دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٥٩
| اشرفى جلد: ٩ شماره مقاله:٣٥٥٩ |
اَشْرَفى، نام سكة زر با وزن معين ٤٥/٣ گرم كه از اواسط قرن ٩ق توسط
مملوكان مصري در جهان اسلام رواج يافت و در اوايل قرن ١٠ق سراسر ايران را
فرا گرفت و ضرب آن با اوزان متغير تا اواخر دورة قاجار ادامه پيدا كرد.
دربارة سبب نام گذاري و پيشينة تاريخى اشرفى، محققان و سكه شناسان نظريات
مختلفى دارند. در برخى از فرهنگها، اشرفى را «درست زر» ذكر كردهاند (
آنندراج؛ غياثاللغات )، اما گروهى اطلاق اين نام را به اشرفى نمىپذيرند؛
چه كلمة درست به معناي زر خالص است و پيش از اشرفى كلمهاي رايج بوده، و
مقصود از آن سكههاي خالص با عيار مطلوب بوده است (نك: عقيلى، ٣٢؛ ديانت،
٢/٢٨). با اينهمه، نام اشرفى مانند اسامى ديگر سكهها در آغاز نامى خاص
بوده، و سپس توسّع يافته، و براي سكههاي زر اعم از اينكه اشرفى باشند، يا
نوعى ديگر، به كار مىرفته است (نك: قائم مقامى، ٤٢٩؛ بيانى، ١٢؛ ديانت،
٢/٢٢؛ رابينو، .(١٤
دربارة سبب نامگذاري اشرفى نيز آراء مختلفى وجود دارد. برخى ضرب مسكوك
اشرفى را به يكى از امراي چوپانيان به نام ملك اشرف پسر امير تيمورتاش و
نوادة امير چوپان (حك ٧٤٤- ٧٥٩ق/١٣٤٣- ١٣٥٨م) نسبت مىدهند (نفيسى، ٢/٢٢١)؛
حال آنكه در منابع، اطلاعى مبنى بر اينكه ملك اشرف سكهاي بدين نام ضرب
كرده، يا بعدها مسكوكى را به نام او اشرفى خوانده باشند، وجود ندارد (نك:
ديانت، ٢/٢٥؛ براي سكههاي وي، نك: لين پول، .(VI/١١٧ همچنين انتساب ضرب
اشرفى به اشرف افغان (نك: قائم مقامى، همانجا؛ لغتنامه... ) درست نيست،
چه اين نوع سكه دست كم از زمان تأليف حبيب السير (٩٢٧ق/١٥٢١م) در ايران
رواج داشته است (نك: خواندمير، ٣/٥١١؛ ديانت، ٢/٣١؛ نيز نك: دنبالة مقاله) و
بسياري از منابع دورة صفوي از آن نام بردهاند (نك: اسكندربيك، ١/١١٦، ٣٤٨؛
شاردن، ٤/٣٨٣). همچنين نظر دهخدامبنىبر احتمالضرباشرفىدر شهراشرف (نك:
لغتنامه ) نيز درست نمىنمايد، چه تاريخ ضرب مسكوك ياد شده از زمان ساخت
شهر اشرف (بهشهر كنونى) توسط شاه عباس صفوي كهنتر است (ديانت، ٢/٢٤). از
سوي ديگر از نوشتة شاردن چنين بر مىآيد كه اشرفى سكة زري بوده كه از طرف
شاه در روزهاي خاص تنها به رجال و اعيان و اشراف مملكت اهدا مىشده، و از
اين روي، اشرفى يا اشرافى خوانده شده است (همو، ٢/٢٧)؛ به تحقيق اين
گفته نيز درست نيست (نك: دنبالة مقاله).
