مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٦٢ - فلسفه جامعه در قرآن
اهداف برنامهريزى، همّت مىگمارند، «فَالْعَارِفُ بِزَمانِهِ لا تَهْجِمُ عَلَيْهِ النَّوائِبُ»، فرد آگاه به زمان خود مورد هجوم مصائب قرار نمىگيرد.
ولى يك نظام اجتماعى براى آن كه سعادتمند گردد بايد اجتماعى را كه مىخواهد براى آن قوانينى وضع كند و سپس اين سنّت را بر قرار و بدقّت مشخّص كند.
٦- جامعه موجوديتى است كه واقعاً وجود دارد و مىتوان ويژگيهايى هر جامعهاى را از نظر ضعف وقوّت، صحّت و مرض، ذكاوت و حماقت، شجاعت و ترس و ديگر صفات بشرى مشخّص ساخت.
مفهوم اين سخن جز آن نيست كه جامعه به عنوان يك مجموعه بر فرد فشار وارد مىآورد و خود نيز مجموعه فشارهاى افرادى است كه محدوده جامعه آنها را در بر مىگيرد. اين فشار گاهى تا سطح كيفر مادىرشد مىكند و همسطح حكومتمىگردد وگاهىبه كيفر اخلاقى بسنده مىكند و در اين صورت آن را «ارزش» مىناميم، ولى به هر حال فشار خواه براى عقاب باشد و يا براى عتاب فرد را به ابزارى بىاراده تبديل نمىكند كه بهنداى هر دسته و گروهى پاسخ دهد بلكه:
اوّلًا- فرد مقدارى از فشار جمع را به ميزان مقاومت خود در برابر اين فشار كاهش مىدهد. براى مثال: هرگاه فشار به اندازهاى باشد كه هر فرد جامعه را (كه فرضاً صد نفرند) وادارد نيم ساعت درباره ارزشى سخن بگويد كه جامعه آن را ارج مىنهد و مقاومت فرد