دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٥٦
| اشرف مازندرانى جلد: ٩ شماره مقاله:٣٥٥٦ |
اَشْرَفِ مازَنْدَرانى، محمد سعيد (د ١١١٦ق/١٧٠٤م)، اديب، خطاط، نقاش، فقيه
و شاعر دربار اورنگ زيب و عظيم الشأن گوركانى.
وي فرزند محمد صالح مازندرانى و از سوي مادر نوة محمد تقى مجلسى اصفهانى
است (نصرآبادي، ١٨١؛ افتخار، ١٥؛ حزين، ٦٩؛ ابراهيم، ٩). او در خاندانى اهل
دانش و تقوا ولادت يافت. پدر اشرف كه خود فقيه و محققى بلند پايه و شارح
چندين كتاب چون اصول كافى، لمعه و زبدة الاصول بود (نك: بهبهانى، ١/٩٣ -
٩٥؛ قمى، ٥٤٢ -٥٤٣؛ نوري، ٣/٤١٢؛ افندي، ٥/١١٠)، به سفارش پدر خود احمد در
جوانى از مازندران، رهسپار اصفهان شد و به حلقة درس محمد تقى مجلسى راه
يافت و سرانجام نيز داماد وي شد (بهبهانى، ١/٩٤ - ٩٥؛ قمى، ٥٤٣ -٥٤٤؛ نوري،
٣/٤١٢-٤١٣). از اين رو، محمد سعيد در اصفهان ولادت و نشو و نما يافت (آذر، ١٧٠؛
آقابزرگ، ٩(١)/٧٨؛ لكهنوي، ١/٥٨). وي افزون بر دانش اندوزي از محضر پدر و
دايى خويش، محمد باقر مجلسى، به درك محضر ميرزا قاضى، شيخ الاسلام اصفهان
و آقا حسين خوانساري معروف به محقق خوانساري نيز نايل آمد (آرزو، ١٤٣؛
گلچين، ١٠٨٧؛ سيدان، ١٨- ١٩).
اشرف گذشته از علوم دينى به شعر و ادب و هنر نيز گرايش داشت. در شعر شاگرد
صائب تبريزي بود، با ميرزا طاهر وحيد نيز مصاحبت داشت و خط را از عبدالرشيد
ديلمى خواهر زادة ميرعماد قزوينى فراگرفت. او از نقاشى نيز بهرهاي داشت
(آرزو، ١٤٤؛ سرخوش، ٧؛ گلچين، همانجا؛ سيدان، ١٩-٢١، ٢٨؛ ابراهيم، همانجا؛
بهبهانى، ١/٩٧؛ كوپاموي، ٥٤)، اما استاد وي در اين هنر شناخته نيست. اشرف در
ديوان خود استادانى را كه در علوم مختلف داشته، ستوده (نك: ص ٥١ -٦٢،
٧٤-٧٧، ٨٢ - ٨٥)، اما هيچ گونه اشارهاي به استاد خويش در نقاشى نكرده است.
دور نيست كه اين هنر را نزد خود آموخته باشد، اما در ديوان او گاه اشاراتى
به چهرهپردازي ديده مىشود (نك: ص ٣٦٥-٣٦٦) و در جايى نيز خود را در نگارگري
چون مانى دانسته است (نك: ص ٣٧٠).
