رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٨٦ - باب پانزدهم در دلالت «حال» نفس چون از بدن مفارقت كند و شرح اصناف سعادت و شقاوت (او)
نفس مردم آنست كه بدين حال «رسد» [١] و شقاوت «آنكه وى را اين حال و كمال نباشد و تقصير كرده باشد در تحصيل و نه هر نفسى را از اين شوق باشد بدين تحصيل براى آنكه مردم باندكى بايد كه ممكن است در حق نفس مردم كه بدين حال رسد وى را شوق» [٢] نباشد بدين كمال [و اين حال] [٣] و بيشترى از نفوس «از حال بدانيد و هر نفسى كه او را اين شوق نباشد و اگر افعال وى و اعتقاد وى بر موجب امر الهى باشد وى را سعادت باشد و» [٤] اگر بر خلاف اين باشد در شقاوت «بماند» [٥].
[١] - س آ م د ل ح ف. برسد
[٢] - ف: آنكه او را اين كمال نباشد و مقصر باشد در تحصيل اسباب اين سعادت و نه هر نفسى را اين شوق باشد براى آنكه تا مردم بداند كه در حق نفس او ممكن است كه بدين كمال رسد او را شوق- س آ: آنست كه وى را شوق باشد باين حال و اين كمال و تقصير كرده باشد در تحصيل كردن و اين شوق نه هر نفسى را باشد براى آنكه مردم ندانند كه ممكن است در حق نفس مردم كه بدين رسد لا جرم وى را شوق- م د ح ل: آنست كه بدين حال برسد و شقاوت آنكه او را كمال نباشد و مقصر باشد در تحصيل اسباب آن سعادت و نه هر نفسى را اين شوق باشد براى آنكه تا مردم نداند كه در حق نفس او ممكن است كه بدين كمال رسد او را شوقى.
[٣] - م د ل ح ف ندارد
[٤] - م د ل ح ف: آنند كه اين حال خود ندانند، اما اگر نفسى باشد كه او را اين شوق نباشد «الا» آنكه اعتقاد و افعال او بر موجب امر الهى و بر وفق شريعت حق باشد به سعادتى برسد و- آ س: مردم اين حال ندانند و هر نفسى كه وى را اين شوق نباشد اگر افعال و اعتقاد وى بر موجب دين الهى باشد هم وى را سعادت باشد و.
[٥] - م د ل ح ف: ماند و كلّ ميسّر لما خلق له- آ س: باشد و اللّه ذو الفضل العظيم.