دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٥٣
| اطفيح جلد: ٩ شماره مقاله:٣٦٥٣ |
اَطْفيح، شهري كوچك در مصر ميانى (صعيد). اين شهر در ساحل شرقى نيل
و ٦٥ كيلومتري جنوب قاهره، در ٢٩ و ٢٥ عرض شمالى و ٣١ و ١٥ طول شرقى قرار
دارد ( بستانى ، ١٤/٣٨٧ ؛ نصار ، ٩٤). نام قديم اين شهر تپيه١ يا پرهاثُر
نبت تپيه٢ (خانة هاثر بانوي تپيه) بوده كه در زبان قبطى به پتپه٣ و
بعداً در عربى به اطفيح تغيير شكل يافته است. يونانيان هاثر را با ا¸فروديت
الهة عشق و زيبايى همسان مىشمردند. از اين رو اين شهر را ا¸فروديتو پوليس يا
ا¸فروديتو نام نهادند I/٧٣٥) , ٢ .(EIاطفيح در منابع كهن به كسر همزه (نك:
ياقوت، ١/٣١١؛ قلقشندي، صبح...، ٣/٣٩٣)، همچنين به صورت اتفيح (ابن حوقل،
١/١٣٣؛ هروي، ٤١؛ ياقوت، ١/١١٢؛ قلقشندي، همانجا) نيز آمده است.
از پيشينة اطفيح آگاهى اندكى در دست است. گفته مىشود كه اين شهر در عصر
مسيحيت به لحاظ وجود كليساهايى چند كه شماري از آنها تا سدة ٧ق/١٣م باقى
بوده، اهميت داشته است ( ٢ ، EIهمانجا). از سدههاي آغازين اسلامى نيز
دربارة اين شهر آگاهى در خوري در دست نيست. تنها در حوادث سال ٥٦٢ق در
جريان لشكركشى اسدالدين شيركوه از شام به مصر، به طور گذرا از اطفيح ياد
شده است (نك: ابن ظافر، ١١٥؛ ابن اثير، الكامل، ١١/٣٢٤، التاريخ...، ١٣٢).
نخستين بار وطواط (د ٧١٨ق) وصف كوتاهى از اين شهر به دست داده است (ص
٧٦). به گفتة وي اطفيحيه كه پيش از آن [ظاهراً دورة فاطميان] تحت حكومت
والى جيزه قرار داشته، در آن تاريخ در شمار ٦٠ كورة (صفقه) مصر بوده كه
چون ديگر كورهها ٣ كارگزار دولتى يعنى والى حرب، عامل خراج و قاضى آن را
اداره مىكردهاند. مركز اين كوره، اطفيح شهري آباد با بازارهاي با رونق و
پر رفت و آمد بوده كه خود نواحى چندي را شامل مىشده است (نيز نك: سيوطى،
١/٢٦-٢٧) و به لحاظ قرار گرفتن در آغاز بخش صعيد مصر (هروي، همانجا) يكى از
باراندازهاي كاروانهاي تجاري به شمار مىآمده كه به شام مىرفتهاند (ابن
دواداري، ٩/١١٥). جز اين، از لحاظ كشاورزي نيز موقعيت درخور توجهى داشته، و
برابر اسناد دورة ايوبيان، در ٥٨٥ق مجموع خراج كورة اطفيحيه ٧٢٨ ،٥٩دينار
بوده است (مقريزي، الخطط، ١/٨٧). ابن مماتى (د ٦٠٦ق) بدون ذكر خراج و
مساحت، نواحى اين كوره را ياد كرده است (ص ١٠٢). اين كوره در اواخر سدة
٧ق در شمار مناطق خاص سلطان مملوكى قرار گرفت (مقريزي، السلوك، ١(٣)/٨٤٣).
