مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٥ - فلسفه تاريخ در قرآن
و از همين جاست كه فلسفه قرآن در تاريخ در حقيقت درسهايى است كه بايد آن را از خود تاريخ فرا بگيريم كه اين درسها عبارتند از:
١- بشر يكى است و ريشهاى واحد دارد و سنّتهاى مشتركى بر آن جريان دارد. خداوند مىفرمايد: (هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا) [١] «اوست كه همه شما را از يك تن بيافريد و از آن يك تن زنش را نيز بيافريد...»، (وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ) [٢] «اوست خداوندى كه شما را از يك تن بيافريد، سپس شما را قرارگاهى و وديعت جايى است...»، (يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ) [٣] «اى مردم! بترسيد از پروردگارتان، آن كه شما را از يك تن بيافريد...».
٢- از زمان آدم و فرزندان او كه نخستين سلسله بشرند صفات مشترك واسباب و نتايج مشابهى را مىبينيم كه اگر نه در ظاهر، دست كم در جوهره آن از ديدگاه ما ثابت مىباشند.
آدم عليه السلام كه به انگيزه طمع و غرور، گناه نخستين را مرتكب شد و پسر او كه به انگيزه حسد و رياستطلبى به نخستين تجاوز تاريخ دامن آلود و برادرش را از ميان برد و ندامتى كه هر دوى آنها را در برگرفت و كيفرى كه در دنيا و آخرت به آن دو وارد شد همگى اسباب
[١] - سوره اعراف، آيه ١٨٩.
[٢] - سوره انعام، آيه ٩٨.
[٣] - سوره نساء، آيه ١.