تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٣ - تفسير آنها كه دين حق را به بازى گرفتهاند
مساله جهاد ندارد زيرا جهاد داراى شرائطى است، و بىاعتنايى به كفار داراى شرائط و ظروف ديگر، و هر كدام از اين دو در جاى خود بايد انجام گيرد، گاهى لازم است با بىاعتنايى مخالفان را كوبيد و گاهى با مبارزه و جهاد و كشيدن اسلحه، و اينكه بعضى تصور كردهاند آيات جهاد، آيه فوق را نسخ كرده كاملا بى اساس است.
در حقيقت آيه فوق اشاره به اين است كه آئين آنها از نظر محتوا پوچ و واهى است و نام دين را بر يك مشت اعمالى كه به كارهاى كودكان و سرگرمىهاى بزرگسالان شبيهتر است گذاردهاند اين چنين افراد قابل بحث و گفتگو نيستند و لذا دستور مىدهد از آنها روى بگردان و به آنها و مذهب توخاليشان اعتنا مكن.
از آنچه گفتيم معلوم شد كه منظور از" دينهم" همان آئين شرك و بت پرستى است كه آنها داشتند و اين احتمال كه منظور از آن" دين حق" باشد، و اضافه دين به آنها به خاطر فطرى بودن دين بوده باشد بسيار بعيد بنظر مىرسد.
احتمال ديگرى در تفسير آيه وجود دارد و آن اينكه قرآن اشاره به جمعى از كفار مىكند كه حتى نسبت به آئين خود به عنوان يك بازى و سرگرمى مىنگريستند و هرگز به عنوان يك مطلب جدى روى آن فكر نمىكردند، يعنى در بىايمانى نيز بىايمان بودند و به مبانى مذهب بى اساسشان نيز وفادار نبودند.
و در هر حال آيه اختصاصى به كفار ندارد و شامل حال همه كسانى مىشود كه مقدسات و احكام الهى را بازيچه نيل به هدفهاى مادى و شخصى قرار مىدهند دين را آلت دنيا و حكم خدا را بازيچه اغراض شخصى مىسازند.
سپس به پيامبر ص دستور مىدهد كه" به آنها در برابر اين اعمال هشدار دهد كه روزى فرا مىرسد كه هر كس تسليم اعمال خويش است و راهى براى فرار از چنگال آن ندارد" (وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ) [١]
[١]" تبسل" در اصل از ماده" بسل" (بر وزن نسل) به معنى نگاهدارى و منع كردن از چيزى با قهر و غلبه است و به همين جهت به وادار كردن كسى به تسليم" ابسال" گفته مىشود، و نيز به همين مناسبت به مجازات و يا گروگان گرفتن نيز اطلاق مىگردد، و جيش باسل به معنى" لشگر شجاع" نيز به همين تناسب است، زيرا ديگران را با قهر و غلبه وادار به تسليم مىكند، در آيه فوق نيز به معنى تسليم شخص و گرفتارى او در چنگال اعمال بد خويش آمده است.