دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٨٢
| اشونه جلد: ٩ شماره مقاله:٣٥٨٢ |
اُشونه، شهري از استان اشبيليه در جنوب اندلس (اسپانيا)، در ٨٥
كيلومتري جنوب شرقى مركز اين استان، واقع در عرض شمالى ٣٧ و ١٤ و طول
غربى ٥ و ٧ XL/٩٨٣) EUE, ؛ بريتانيكا، ميكرو، .(VII/٦١٩ نام اين شهر در منابع
اسلامى عموماً اشونه، و گاه به صورت اسپانيايى آن اسونه١ (نويري، ٥/٣٣١ و
حاشية ٦) و يا نزديك به شكل قديم لاتينى٢، ارسونه (مكناسى، ١٨٥ و حاشية ١)
آمده است.
قدمتاشونهبهعصر روميانو حتىپيشاز آنبازمىگردد( بستانى، ١٤/٢٥٥؛ XL/٩٨٤
.(EUE, به گفتة ابوعبيد بكري، اشونه بر اساس تقسيمات اداري منسوب به
قسطنطين، از شهرهاي استان ششم به مركزيت اشبيليه بوده است (٢/٨٩٣، كه به
خطا اشبونه چاپ شده است؛ مونس، ٥٤٣). بعدها در دورة اسلامى نيز چنين بوده
است (نك: اميرعلى، ١٢٣). ابن سعيد مغربى اشونه را در شمار كورههاي اشبيليه
دانسته كه ميان آن شهر وغرناطه واقع است (١/٢٣٢، ٣١٧). با اين حال ياقوت
(١/٢٨٥) و ابن عبدالمنعم حميري (ص ٦٠) آن را دژ يا كورهاي از استجه، و
سلفى (ص ١٢٤) دژي از توابع قرطبه خواندهاند. ادريسى اشونه را اقليمى كوچك
خوانده كه از شمال به استجه، و از جنوب به ريّه محدود مىشود. در اين
اقليم دژهايى مانند شهرهايى آباد چون اشونه و لوره بوده، و از دژ آباد و پر
جمعيت اشونه تا استجه نيم روز مسافت بوده است (٢/٥٣٧، ٥٧٢).
اشونه كه در كوهپايهاي در كنار جلگهاي وسيع واقع است، پس از فتحاسلامى،
محل استقرار گروههايىاز قبايلبربر مصمودهو صنهاجه چون بنى طريف، بنى
عبدالوهاب و بنى طاهر شد. بنى عبدالوهاب تيرهاي پر جمعيت و ثروتمند از
خويشاوندان طارق بن زياد بودند كه چندي آوازه يافتند و از ميان آنان
سرداران و كاتبان و فقيهانى برخاستند (ابن حزم، ٥٠٠ -٥٠٢). پس از تثبيت
قدرت عبدالرحمان الناصر (حك ٣٠٠-٣٥٠ق) در شهرها و نواحى اندلس، كورة اشونه و
توابع آن نيز به حكومت امويان گردن نهاد (ابن حيان، چ مادريد، ٥/١٨٠-١٨١)
و در دورة امارت و خلافت او كارگزارانى چند چون عريب بن سعد، از قرطبه به
حكومت اشونه منصوب شدند (مراكشى، محمد، ٥(١)/١٤٣؛ براي ديگر واليان، نك: ابن
حيان، همان، ٥/٢٥٣، ٣٥٥، ٣٩١، ٤٨٩). همچنين در زمان جانشين او، حكم المستنصر
(حك ٣٥٠-٣٦٦ق)، طى مراسمى كه در ٣٦٠ق در قرطبه برگذار شد، مردم كورة اشونه
نيز مراتب فرمانبرداري خود را ابراز نمودند (همو، چ بيروت، ٥٦ -٥٧، ٢٠١).
