مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٦٠ - فلسفه جامعه در قرآن
محبّت بىآلايشى را كه هر فرد نسبت به فرزند، والدين، نزديكان و جامعهاش احساس مىكند در نظر بگيريم.
صحيح نخواهد بود اگر كشف آهن و تسليم شدن انسان در برابر آن را دليل دگرگونى جديد جوامعى دانست كه در پرتو كشاورزى، صبر و تلاش زندگى خود را سپرى مىكردهاند، بلكه بايد ويژگى صبر و كار را نيز كه پيش از كشف آهن وجود داشته و جنبهاى مثبت از انسان و غير متأثّر از شرايط مادى بوده است در نظر آوريم. چنانچه نبايد عصبيت را اساس حكومت دانست، ميان عصبيت، قبيله گرايى، نژاد پرستى، ملّيتگرايى و سپس جريان ملى گرايى و تمدّن ارتباط برقرار كرد (چنانچه ابن خلدون و پيروانش چنين كردهاند)، بلكه بايد در كنار اين جريان منفى در به حركت درآوردن جوامع خطوط مثبتى را لحاظ كنيم كه از انديشه فرهنگى آغاز شده است و طلايهداران آن و امّت و امواج آن در جهان و.. همان جنبه مثبت سازندگى در حيات انسانى است.
٣- در نتيجه، در ارزيابى نقش فرد و در به حركت درآوردن جامعه يا به حركت درآمدن فرد به وسيله جامعه ناگزير بايد نه تنها نيازهاى مادى فرد را كه به صورت ديگرى با جامعه و فشارهاى آن در ارتباط است ارزيابى كنيم، بلكه بايد چشم اندازهاى اصلاح طلبانه ابداعى و ميزان اراده او در ملزم كردن جريان جامعه مبنى بر پذيرش اين چشماندازها را در نظر داشت و نيز بايد مسير روشنگرى را- چنانچه