صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٩
اینها خرد شده است، حالا که چشمهایش را باز کرده و مىبیند که باید این مجرمها را با زور و با فشار و با هیاهو و با - عرض بکنم - تظاهرات و اعتصابات و اینها شکست داد، همین ملت مىداند این معنا را که اگر چنانچه یک غفلت کوچکى حالا بکند، یک غفلت بسیار کوچک الان اگر بکند، باز این مطلب برمىگردد به پنجاه سال پیش از این و دیگر نمىتواند این ملت حتى بعد از پنجاه سال دیگر هم یک همچو نهضتى را ایجاد کند و یک همچو قیامى بکند. خوب، ملت این را مىداند، مىداند که اگر امروز این تا آن آخر نقطه نرود و تا سرنگونى این آدم، این نهضت را ادامه ندهد، بر مىگردد به حال رضا شاه و بدتر از او و این دفعه اگر چنانچه این قدرت پیدا بکند، دیگر نه بر بچه مهلت مىدهد نه بر بزرگ، همه مخالفین خودش را که همه ملت است، سرکوب مىکند و هیچ هم مضایقه ندارد ایشان.
ملت تعهدات شاه را مبنى بر جبران و عذر اشتباهات گذشته باور ندارد
همچو خیال نکنید که یک، بله خیلى مثلاً عدالت اجتماعى، هر چند روز یک دفعه که منبر مىرفت مىگفت: (عدالت اجتماعى را من مىخواهم چى بکنم، فضاى باز سیاسى و عدالت اجتماعى و انتخابات آزاد و تمدن بزرگ و دروازه تمدن بزرگ) و از این شعرهایى که صدتایش یک غاز در بازار ایران دیگر ارزش ندارد او پشت سر هم مىبافت و حالا هم باز دست برنداشته است. هر وقت صحبت مىکند باز از آن حرفها مىزند منتها صفحهها مختلف مىشود، گاهى وقتها با آن صورتها در مىآید وگاهى وقتها - با، چیز مىشود. گاهى وقتها - به بازارىها، وقتى قم آمد، آنجا دست و پایش را هم گم کرده بود. آن وقتها که قم آمد، یک دفعه که در همان نزدیکىهاى ١٥ خرداد، جلوى ١٥ خرداد بود، این آمد قم، گفتند که وقتى که وارد شد همچو دست و پایش را گم کرده بود که باید از این راه برود، از توى یک کوچهاى شروع کرد رفتن، بعد رفتند گفتند آقا راه این طرف است بفرمائید، از این راه هدایتش کردند آمد و وقتى که رفت ایستاد در بیرون صحن، ایستاد و صحبت بکند، در حرکاتش هم که مىپرید بالا و مىپرید پائین، باز مردم یک حرفهایى داشتند و رفت ایستاد و بازارىهاى متدین قم را به حرفهاى نامربوط بست، گفت: (ریشوهاى کذا)، از این حرفهاى نامربوط، به علما که بدتر از این گفت: (حیوان نجس) از این مسائل، همین آقا حالا آمده مقابل ملت و باز توبه مىکند و عرض اخلاص مىکند به همه طبقات ملت که ما اشتباهاتى کردیم خوب دیگر از این به بعد اشتباه نمىکنیم.
خوب اگر اشتباه کردى چرا حالا دوباره مىکشى؟ اگر شما تصدیق دارى که اشتباه کردى، از آدمکشى اشتباه بیشتر مىشود؟! از جوانهاى مردم را کشتن، از زنهاى مردم را کشتن دیگر اشتباه بالاتر دارى تو؟! اگر اعتراف دارى که شما اشتباه کردى و مىگویى مىخواهم برگردم از این اشتباهها، دیگر اینها تکرار نمىشود، اگر اینطور است خوب برگرد از اشتباه خود، تو که مىگویى مىخواهم برگردم از اشتباه، مردم چطور باور کنند؟ تو مىگویى اشتباه کردم و الان دارى آدم مىکشى. مگر امکان دارد که نظامى بدون اجازه این آدم، آدم بکشد؟ چه داعى دارند آنها آدم بکشند براى خاطر یک کسى دیگر؟ تا او