦). وراهه
مهيرا١ ستاره شناس هندي در سدة ٦ م در برهت - سمهيتا٢ نام تيرة اَوَگانه را
آورده كه احتمالاً همان افغان است. اندكى پس از وي، هيون تسانگ، جهانگرد
چينى و راهب بودايى، مىنويسد كه مردم اپئوكين٣، در بخش شمالى كوههاي
سليمان زندگى مىكنند (همو، ١٢٦٧- ١٢٦٨؛ نيز نك: فوشه، ٣٣٥ .(٢٥٢,
كهنترين مأخذ فارسى موجود كه در آن از افغانان ياد شده، كتاب حدود العالم
(تأليف: ٣٧٢ق/٩٨٢م) است. در اين كتاب شرح ده سَول چنين آمده: «دهى است
بر كوه با نعمت و اندرو افغانانند» و همچنين در توصيف شهرِ بنيهار نيز از
افغانان نام برده شده است (ص ٧١-٧٢). در تاريخ يمينى به لشكر سلطان محمود
غزنوي، هنگام حمله به تخارستان اشاره گرديده، و نوشته شده است كه در آن
سپاهيان هندي، خلج و افغان حضور داشتند (عتبى، ٢٨٥). در جامع التواريخ از
بسيج سپاه غزنوي براي سركوبِ افغانان ياد شده است (رشيدالدين، ٢(٤)/١٥٢،
١٨٠، ٢٠٩، ٢١٠). ابن اثير ذيلِ رخدادهاي سال ٣٦٦ق از اطاعت افغانيه و خلج
نسبت به سبكتگين ياد مىكند (٨/٦٨٧). فرخى در قصيدهاي در مدح محمود از
سلاحى به نام شَل - كه ويژة افغانان بوده - ياد كرده است (ص ٦٢) واژة
«آوگان» در اين بيتِ فردوسى نيز در مقايسه با واژة افغان قابل تأمل است
(١/١١٠):
سپهدار چون قارنِ كاوگان
سپهكش چوشيروي و چونآوگان
نام افغان در بسياري از متنهاي تاريخى از جمله تاريخ گرديزي (ص ٢٠٤) آمده
است. ابن بطوطه كه در سدة ٨ق/١٤م به كابل رفته است، دربارة آن مىنويسد:
در گذشته شهري بزرگ بوده، و اكنون روستايى است و در آن طايفهاي از اعاجم
كه به آنان افغان مىگويند، ساكنند (ص ٣٩٢) . منهاج سراج در وصف افغانان
مىنويسد كه «هريك از ايشان گويى ژنده فيلى است با دو غژغاو بر كتف نهاده
و يا برجى است...» (١/٨٠). عبدالرزاق سمرقندي نيز از افغانان ياد كرده است
(ص ٣٦٣-٣٦٤، ٣٩٠).
در ميان مآخذ نسبتاً كهن بيش از همه، نام افغان و افغانيان و افغانستان با
جزئيات و به تفصيل در تاريخ نامة هرات سيفى هروي (د ح ٧٢٢ق/١٣٢٢م) آمده
است. سيفى ضمن گزارش رخدادهاي سدههاي ٧ و ٨ق/١٣ و ١٤م به تكرار از
افغانان و دقايق احوال و اخلاق جنگجويان و فرمانداران آنان و قلعههايشان
با شرح استحكامات و تدابير دفاعى آنها ياد كرده است. همچنين از برخى رجال
آنان چون سامِ افغان (ص ١٦٣)، هوبو (ص ٢٦٧)، المار (ص ٢٠٥)، شعيب افغان
(ص ٢٠٨) و سندان (ص ٢٢١) نام برده، و از خصوصيات اخلاق و رفتارشان سخن
رانده است. همو شرح نبردهاي پادشاهان آل كرت (ه م) را با سران افغان، و
حضور سپاهيان و رجال افغان را در سپاه و دربار آل كرت به تفصيل آورده است
(ص ١٦٣، ٢٠٠، ٢٠٥-٢١٦، ٢٢٤، جم). ظهيرالدين محمد بابر هم بارها از افغان و
افغانى ياد مىكند و زبان افغانى را از زبانهاي رايج در كابل بر مىشمارد (ص
٢٠٤، ٢٢٧، ٤٧٣، جم).