اشرف پس از درگذشت دو تن از عزيزان خويش، نخست محمد رفيعفرزند خردسالش،و
سپسمحمدتقىمجلسى،نياي خود كهتأثيري ژرف بر وي نهاد (نك: ص ١١٨- ١٢٥)،
سوگنامههايى در رثاي آنان سرود و به يكباره بر آن شد كه ترك ديار كند
(گلچين، ١٠٨٨؛ سيدان، ٢١-٢٢) و از راه خراسان به هندوستان رفت (نصرآبادي،
همانجا؛ آرزو، ١٤٣؛ افتخار، حزين، گلچين، همانجاها). او خود در ترجيع بندي كه
هنگام ترك اصفهان سروده، به اندوه فراوان خويش از اين سفر اشاره كرده
است (نك: ص ١٢٥-١٢٦). اين سفر به احتمال بسيار در ١٠٧٠ق/١٦٦٠م روي داده
است، زيرا از سويى، منابع ورود اشرف را به هند در اوايل جلوس اورنگ زيب
(حك ١٠٦٩- ١١١٨ق) دانستهاند (افتخار، همانجا؛ كشميري، ١٨٥؛ آزاد، ٢/١١٦؛ شفيق،
٤٢)، از سوي ديگر تاريخ درگذشت محمد تقى مجلسى، چنانكه اشرف نيز (ص ١٢٥) در
ماده تاريخى كه در «سوگ نامه» داده، ١٠٧٠ق بوده است. او در هند به دربار
اورنگ زيب راه يافت و به آموزش دختر بزرگ وي زيب النساء بيگمهمت گماشت
(نصرآبادي،آرزو، افتخار،ابراهيم،آزاد، همانجاها؛ احمدعلى، ١٩٧؛ خوشگو، ٣/١٧-
١٨). اشرف در آنجا گاه در مجالس شعر و ادب حضور مىيافت و به مشاعره و
بديههسرايى مىپرداخت. برخى از قصايد وي به صورت بديهه در اين مجالس
سروده شده است (سرخوش، همانجا؛ خوشگو، ٣/١٨- ١٩). آوازة او در هند سبب شد كه
برخى از بزرگان و دولتمردان چون نواب مؤتمن الدوله نيز در زمرة شاگردان وي
درآيند (نك: آرزو، ١٤٤؛ خوشگو، همانجا).
با اينكه اشرف در دربار اورنگ زيب و در ساية حمايت زيب النساء مرتبهاي بلند
يافت، همواره آرزوي بازگشت به وطن و ديدار بستگان خويش را در دل داشت.
اشعاري كه در فراق همسر و فرزندش سروده (نك: ص ١٥٨-١٧٠)، از دلتنگيهاي او
حكايت دارد كه سرانجام نيز وي را بر آن داشت تا پس از حدود ١٣ سال اقامت
در هند، با سرودن دو قصيده در ستايش زيب النساء از او خواستار اجازه براي
بازگشت به ايران شود (نك: ص ٩١ -١٠٠). اشرف در زمستان ١٠٨٣ق از طريق
افغانستان به ايران آمد (آرزو، همانجا؛ سيدان، ٣١) و پس از اقامت كوتاهى در
خراسان (نك: اشرف، ١٠٠-١٠٧؛ گلچين، ١٠٩١)، رهسپار اصفهان شد (نصرآبادي، ١٨١؛
آزاد، ٢/١١٧). روشن نيست كه پس از ورود به اصفهان به چه كاري پرداخته
است و اين بخش از زندگى اشرف تا بازگشت او به هندوستان در ابهام است.
تنها نصرآبادي به رفت و آمد وي به مسجد لنبانيها و درك صحبت او اشاره دارد
و فضل و كمال اشرف را ستوده است (همانجا).
اگرچه اشرف گاه در ستايش برخى كارگزاران محلى حكومت در اصفهان اشعاري
مىسروده است (نك: ص ٦٢ -٧٤، ٨٢ - ٨٥)، بازگشت او به هندوستان شايد از آن
روي باشد كه وي در ايران دست كم از قرب و منزلتى كه در دربار هند داشته،
بىبهره بوده است. اشرف اين بار با همسر و فرزند خويش به هند رفت و نزد
شاهزاده عظيم الشأن كه در پتنه حكومت داشت، سكنى گزيد (افتخار، ١٥؛
كشميري، آزاد، همانجاها؛ اصلح، ١٧٤٧؛ شفيق، همانجا). گويند شاهزاده وي را
بسيار بزرگ مىداشت و رخصت داده بود كه اشرف در مجالس وي به سبب پيري و
ناتوانى بنشيند (كشميري، آزاد، شفيق، همانجاها؛ كوپاموي، ٥٥). اشرف در اواخر
زندگى بر آن شد كه از راه بنگاله به زيارت خانة خدا رود، اما در مونگير از
توابع پتنه درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد (افتخار، كشميري، آزاد،
همانجاها؛ صديق، ٣٢؛ قس: ابراهيم، ٩).
