مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٦ - خدا در قرآن
از آن ستانده مىشود، پس «وجود» هم «حقيقتى» است كه مالك آن يعنى خداوند قادر آن را تدبير مىكند.
موجودات نيز خدا نيستند، بلكه ستاره و درخت در برابر خدا سجده مىكنند و خورشيد و ماه به تدبير خدا جريان دارند و زمين تسليم امر اوست، سادهترين دليل آن نشانههاى آشكار ضعف پديدههاست كه هرگز نمىتوانند خداوند قادر باشند- پاك و منزّه است خدا از اين كه چنين باشد-.
اين اصل فلسفى كه وجود را به ممكن و واجب تقسيم مىكند و وجود ممكن را «مخلوق» و وجود واجب را «خالق» مىپندارد در قرآن اصلًا مردود است، زيرا خدا نه وجود است و نه مخلوق به وجود. بلكه وجود، نورى است در اختيار خدا و بخشيده شده به مخلوقات، پس چگونه ممكن است خداوند و آفريدهها در يك اساس مشترك باشند و آن را وجود بناميم و حال آن كه سه اساس وجود دارد: خدا، وجود و آفريدهها.
اين «اصل صوفيانه» كه خدا را «ذات موجودات» مىپندارد و نيز اين «اصل مادى» كه پديدهها را «ذاتاً مسلّط» برخود مىداند و بنابراين همين پديدهها، خود خدايند و بس، همگى اصولى مردودند. زيرا خداوند والاتر، بالاتر و بزرگتر از مخلوقات و آفريدههاى خود است، نه او مخلوقات و نه مخلوقات، او هست و ميان او و مخلوقاتش تباين است و اشتراكى نيست، مگر در الفاظى