دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٨٤
| اشهري نيشابوري جلد: ٩ شماره مقاله:٣٥٨٤ |
اَشْهَريِ نِيْشابوري، جمالالدين شاهفور بن محمد (د ٦٠٠ق/ ١٢٠٤م)، شاعر
دربار خوارزمشاهيان و اتابكان آذربايجان.
به گفتة دولتشاه سمرقندي نسب اشهري به حكيم عمر خيام مىرسد (ص ١٣٨؛ نيز
نك: آذر، ٢/٦٧٢؛ زنوزي، ٢/٨٧٢؛ هدايت، ١/٢٣٤). او چندي نزد ظهيرالدين فاريابى
به كسب دانش پرداخت (دولتشاه، ١٣٧؛ اوحدي، ٨٠). برخى وي را همنشين و يا
دست پروردة نورالدين منشى، وزير جلالالدين خوارزمشاه بهشمار آوردهاند
(همانجاها؛ واله، گ ١١ ب؛ كاشفى، ٢٦٠-٢٦١)، اما بهنظر مىرسد كه اين سخن
پايه و اساسى نداشته باشد، زيرا استناد آن بر يك رباعى است كه از اشهري
دانستهاند (همانجاها)، ولى در واقع متعلق به كمالالدين اسماعيل بوده است
(نك: جوينى، ٢/١٥٣).
اشهري در آغاز به دستگاه خوارزمشاهيان راه يافت و منشى و مستوفى علاءالدين
محمد بن تكش (حك ٥٩٦ -٦١٧ق/١٢٠٠-١٢٢٠م) شد (دولتشاه، اوحدي، زنوزي،
همانجاها)، ولى به گمان صفا (٢/٣٤٣- ٣٤٤)، ديري نپاييد كه خراسان را به سبب
كسادي بازار شعر و ادب رها ساخت و مانند ظهيرالدين فاريابى و اثيرالدين
اخسيكتى، روي به آذربايجان نهاد و به خدمت قزل ارسلان (حك ٥٨٢ -٥٨٧ق/١١٨٥-
١١٩١م) پيوست. با توجه به تاريخ درگذشت قزل ارسلان (٥٨٧ق) و اين نكته
كه شاعر ابتدا در دربار خوارزمشاهيان بوده، و سپس به آذربايجان رفته است،
ظاهراً قول تذكرهنويسان دربارة خدمت وي نزد علاءالدين محمد بن تكش را
نمىتوان تأييد كرد؛ زيرا هنگامى كه او به حكومت رسيد (٥٩٦ ق)، سالها از مرگ
قزل ارسلان گذشته بود. از اين روي و با توجه به اينكه تكش نيز چون محمد،
لقب علاءالدين داشته، به نظر مىرسد كه اشهري نه در خدمت علاءالدين محمد،
كه در دربار پدر وي علاءالدين تكش (٥٦٨ -٥٩٦ق/١١٧٣-١٢٠٠م) به سر برده است.
اشهري سالهاي پايانى زندگى را در آذربايجان گذراند و با شاعرانى چون مجير
بيلقانى، اثيرالدين اخسيكتى و ظهيرالدين فاريابى، همنشين بود (دولتشاه، ١٣٨؛
هدايت، همانجا) و سرانجام در ٦٠٠ق در تبريز درگذشت (حمدالله، ٧٢٥؛ بناكتى،
٢١٠؛ قس: دولتشاه، همانجا، كه مرگ او را در ٦٠٦ ق دانسته است). او را در
مقبرةالشعراي (گورستان سرخاب) تبريز، در كنار خاقانى و ظهيرالدين فاريابى به
خاك سپردند (ابن كربلايى، ١/٢٠١؛ حشري، ١١٤- ١١٥، ١١٦).
آثار: اشهري در علم حساب، سياق، تاريخ و انشا، مهارت داشته است و به گفتة
تذكرهنويسان، چند رساله در القاب و انشا، و نيز رسالهاي در علم استيفا
نوشته بوده كه با عنوان رسالة شاهفوري مشهور است. از هيچيك از آنها تاكنون
خبري نرسيده است (دولتشاه، ١٣٧؛ رازي، ٢/٢٥٩؛ اوحدي، واله، زنوزي،
همانجاها). از سرودههاي وي نيز، جز ابياتى اندك و چند رباعى، غزل و قصيده،
چيزي برجاي نمانده است (جاجرمى، ٢/٤٩٧-٤٩٩؛ دولتشاه، ١٣٧- ١٣٨؛ اوحدي،
همانجا؛ آذر، ٢/ ٦٧٣ -٦٧٤؛ هدايت، ١/٢٣٤- ٢٣٥).
مآخذ: آذر بيگدلى، لطفعلى، آتشكده، به كوشش حسن سادات ناصري، تهران،
١٣٣٨ش؛ ابن كربلايى، حافظ حسين، روضات الجنان و جنات الجنان، بهكوشش جعفر
سلطان القرائى، تهران، ١٣٤٤ش؛ اوحدي بليانى، محمد، عرفات العاشقين، نسخة
خطى كتابخانة ملى ملك، شم ٥٣٢٤؛ بناكتى، داوود، تاريخ، بهكوشش جعفر شعار،
تهران، ١٣٤٨ش؛ جاجرمى، محمد، مونس الاحرار، بهكوشش ميرصالح طيبى، تهران،
١٣٥٠ش؛ جوينى، عطا ملك، تاريخ جهانگشا، بهكوشش محمد قزوينى، ليدن، ١٩١٦م؛
حشري تبريزي، محمدامين، روضة اطهار، بهكوشش عزيز دولتآبادي، تبريز، ١٣٧١ش؛
حمدالله مستوفى، تاريخ گزيده، بهكوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٦٢ش؛
دولتشاه سمرقندي، تذكرة الشعراء، بهكوشش ادوارد براون، ليدن، ١٩٠٠م؛ رازي،
امين احمد، هفت اقليم، بهكوشش جواد فاضل، تهران، ١٣٤٠ش؛ زنوزي، محمدحسين،
رياض الجنة، نسخة خطى كتابخانة ملى، شم ٣٥٧٨؛ صفا، ذبيحالله، تاريخ ادبيات
در ايران، تهران، ١٣٣٦ش؛ كاشفى، على، لطائف الطوائف، بهكوشش احمد گلچين
معانى، تهران، ١٣٥٢ش؛ واله داغستانى، عليقلى، رياض الشعراء، نسخة خطى
كتابخانة ملى ملك، شم ٤٣٠١؛ هدايت، رضاقلى، مجمع الفصحا، بهكوشش مظاهر مصفا،
تهران، ١٣٣٦ش. على ميرانصاري
تايپ مجدد و ن * ١ * ب
ن * ٢ * ب