محققان و سكهشناسان در جست و جوي منشأ نام اشرفى به مسكوكاتى برخوردند كه
در دورة مملوكان مصر به نام «ملك الاشرف» ضرب شده بود و با اينكه بسياري
از حاكمان اين دوره ملقب به اشرف بودهاند، نام ضرب كنندة آن را اشرف
سيفالدين برسباي (حك ٨٢٥ - ٨٤٢ق) دانستند («دائرةالمعارف...١»، ؛ IV/٣٥٤
رابينو، همانجا).
برسباي در روزگار حكومت خود با مشكلات اقتصادي بسياري مواجه بود، زيرا با
گسترش روابط بازرگانى مصر با قبرس و برقراري ارتباطهاي سياسى با حكومتهاي
تركمن در شمال وشمال شرقى و نيز دولتهاي عثمانى و جانشينان دولت تيموري در
ايران، وي مىبايست كاستيهاي دينارهاي مملوكى و بى نظميهاي آن را برطرف
سازد (نك: لويس، ٢٢٥ ٢٢٣, .(٢٢٢, از اين رو، در ٨٢٩ق/١٤٢٦م ادامة رواج سكة زر
اروپايى به نام فلوري٢ - سكة زر شهر ونيز يا فلورانس در ايتاليا - را در قلمرو
خود متوقف ساخت. به گفتة ابن تغري بردي (د ٨٧٤ق/ ١٤٦٩م) برسباي با گرد
آوردن بزرگان و تجار راجع به باطل كردن معاملة سكة طلاي منقوش و داراي
تصاوير و شعارهاي كفر آميز رايزنى كرد و بر آن شد تا طلايى با طراز اسلامى
جايگزين آن كند، و پس از آن دينارهاي اشرفى به جاي دينارهاي افرنتى
(فلوري) ونيزي رايج شد و مردم نيز موظف شدند سكههاي فلوري را به دارالضرب
برگردانند (١٤/٢٨٣-٢٨٤؛ نيز نك: ابن اياس، ٢/١٠٤؛ لويس، ٢٢٥ ؛ مبيض، ٢١٢؛
بروم، .(١٣٠-١٣١ سكههاي فلوري به نوشتة ابن تغري بردي از حدود ٨٠٠ق در
بيشتر سرزمينهاي اسلامى از جمله قاهره، شامات، روم، حجاز و يمن رواج يافته
بود و در معاملات از آن استفاده مىشد و به نامهايافرنتى، ونيزي، و
دراهمبنادقهيا بندقىنيز مشهوربود (١٤/٢٨٣؛ نيز ابناياس، لويس، همانجاها؛
حسينى، ١/١١٣، ١٥٩؛ ديانت، ٢/١٥٤؛ مبيض، همانجا).
بر اساس منابع تاريخى نزديك به عصر برسباي، سكههاي زر اشرفى كه گاه
سكههاي اشرفى برسبهيه نيز ناميده مىشد، مورد توجه مردم قرار گرفت و به
سرعت در معاملات به جاي دينارهاي زر فلوري به كار رفت (ابن تغري بردي،
ابن اياس، مبيض، همانجاها). اين مسكوك به زودي در ايالات تركمن نشين
آناتولى شرقى، شمال سوريه و بينالنهرين شمالى كه ارتباط نزديكى با
مملوكان داشت، رواج يافت (فراگنر، ٥٦١ ؛ ايرانيكا، .(II/٧٩٧ ضرب اشرفى ضربت
سختى بر بازرگانان اروپايى وارد كرد كه تا دير زمانى ادامه يافت (لويس،
همانجا). به نظر برخى مىتوان آغاز رواج اشرفى به وزن ٩/٣ گرم را در ايران
از زمان جهانشاه قراقويونلو (٨٤١ -٨٧٢ق/١٤٣٨-١٤٦٧م) دانست (فراگنر، همانجا؛