برخى از بستگان دانشور او نيز پس از وي راهى هند شدند. از برخى از ايشان و
نيز دو فرزند وي محمد امين و محمدعلى متخلص به دانا آثار ارزندهاي در فقه و
كلام و شعر و ادب برجاي مانده است (نك: بهبهانى، ٩٨؛ آزاد، همانجا؛
نصرآبادي، ١٨٢-١٨٣).
اشرف پيرو سبك هندي و پروردة مكتب صائب تبريزي است. تخلص «اشرف» را نيز از
او يافته است (نك: خوشگو، ٣/١٨؛ اخلاص، ٣٠). او گاه سرودههاي خويش را بر
صائب مىخوانده، و صائب نيز بيتى در تكميل آن مىسروده است (خوشگو،
همانجا). در ديوان خويش صائب را «استاد» خوانده، و قصيدهاي نيز در ستايش از
او سروده است (نك: ص ٦٠ -٦٢). با اين حال يك بار در حضور صائب بر شعر او
خرده گرفت و او نيز نظر اشرف را پذيرفت (خوشگو، همانجا). به گفتة خوشگو: «شاه
گلشن تتبع بر غزلش كرده، ديوانى در جواب آن ترتيب داده» است (٣/٢٠).
اشرف نيز چون ديگر شعراي سبك هندي به تصويرپردازي، ايهام و صنايع ادبى
اهميت بسيار مىداده است. وي در عصر خويش به نوآوريهايى در صور خيال و نيز
توصيف مظاهري از طبيعت كه كمتر مورد توجه شعرا بود، پرداخت (نك: ص ٦٢ - ٦٨،
٨٥ - ٨٨، ١٠٠-١٠٧). غالب تذكرهنويسان معاصر وي و دورههاي پس از او، ايهام
گويى و نازك خيالى و نوپردازي هنرمندانة وي را ستودهاند (نك: آرزو، ١٤٥؛
ابراهيم، خوشگو، همانجاها؛ سرخوش، ٧؛ حزين، ٦٩). سرودههاي اشرف بر خلاف
اشعار بسياري از شعراي سبك هندي با الهام از طبيعت سبز و خرم هند بسيار پر
نشاط است (نك: ص ٧٧- ٨٥، ١٣٥- ١٥٣، ١٨٢- ١٨٩؛ سيدان، ٤٠٥)، اما اهميت بيش از
حد به لفظ پردازي و تصوير سازي، سبب شده كه شعر او را فاقد معانى ژرف و درد
شاعرانه بدانند (نك: آرزو، ابراهيم، همانجاها). افزون بر اين در بحرهاي دشوار
گاه خطاهايى در اوزان شعري وي ديده مىشود (نك: آرزو، ١٤٥-١٤٦).
اشرف در استقبال از سرودههاي برخى شعرا، چكامههايى دارد. مثنوي «قضا و قدر»
(نك: ص ١٧٠- ١٧٨) را در استقبال از «قضا و قدر» محمدقلى سليم تهرانى سروده
است (آرزو، ١٤٥؛ خوشگو، ٣/١٩). اشعاري نيز در ستايش از پيامبر (ص) و امامان
(ع) دارد (نك: ص ٤٣-٥١، ٧٧-٨٢، ١٠٠-١٠٧، ١٢٥-١٢٦). قصيدهاي كه به مناسبت
ورودش به خراسان در ستايش از امام رضا (ع) سروده، همراه با تغزل ابتداي
آن در وصف برف (ص ١٠٠-١٠٧) از بهترين سرودههاي اشرف به شمار مىرود. اشرف
در قصيده سرايى به كمالالدين اسماعيل (مق ٦٣٥ق/١٢٣٨م) نيز گرايش داشت
(سيدان، ٤٠٣). در بيتى نيز كمال را ستوده است (نك: ص ٦٧). قصيدهاي نيز با
رديف برف (ص ٨٥ - ٨٨) هم وزن و قافيه و رديف قصيدة برف كمال (سيدان،
همانجا) دارد. گويند در ساختن معما نيز دستى داشته است (نصرآبادي، ١٨١؛ حزين،
همانجا؛ خوشگو، ٣/٢٠). غالب تذكرهنويسان ظريف گويى و شوخ طبعى وي را
ستودهاند (نك: آرزو، ١٤٤؛ ابراهيم، ٩؛ ايمان، ٧٠). افتخار گويد: «در شعر طرازي
دستى تمام داشت» (ص ١٥).
