تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١١ - دلائل توحيد در آسمانها
به ستاره آسمان اشاره كرده و مىگويد:" اين خداى من است" مفسران گفتگو بسيار كردهاند و از ميان همه تفاسير دو تفسير قابل ملاحظهتر است كه هر كدام از آن را بعضى از مفسران بزرگ اختيار كرده و در منابع حديث نيز شواهدى بر آن وجود دارد:
نخست اينكه ابراهيم شخصا مىخواست درباره خداشناسى بينديشد و معبودى را كه با فطرت پاك خويش در اعماق جانش مىيافت پيدا كند، او خدا را با نور فطرت و دليل اجمالى عقل شناخته بود و تمام تعبيراتش نشان مىدهد كه در وجود او هيچگونه ترديدى نداشت، اما در جستجوى مصداق حقيقى او بود، بلكه مصداق حقيقى او را نيز مىدانست اما مىخواست از طريق استدلالات روشنتر عقلى به مرحله" حق اليقين" برسد و اين جريان قبل از دوران نبوت و احتمالا در آغاز بلوغ يا قبل از بلوغ بود.
در پارهاى از روايات و تواريخ مىخوانيم اين نخستين بار بود كه ابراهيم چشمش به ستارگان آسمان افتاد و صفحه نيلگون آسمان شب با چراغهاى فروزنده و پر فروغش را مىديد، زيرا مادرش او را از همان دوران طفوليت به خاطر ترس از دستگاه نمرود جبار در درون غارى پرورش مىداد.
اما اين بسيار بعيد به نظر مىرسيد كه انسانى سالها درون غارى زندگى كند و حتى در يك شب تاريك نيز يك گام از آن بيرون نگذارد، شايد تقويت اين احتمال در نظر بعضى به خاطر جمله رَأى كَوْكَباً باشد كه مفهومش اين است كه تا آن زمان ستارهاى را نديده بود.
ولى اين تعبير به هيچوجه چنين مفهومى را در بر ندارد، بلكه منظور اين است اگر چه تا آن زمان ستاره و ماه و خورشيد را بسيار ديده بود ولى به عنوان يك محقق توحيد اين نخستين بار بود كه به آنها نظر مىدوخت و در ارتباط افول و غروب آنها با نفى مقام خدايى از آنها انديشه مىكرد، در حقيقت ابراهيم بارها