از اين ميان، شهر اطفيح مركز اين كوره بعداً در زمان ابندقماق (د ٨٠٩ق) با
مساحتى بالغ بر ٢٩٠ ،٤فدان٤، خراجى برابر ٢٥ هزار دينار مىپرداخت كه همچنان
مستقيماً وابستة ديوان سلطان مملوكى بود (نك: ابن دقماق، ١/١٣٣؛ براي ميزان
خراج ديگر نواحى كورة اطفيحيه، نك: همو، ١/١٣٣-١٣٦). اطفيحيه كه در اين دوره
به شرقيه نيز شهرت داشت (همو، ١/١٢٨؛ قلقشندي، همان، ٣/٣٧٦؛ ابن شاهين، ٣٢)
، كورهاي مستقل بود كه والى آن با درجة امير عشرات (پس از درجة امير
طبلخانات) در شهر اطفيح استقرار يافت. با اين حال از گفتة قلقشندي چنين بر
مىآيد كه اين كوره در دورة او ديگر چندان اهميتى نداشته، و رو به انحطاط
نهاده بوده است ( صبح، ٣/٣٧٦، ٣٩٣، ٤/٢٦-٢٧). اطفيحيه كه پس از فتح اسلامى
همچون ديگر مناطق صعيد مصر مسكن تيرههايى از اعراب لخمى بود (نك: همان،
١/٣٣٤- ٣٣٥؛ همو، قلائد...، ٧٠، نهاية، ٥٣، ١٦٦، جم؛ مقريزي، البيان...، ٥٩ -٦٠)،
در دورة مماليك بارها دستخوش شورش و فتنة اعراب بدوي، و ماية دل مشغولى
اميران مملوكى شد (نك: همو، السلوك، ١(٣)/٩٢١، ٢(٢)/٣٤٥، ٢(٣)/٧٠٦، جم). در دورة
خديويان نيز تلاشهايى براي امنيت منطقه و جلوگيري از تهاجم باديه نشينان و
همچنين تقويت كشاورزي با ايجاد كانالهاي آبياري و اصلاح اراضى انجام گرفت؛
اما امروزه اطفيح رود بندري كوچك با فعاليت محدود و جمعيتى در حدود ٥ هزار
نفر است ( بستانى، همانجا).
استان اطفيح كه در ١٢٤٩ق/١٨٣٣م با نام مديرية شرق اطفيح شكل گرفت، در
١٢٥٧ق/١٨٤١م به مديرية جيزه ملحق شد و اطفيح به تقسيم بندي كوچكتري به
نام «مركز» تنزل يافت. در ١٨٩٨م مركز از اطفيح به صف منتقل شد و اطفيح
يكى از نواحى مركز صف در مديرية جيزه به شمار آمد كه اين ارتباط همچنان
باقى است (رمزي، ١(٢)/١٢؛ كشف...، ٢٩٦).
در اطفيح برخى آثار كهن نيز وجود داشته است. در آغاز سدة ٧ق در سمت قبلة
آن، جايى بوده كه به نام مقام موسى(ع) و قدمگاه او شناخته مىشده است
(هروي، ٤١؛ ياقوت، ١/٣١١؛ نيز نك: ابن دقماق، ١/١٣٦).
مآخذ: ابن اثير، على، التاريخ الباهر، به كوشش عبدالقادر احمد طليمات،
قاهره، ١٩٦٣م؛ همو، الكامل؛ ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به كوشش كرامرس،
ليدن، ١٩٣٨م؛ ابن دقماق، ابراهيم، الانتصار، بولاق، ١٣١٠ق/١٨٩٣م؛ ابن
دواداري، ابوبكر، كنز الدرر، به كوشش هانس رويمر، قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ ابن
شاهين ظاهري، خليل، زبدة كشف الممالك، به كوشش پل راوس، پاريس، ١٨٩٤م؛
ابن ظافر، على، اخبار الدول المنقطعة (القسم الخاص بالفاطميين)، به كوشش
آندره فره، قاهره، ١٩٧٢م؛ ابن مماتى، اسعد، قوانين الدواوين، به كوشش
عزيز سوريال عطيه، قاهره، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ بستانى؛ رمزي، محمد، القاموس
الجغرافى للبلاد المصرية، قاهره، ١٩٥٤- ١٩٥٥م؛ سيوطى، حسن المحاضرة، به كوشش
محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى،
قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛ همو، قلائد الجمان، به كوشش ابراهيم ابياري، قاهره،
١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛ همو، نهاية الارب، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ كشف اسماء المدن و
النواحى المعتبرة، قاهره، ١٩٥٥م؛ مقريزي، احمد، البيان و الاعراب، به كوشش
عبدالمجيد عابدين، قاهره، ١٩٦١م؛ همو، الخطط، بولاق، ١٢٧٠ق؛ همو، السلوك، به
كوشش محمد مصطفى زياده، قاهره، ١٩٤٢- ١٩٥٨م؛ نصار، حسين، مقدمه و حاشيه بر
النجوم الزاهرة ابن سعيد، قاهره، ١٩٧٠م؛ وطواط، محمد، مباهج الفكر و مناهج
العبر، به كوشش عبدالعال شامى، كويت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ هروي، على، الاشارات
الى معرفة الزيارات، به كوشش ژ. سوردل، دمشق، ١٩٥٣م؛ ياقوت، بلدان؛ نيز: .
٢ EI
محمدرضا ناجى