تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٩٢ - تفسير وظيفه تو اجبار كردن نيست
در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر اين حقيقت را تاييد مىكند كه خداوند نمىخواهد آنها را به اجبار وادار به ايمان سازد و" اگر مىخواست همگى ايمان مىآوردند و هيچكس مشرك نمىشد" (وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا) و نيز تاكيد مىكند" تو مسئول اعمال آنها نيستى و براى اجبار آنها به ايمان، مبعوث نشدهاى" (وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً).
همانطور كه" تو وظيفه ندارى آنها را به اجبار به كار خير دعوت كنى" (وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ).
تفاوت" حفيظ" و" وكيل" در اين است كه حفيظ به كسى مىگويند كه از شخص يا چيزى مراقبت كرده و او را از زيان و ضرر حفظ مىكند، اما وكيل به كسى مىگويند كه براى جلب منافع براى كسى تلاش و كوشش مىنمايد.
شايد نياز به تذكر ندارد كه نفى اين دو صفت (حفيظ و وكيل) از پيامبر ص به معنى نفى اجبار كردن بر دفع زيان يا جلب منفعت است و گر نه پيامبر ص از طريق تبليغ و دعوت به كارهاى خير و ترك كارهاى شر اين دو وظيفه را در مورد آنها به صورت اختيارى انجام مىدهد.
لحن اين آيات از اين نظر بسيار قابل ملاحظه است كه ايمان به خدا و مبانى اسلام هيچگونه جنبه تحميلى نمىتواند داشته باشد، بلكه از طريق منطق و استدلال و نفوذ در فكر و روح افراد بايد پيشروى كند، زيرا ايمان اجبارى ارزشى ندارد، مهم اين است كه مردم حقايق را درك كنند و با اراده و اختيار خويش آن را بپذيرند.
قرآن بارها در آيات مختلف روى اين حقيقت تاكيد كرده و بيگانگى اسلام را از اعمال خشونت بارى همانند اعمال كليسا در قرون وسطى [١] و محكمه تفتيش
[١]" قرون وسطى" به دوران يكهزار سالهاى گفته مىشود كه از قرن ششم ميلادى شروع و به قرن پانزدهم پايان مىيابد، اين دوران يكى از تاريكترين دورانهايى است كه بر اروپا و مسيحيت گذشته است و جالب اينكه عصر طلايى اسلام درست در وسط قرون وسطى قرار دارد.