ايرانيكا، .(II/٧٩٨
خواندمير در ذيل وقايع مربوط به جنگهاي تيمور با ايلدرم بايزيد در اواخر سال
٨٠٤ق و اوايل ٨٠٥ق از اشرفى ياد كرده است (٣/٥١١)، حال آنكه شرفالدين
على يزدي صاحب ظفرنامه (د ٨٥٨ق) در بيان همان وقايع از فلوري نام مىبرد
(٢/٣٤٢). عقيلى بر آن است كه در عصر خواندمير (قرن ١٠ق) سكههاي فلوري را
اشرفى مىخواندهاند (ص ٣٢). در همين ايام و در حكومت شاه اسماعيل صفوي
اول (حك ٩٠٧ -٩٣٠ق/١٥٠١-١٥٢٤م) سكههاي اشرفى مطابق وزن رايج عهد مماليك
مصر در حدود ٤/٣ تا ٥/٣ و ٥٢/٣ گرم ضرب مىگرديد (فراگنر، ٥٦٣ ؛ بروم، ١٦٩ ؛ نيز
نك: فرح بخش، ١٥). افزون بر اين، در اين دوره مسكوكات طلاي ربع اشرفى به
وزنهاي ٨٨٧/٠ و ٧٧/٠ و نيم گرم نيز ضرب مىشده است (فراگنر، همانجا؛ براي
اوزان و انواع ديگر اشرفى، نك: فرح بخش، ١٢، ١٥؛ قس: بروم، ١٧٠ ، كه آغاز
ضرب نيم اشرفى را در دورة شاه طهماسب اول دانسته است).
در دورة شاه طهماسب اول (٩٣٠ -٩٨٤ق/١٥٢٤-١٥٧٦م)، در ٩٣٤ق يك اشرفى ٠٠٠
،١دينار ارزش داشت (فرح بخش، ١٧، ٢٠) و در ٩٥٩ق/١٥٥٢م ارزشى در حدود ٢٠٠
دينار يافت ( ايرانيكا، همانجا؛ براي تصاوير و سكهها، نك: بروم، همانجا، تصاوير
.(٢٧١-٢٧٣ سكة اشرفى همچنين در قرن ١٠ق در مناطق ماوراءالنهر رواج داشت (نك:
واصفى، ١/٤٧٨، ٤٨٠).
در اواسط سدة ١٠ق هنگامى كه پرتغاليها جزيرة هرمز را در اشغال خود داشتند،
سكههاي اشرفى معادل ٠٠٠ ،٢دينار و نيم اشرفى معادل ٠٠٠ ،١دينار هرمزي ضرب
مىشد و پرتغاليان آن را «شرافيم» مىناميدند (فراگنر، .(٥٦٤ اشرفى پس از
١٠٠٨ق/١٦٠٠م به طور كامل جاي طلاي تنگه را گرفت و از
١٠٠٨-١١٥٠ق/١٦٠٠-١٧٣٧م معيار اصلى براي سكههاي طلاي ايرانى گرديد و رواج
عباسى اهميت كمتري پيدا كرد (همو، ٥٦٣ ؛ ايرانيكا، .(II/٧٩٨
در اواخر دورة صفويه به سكة اشرفى «كهنة دوبتى» يا «دوبتى كهنه» اشاره
مىشود ( تذكرة الملوك، ١/٢٢) و به نظر مىرسد اصطلاح دوبتى اشاره به سكة زر
دوكاي (دوكاتو) ونيزي دارد (مينورسكى، ١١٢) كه همراه با فلوري در تمامى
خاورميانه رواج يافت (فاسمر، ١٤٠ ؛ فراگنر، همانجا). به نوشتة مينورسكى وزن
اصلى اشرفى در اواخر دورة صفوي ٥/٤ دانگ، يعنى دو سوم مثقال و ارزش آن
بسيار ثابتتر از پول نقره بود (ص ١١٢، ١١٤).
رواج گستردة مسكوك زر مهر اشرفى در دورة نادر شاه سبب شد كه سكههاي طلاي
اشرفى منسوخ، و يا به مقدار كم ضرب گردد و در عوض واحدهاي كوچكتر آن در
ضرابخانهها ضرب شود (بروم، ١٧٦ ؛ فرح بخش، ٦٢).