از دورة صفويان به اين سو نام افغان در كتب تاريخ كاربرد بيشتري مىيابد و
در روزگار نادرشاه افشار (مق ١١٦٠ق/١٧٤٧م) به سبب رخدادهاي فراوانى كه
افغانان در آنها حضور داشتند، نام افغان و افاغنه بسيار به كار برده مىشود
(مثلاً نك: استرابادي، دُرّه...، ١٢٧، ١٤١، جم، جهانگشا...، ٥، ١١، ١٣، جم؛ نيز
نك: دائرة المعارف آريانا ).
برخى از غربيان كه در اوايل سدة ١١ق/١٧م از افغانستان گذشتهاند، در
نوشتههايشان به قبايل افغان اشارهكردهاند. مثلاً گوتز٤، كشيش مسيحى كه در
١٠١١ق/١٦٠٢م از طريق خراسان به هند، و بعد به چين سفر كرده است، مىنويسد:
در طول راه ميان كابل و پيشاور، قبايل افغان بر كاروانها مىتاختند و
مسافران را غارت مىكردند (نك: گرگوريان، ٢٣ ؛ فرهنگ، ١/٧٠)؛ ١٤ سال پس از
آن ريچارد استيل و جان كراتر كه از هند به ايران مىآمدند، مىنويسند: در
فاصلة بين مُلتان و قندهار كاروانشان مجبور شد كه چندبار به قبايل اغوان (=
افغان) يا پوتان (= پتهان، پشتون) باج و خراج بدهد (نك: همانجا).
مآخذ: آنندراج، محمد پادشاه، تهران، ١٣٣٥ش؛ ابن اثير، الكامل؛ ابن بطوطه،
رحلة، بيروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ استرابادي، مهدي، جهانگشاي نادري، به كوشش
عبدالله انوار، تهران، ١٣٤١ش؛ همو، دُرّة نادره، به كوشش جعفر شهيدي،
تهران، ١٣٦٦ش؛ الفنستون، مونت استوارت، افغانان (گزارش سلطنت كابل)، ترجمة
محمد آصف فكرت، مشهد، ١٣٧٦ش؛ بابر، ظهيرالدين محمد، بابرنامه، كيوتو، ١٩٩٥م؛
برهان قاطع، محمد حسين بن خلف تبريزي، به كوشش محمد معين، تهران، ١٣٦١ش؛
جاناتا، الفرد، مقدمه بر افغانان (نك: هم، الفنستون)؛ جعفري، علىاكبر، «پشتو»،
سخن، ١٣٤٥ش، شم ١١؛ حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٤٠ش؛
دائرة المعارف آريانا، كابل، ١٣٣٥ش/١٩٥٦م؛ درانى، سلطان محمد، تاريخ
سلطانى، بمبئى، ١٢٩٨ق؛ رشيدالدين فضلالله، جامع التواريخ به كوشش احمد
آتش، آنكارا، ١٩٥٧م؛ سيفى هروي، تاريخ نامة هرات، به كوشش محمد زبير
صديقى، كلكته، ١٣٦٢ق/١٩٤٣م؛ عبدالرزاق سمرقندي، مطلع سعدين و مجمع بحرين،
به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٥٣ش؛ عتبى، محمد، تاريخ يمينى، ترجمة
ناصح جرفادقانى، به كوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٥٧ش؛ فرخى سيستانى، ديوان،
به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٦٣ش؛ فردوسى، شاهنامه، به كوشش برتلس،
مسكو، ١٩٦٠-١٩٧١م؛ فرهنگ، ميرمحمد صديق، افغانستان در پنج قرن اخير، مشهد،
١٣٧١ش؛ گرديزي، عبدالحى، زين الاخبار، به كوشش عبدالحى حبيبى، تهران،
١٣٤٧ش؛ متن كامل قوانين اساسى افغانستان، قم، ١٣٧٤ش؛ منهاج سراج، طبقات
ناصري، به كوشش عبدالحى حبيبى، كابل، ١٣٤٢ش؛ هروي، نعمتالله، تاريخ خان
جهانى و مخزن افغانى، ترجمة محمد بشير حسين، لاهور، ١٩٨٦م؛ نيز:
Caroe, O., The Pathans, London, ١٩٥٨; Foucher, A., La Vieille route de l'Inde de
Bactres H Taxila, Paris, ١٩٤٧; Gregorian, V., The Emergence of Modern
Afghanistan, California, ١٩٦٩; Iranica.
محمد آصف فكرت