ديوان اشعار اشرف مازندرانى به كوشش محمدحسن سيدان همراه با مقدمة مفصل او
در شرح زندگى و اشعار وي در تهران (١٣٧٣ش) به چاپ رسيده است. نسخهاي از
اين ديوان نيز به خط نستعليق اشرف با تصحيحاتخود ويدربرخىاشعار، باشمار
ابياتكمتري، در كتابخانة آستان قدس (شم ٣٤٨) موجود است (نك: آستان، ٧/٣٦٣-
٣٦٧؛ منزوي، ٣/١٨٤٦). اشرف جز ديوان خود قاموسى نيز به خط نسخ استنساخ كرده
است (نك: شفيق، ٤٢).
مآخذ: آذربيگدلى، لطفعلى، آتشكده، بمبئى، ١٢٧٧ق؛ آرزو، على، مجمع النفائس،
به كوشش زيب النساء سلطان على، تهران، ١٣٥٦ش؛ آزاد بلگرامى، ميرغلامعلى،
سرو آزاد، لاهور، ١٩١٣م؛ آستان قدس، فهرست؛ آقابزرگ، الذريعة؛ ابراهيم خان
خليل، على، صحف، به كوشش عابدرضا بيدار، پتنه، ١٩٧٨م؛ احمد على هاشمى
سنديلوي، مخزن الغرائب، به كوشش محمد باقر، لاهور، ١٩٦٨م؛ اخلاص، كشنچند،
هميشه بهار، به كوشش وحيد قريشى، كراچى، ١٩٧٣م؛ اشرف مازندرانى، محمدسعيد،
ديوان، به كوشش محمدحسن سيدان، تهران، ١٣٧٣ش؛ اصلح، محمد، تذكرة شعراي
كشمير، به كوشش حسام الدين راشدي، كراچى، ١٣٤٦ش؛ افتخار، عبدالوهاب، تذكرة
بىنظير، الله آباد، ١٩٤٠م؛ افندي اصفهانى، عبدالله، رياض العلماء، به كوشش
احمدحسينى، قم، ١٤٠١ق؛ ايمان، رحم علىخان، منتخب اللطائف، به كوشش
محمدرضا جلالى نايينى و ديگران، تهران، ١٣٤٩ش؛ بهبهانى، احمد، مرآت الاحوال
جهاننما، به كوشش على دوانى، تهران، ١٣٧٢ش؛ حزين، محمدعلى، تذكره،
اصفهان، ١٣٣٤ش؛ خوشگو، بندار، سفينه، پتنه، ١٩٥٩م؛ سرخوش، محمدافضل، كلمات
الشعراء، به كوشش صادق على دلاوري، لاهور، ١٩٤٢م؛ سيدان، محمدحسن، مقدمه و
حاشيه بر ديوان اشرف مازندرانى (هم)؛ شفيق، لچهمى فراتن، شام غريبان، به
كوشش محمد اكبرالدين صديقى، حيدرآباد دكن، ١٩٧٧م؛ صديق حسن خان، محمد، شمع
انجمن، به كوشش مولوي محمدعبدالمجيد خان، بهوپال، ١٢٩٣ق؛ قمى، عباس،
الفوائد الرضوية، تهران، ١٣٢٧ش؛ كشميري، محمدعلى، نجوم السماء فى تراجم
العلماء، قم، مكتبة بصيرتى؛ كوپاموي، محمد قدرت الله، نتائج الافكار، بمبئى،
١٣٣٦ش؛ گلچين معانى، احمد، «اشرف مازندرانى»، گوهر، تهران، ١٣٥٢ش، شم ١١-١٢؛
لكهنوي، آفتاب راي، رياض العارفين، به كوشش حسام الدين راشدي، اسلام
آباد، ١٣٥٥ش/١٩٧٦م؛ منزوي، خطى؛ نصرآبادي، محمدطاهر، تذكره، تهران، ١٣١٧ش؛
نوري، محمدرضا، مستدرك الوسائل، نجف، ١٣٢١ق. مينا حفيظى (ز) ن ٢١/٣/٧٥ (ز)
ن ١- ٢٣/٣/٧٥ (ز) ن ٢- ٢٩/٣/٧٥