نادرشاه و جانشينان او به ويژه كريم خان زند (حك ١١٦٣-١١٩٣ق/ ١٧٥٠- ١٧٧٩م)
كهنترين اشرفى به وزن ٤٩٨/٣ گرم را تنها به مقدار اندكى ضرب كردند و آن
نيز ضريبى در حدود يك سوم نسبت به مهر اشرفى داشت ( ايرانيكا، همانجا؛ نيز
نك: فرح بخش، ٦٥: سكههاي ٤٥/٣ و ٤٧/٣ گرمى).
در نيمة دوم قرن ١٢ق/١٨م سكة ربع مهر اشرفى بسياري به وزن ٧٦/٢ گرم
معادل ٥٥/٤٢ حبه و نيز يك مهر اشرفى به وزن ٠٤/١١ گرم معادل ٢/١٧٠ حبه به
نام اشرفى كريم خانى يا اشرفى ساده ضرب گرديد (نك: همو، ٧٦)، اما از دورة
آقا محمدخان قاجار در ١٢٠٠ق/١٧٨٦م مهر اشرفى و اجزاء آن كنار گذاشته شد و به
ندرت ضرب گرديد (نك: همو، ٨٩؛ ايرانيكا، همانجا). از آن پس به جاي اشرفى
سنتى و مهر اشرفى، تومانهاي طلا رواج يافت و اصطلاح اشرفى به تمام
مسكوكات زر اطلاق شد (همانجا).
در اواخر سلطنتفتحعلىشاهقاجار، ميانسالهاي ١٢٤٥-١٢٥٠ق/ ١٨٣٠-١٨٣٤م وزن
اشرفى قديمى ٥٤ حبه دوباره رواج يافت كه ارزشى معادل ١٠ هزار دينار نقره
و برابر با يك تومان داشت (همانجا؛ از آستارا...، ٧/٤٠-٤١؛ براي تصوير سكه،
نك: بروم، ١٧٧ ، تصوير .(٢٩١ در همين دوره سكههاي دو اشرفى و يك اشرفى نيز
به ميزان بسيار اندكى رواج يافت. ارزش دو اشرفى، يعنى بزرگترين سكة طلا
در حدود ٤٠ قران معادل با ٤ تا ٥/٤ تومان و يك اشرفى نيز از ٢ تومان تا ٢٥
قران بوده كه بر حسب نوسانهاي پولى، ميزان آنها در تغيير بوده است (جمال
زاده، ١٧٠).
در اوايل حكومت ناصرالدين شاه اشرفيى به وزن ١٨ نخود معادل ٤٥٦/٣ گرم و
برابر يك مثقال شرعى و ارزش يك تومان ضرب مىشد كه به سبب عدم نسبت
صحيح در قيمت آن در ١٢٩٤ق/١٨٧٧م نوعى اشرفى ديگر ضرب گرديد كه تقريباً ١٧
نخود معادل ٢٠٦/٣ گرم وزن داشت و در همين تاريخ مقداري ٥ هزاري طلا (نيم
اشرفى) رواج پيدا كرد و به اشرفى ناصري شهرت يافت (همو، ١٧٢؛ ديانت، ٢/٢٩).
با تأسيس ضرابخانة جديد دولتى و ماشينى در ١٣٠٦ق/١٨٨٩م در تهران
(اعتمادالسلطنه، ١/١٥٠-١٥١)، فرمانى از سوي ناصرالدين شاه براي تنظيم پول و
عيار و وزن سكهها صادر شد و وزن تومان طلا يا اشرفى ٨٧٧١١/٢ گرم تعيين گرديد
و با اشرفيهايى كه ١٨ نخود وزن داشت، متفاوت بود (ديانت، ٢/١٠٥-١٠٦). ارزش
اشرفى در دورة مظفرالدين شاه نيز پايين آمد و هر اشرفى ١٨ نخودي معادل ٢
تومان شد (همو، ٢/٣٠).
