مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٧ - حقيقت وجود
و با كثرت استعمال، مفهوم اين ماده تطوّر و گسترش يافت تا آن كه همه چيزهائى را كه داراى چنين خصوصيّاتى بودند در برگرفت.
بنابراين الفاظ با مفاهيم جزئى به ما القاء شده است، مفاهيمى كه الفاظ در آغاز در محدوده آنها به كار رفته است و از طريق اين مفاهيم جزئى، انديشه بشرى برخى از ابعاد كلى را دريافت مىكند. مشكل انديشه بشرى در شناخت حقايق مطلقه در همين جا نهفته است، زيرا پرواز به آن سوى محدودههاى خاصّى كه الفاظ، آنها را احاطه كرده است امرى دشوار مىباشد، الفاظى كه تنها پل براى رسيدن به معانى مطلق به شمار مىآيد. بههمين سببيك پژوهشگر فلسفى بايد خود را از چهارچوبهاى الفاظ جزئى رهائى بخشد و از طريق لفظ راهى براى درك معانى بيابد كه هرگز نمىتوان آنرا با لفظ بيان داشت.
بنابراين ما هنگامى كه لفظ «وجود» را به كار مىبريم نبايد به حروف اين كلمه مقيّد باشيم و جنبه جزئى آن را در نظر بگيريم، بلكه بايد به افقهاى دور پر كشيم تا حقيقت مطلق را تصوّر كنيم.
ب- لفظ «عدم» از اضافاتى است كه تنها به نسبت چيز ديگرى فهميده مىشود دقيقاً مثل كلمات «اكبر»، «اصغر»، «فوق»، «تحت» و نظاير آن، بنابراين كسى كه كلمه «عدم» را مىشنود بايد اين پرسش را مطرح كند كه مقصود از «عدم» چه چيز است؟ زيرا عدم خانه با عدم باغ تفاوت دارد و گاهى عدم خانه با وجود باغ در يك جا جمع مىشوند. بر اين اساس هنگامى كه مىگوييم «عدم