با آغاز عصر طوايف در اندلس، حاجب ابوعبدالله محمد بن عبدالله برزالى در
٤٠٤ق/١٠١٣م در قرمونه ادعاي استقلال كرد و بر استجه و اشونه و شهرهاي ديگر
چيره شد (ابن عذاري، ٣/٣١١)، اما در اواخر ٤٣٠ق قاضى ابوالقاسم محمد بن
اسماعيل بن عباد (د ٤٣٣ق) حاكم اشبيليه و سر دودمان بنىعباد، متصرفات
برزالى را ضميمة قلمرو خود ساخت، ولى برزالى از بنى حمود و بنى زيري،
حاكمان مالقه و غرناطه، ياري خواست و لشكر اشبيليه را هزيمت داد و در اوايل
٤٣١ق حكومت خود را بازيافت (حميدي، ٢٩؛ ضبى، ٢٥؛ مراكشى، عبدالواحد، ٦١؛
عنان، دول...، ٣٩، ٤٧، ١٥٠). اما سلطة بنى برزال بر اين منطقه ديري نپاييد و
پس از مرگ ادريس بن يحيى العالى (٤٤٦-٤٤٧ق) حاكم حمودي مالقه، بنى زيري
سلطة خود را بر مناطق وسيعى از جنوب اندلس، از جمله بخشى از توابع اشبيليه
چون اشونه و قرمونه بسط دادند. با اينهمه بنى برزال (عزيز المستظهر) از سوي
بنى زيري، همچنان در قرمونه فرمانروايى داشتند، تا آنكه حاكم عبادي
اشبيليه، المعتضد بالله ابوعمرو عباد بن محمد در ٤٥٩ق، توابع اشبيليه را از
دست آنان خارج كرد (مراكشى، عبدالواحد، ٦٩؛ ابن عذاري، ٣/٣١٢؛ عنان، همان،
٤٧، ١٥١). پس از سقوط قرطبه در ٦٣٣ق/١٢٣٦م به دست مسيحيان، اشونه از جمله
شهرهايى بود كه به طاعت آنان درآمد و اهالى متعهد شدند كه ماليات بپردازند
(همو، عصر...، ٢/٤٢٤- ٤٢٥). بعدها تلاشهايى براي بازپس گيري شهرهاي جنوب
اندلس از جمله اشونه صورت گرفت. امير غرناطه ابوعبدالله محمد (از بنى احمر
يا بنى نصر) در ٧٧١ق/١٣٦٩م با كمك لشكريان مسلمان، اشونه را گشود، اما به
علت فقدان آب آشاميدنى ناگزير آنجا را ترك كرد (ابن خطيب، ٢/٩٠؛ نيز نك:
نويري، ٥/٣٣١). چنين مىنمايد كه در زمان مأموريت مكناسى به اندلس
(١١٩٣ق/١٧٧٩م) اشونه ديگر وسعت و اهميت پيشين را نداشته است، زيرا وي از
آن به عنوان روستا ياد كرده است. به گفتة همو در آن تاريخ هنوز برخى از
آثار اسلامى در آنجا پا برجا بوده است (ص ١٨٥).
از اشونه محدثان، فقيهان و اديبانى برخاستهاند كه نام آنان در كتب تراجم
آمده است. از آن ميان مىتوان از شاعر و اديب، غانم بن وليد مخزومى اشونى
(د ٤٧٠ق)، و عبدالرحمان بن محمد بن عبدالملك (د ٥٦٤ق) فقيه، محدث و اديب
ياد كرد (سلفى، ياقوت، همانجاها؛ ابن ابار، ٢٣٩-٢٤٠، ٢٥٨؛ ضبى، ٣٤٦؛ نيز نك:
ابن فرضى، ١/٥٨، ٦٣، ١٢٥، ٢/٤٩، ٢٠٢).
مآخذ: ابن ابار، محمد، المعجم، مادريد، ١٨٨٥م؛ ابن حزم، على، جمهرة انساب
العرب، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن حيان قرطبى، حيان، المقتبس، به كوشش
عبدالرحمان على حجى، بيروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ همان، به كوشش شالميتا و
ديگران، مادريد، ١٩٧٩م؛ ابن خطيب، محمد، الاحاطة فى اخبار غرناطه، به كوشش
محمد عبدالله عنان، قاهره، ١٣٩٤ق؛ ابن سعيد مغربى، على، المغرب فى حلى
المغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٣م؛ ابن عبدالمعنم حميري، الروض
المعطار فى خبر الاقطار، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٥م؛ ابن عذاري
مراكشى، احمد، البيان المغرب، به كوشش لوي پرووانسال، بيروت، دارالثقافه؛
ابن فرضى، عبدالله، تاريخ العلماء و الرواة للعلم بالاندلس، قاهره،
١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ ابوعبيد بكري، عبدالله، المسالك و الممالك، به كوشش وان
لوان و فره، تونس، ١٩٩٢م؛ ادريسى، محمد، نزهة المشتاق، بيروت،
١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ اميرعلى، تاريخ عرب و اسلام، ترجمة فخر داعى گيلانى، تهران،
١٣٢٠ش؛ بستانى؛ حميدي، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش محمدبن تاويت طنجى،
قاهره، ١٣٧٢ق/١٩٥٢م؛ سلفى، احمد، اخبار و تراجم اندلسية، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٦٣م؛ ضبى، احمد، بغية الملتمس، مادريد، ١٨٨٤م؛ عنان، محمد
عبدالله، دول الطوائف، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ همو، عصر المرابطين و الموحدين،
قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ مراكشى، عبدالواحد، المعجب فى تلخيص اخبار المغرب، به
كوشش محمد سعيد عريان و محمد عربى علمى، قاهره، ١٣٦٨ق/ ١٩٤٩م؛ مراكشى،
محمد، الذيل و التكملة لكتابى الموصول و الصلة، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٩٦٥م؛ مكناسى، محمد، الاكسير فى فكاك الاسير، به كوشش محمد فاسى، رباط،
١٩٦٥م؛ مونس، حسين، فجرالاندلس، قاهره، ١٩٥٩م؛ نويري، محمد، الالمام، به
كوشش عزيز سوريال عطيه، حيدرآباد دكن، ١٣٩٣ق/ ١٩٧٣م؛ ياقوت، بلدان؛ نيز:
Britannica, ١٩٧٨; EUE.
محمدرضا ناجى (ز) ٢٨/١١/٧٥ (ز) ن ١- ١٩/١/٧٦ (ز) ن ٢- ٢٣/١/٧٦