از آغاز دورة رضا شاه (١٣٠٤ش) اشرفى جاي خود را به سكههاي طلاي جديد پهلوي
داد.
مآخذ: آنندراج، محمد پادشاه، تهران، ١٣٣٥ش؛ ابن اياس، محمد، بدائع الزهور،
به كوشش محمد مصطفى، قاهره، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ ابن تغري بردي، النجوم؛ از
آستارا تا استارباد، به كوشش مسيح ذبيحى و منوچهر ستوده، تهران، ١٣٥٤ش؛
اسكندربيك منشى، عالم آراي عباسى، تهران، ١٣٥٠ش؛ اعتماد السلطنه، محمدحسن،
المآثر و الا¸ثار، به كوشش ايرج افشار، تهران، ١٣٦٣ش؛ بيانى، خانبابا،
«سازمان كشور ايران در زمان صفويه»، آموزش و پرورش، تهران، ١٣٢١ش، س ١٢،
شم ١-٢؛ تذكرة الملوك، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٣٢ش؛ جمال زاده،
محمدعلى، گنج شايگان، برلين، ١٣٣٥ق؛ حسينى، موسى، العقد المنير، تهران،
١٣٨٢ق؛ خواندمير، غياثالدين، حبيب السير، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران،
١٣٣٣ش؛ ديانت، ابوالحسن، فرهنگ تاريخى سنجشها و ارزشها، تبريز، ١٣٦٧ش؛
شاردن، ژان، سياحت نامه، ترجمة محمد عباسى، تهران، ١٣٣٦ش؛ شرفالدين على
يزدي، ظفرنامه، به كوشش محمدعباسى، ١٣٣٦ش؛ عقيلى،عبدالله،«اشرفى»، آينده،
تهران،١٣٦٣ش، س ١٠، شم ١؛ غياث اللغات، غياثالدين محمد رامپوري، بمبئى؛
فرح بخش، هوشنگ، راهنماي سكههاي ضربى، تهران، ١٣٥٤ش؛ قائم مقامى،
عبدالوهاب، «تاريخ پيدايش پول در ايران»، ارمغان، تهران، ١٣٤٠ش، س ٣٠، شم
٩؛ لغت نامة دهخدا؛ مبيض، سليم عرفات، النقود العربية الفلسطينية، قاهره،
١٩٨٩م؛ مينورسكى، ولاديمير، سازمان اداري حكومت صفوي، ترجمة مسعود رجبنيا،
تهران، ١٣٣٤ش؛ نفيسى، سعيد، تاريخ اجتماعى و سياسى ايران در دورة معاصر،
تهران، ١٣٦٢ش؛ واصفى، محمود، بدايع الوقايع، به كوشش الكساندر بالديرف،
مسكو، ١٩٦١م؛ نيز:
Artuk, I. and C. Artuk, Istanbul arkeoloji m O zeleri Teshirdeki isl @ m Q
sikkeler katalogu, Istanbul, ١٩٧٠-١٩٧٤; Broome, M., A Handbook of Islamic Coins,
London, ١٩٨٥; Fragner, B., X Social and Internal Economic Affairs n , The
Cambridge History of Iran, ed. P. Jackson, Cambridge, ١٩٨٦, vol. VI; Iranica;
Lane Poole, S., Catalogue of Oriental Coins in the British Museum, London,
١٨٧٩-١٨٨٩; Lewis, B., X Egypt and Syria n , The Cambridge History of Islam, New
York, ١٩٧٠, vol. I(A); Rabino di Borgomale, H. L., Coins, Medals, and Seals of
the Sh @ hs of Ir @ n , ١٩٧١; T O rkiye diyanet vakf o Isl @ m ansiklopedisi,
Istanbul, ١٩٩٤; Vasmer, R., X Zur M O nzkunde der persischen Schahe n ,
Islamica, Leipzig, ١٩٣٤, vol. VI.
جواد نيستانى