صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٥٣
مىکند ولکن از ما مىدزدد و به شما مىدهد. ما مىخواهیم ندزدد، مىخواهیم دستش را بگیریم که ندزدد دیگر، مال مردم را برندارد بدهد به شما. ما اشکالمان سر هر دوى شماهاست، سر آمریکاست که دارد مىخورد و مىبرد، سر این است که دارد مىدهد اموال مردم را به غارت . در اینجا حرفهاى دیگر هست، حرفها مىزنند، ایشان مکر را این را مى گویند که اگر چنانچه من بروم این مملکت تجزیه مىشود، حالا ایران است، بعد ایرانستان مىشود، یعنى تبع مثلاً روسها، یک تکهاش تبع روسها مثل ازبکستان و نمىدانم چه مىشود این هم ایرانستان شود و آن طرفش هم چهار قسمت مىشود، آن طرفش هم دست انگلیسها مىافتد آن طرفش هم دست مثلاً روسها مىافتد این طرفش هم دست آمریکائى و تجزیه مىشود ایران.
الان که ایران، ایران است براى خاطر به صدقه سر ایشان است که ایران است، اگر ایشان نباشند این تجزیه مىشود و هر کدام یک تکهاش را مىبرند!! خوب اینکه هر کدام یک تکه را مىبرند، به نفع آنهاست یا به ضرر آنهااست؟ خوب، لابد به نفع آنهاست که مىبرند. خوب حالا ما باید ملاحظه کنیم ببینیم که اگر ایشان باشند تجزیه مىشود، یا اگر ایشان نباشند؟ اگر بناشد که شما نباشید تجزیه مىشود، اگر بروید تجزیه مىشود که به نفع آنهاست، چه شد که همه اینها طرفدار شمایند؟ شما مىگوئید اگر من نباشم آذربایجان را روسها مىبرند، روسها از خدا مىخواهند آذربایجان را ببرند، آن طرف هم انگلیسها مىبرند، آنها هم از خدا خواهند که یک طرف را ببرند، یک مقدارش را هم مثلاً فرض کنید که کسى دیگرى مىبرد، آمریکائىها مىبرند، آنها هم که مىخواهند. اگر رفتن شما به نفع آنهاست و اگر شما بروید تجزیه مىشود، پس چرا از شما اینقدر تائید مىکنند؟ کارتر هر روز هر وقت یک صحبتى پیش آید مىگوید که ما این را لازمش داریم، این باید باشد، این نفع ماست. این که نباشد نفعش بیشتر است. مىگوئى آنها نمىفهمند تو مىفهمى؟ کارتر و آمریکائىها و انگلستان و اینها نمىفهمند که اگر من بروم اینجورى مىشود و به نفعشان است، از این جهت پشتیبانى مىکنند؟ که نمىتوانى تصدیق کنى پس معلوم مىشود که با بودن شما تجزیه است و الان تجزیه است. الان ما یک مملکت مستقلى نداریم، یک مملکتى که ارتشش زیر دست یک کس دیگر است، فرهنگش باز زیر دست دیگرى است، مجلسش به دست دیگرى است، ما چه داریم آخر؟ یک مملکتى مجلس دارد، اگر یک مجلسى دارد، مملکتى است، ما مجلس نداریم. تو خودت در نوشتههایت گفتنى، در صحبتهایت گفتى که لیست مىآوردند. زمان پدرش را دارد مىگوید یا توجه ندارد، یک وقت شروع مىکند تعریف کردن از پدر و یک وقت هم مىگوید تا چند سال پیش از این لیست مىآوردند مىدادند به ما، به حکومتها که وکلا را تعیین کنند. زمان پدرش هم مىگوید همین طور بودهاست و زمان خودش هم تا مدتى اینطور بوده منتهى حالا دیگر، حالا دیگراینطور نیست. خوب ما که مملکتمان وضعش این است که لیست باید بیاورند تا وکلائى که مردم باید تعیین کنند، حتى تو هم نباید تعیین کنى، باید سفارتخانهها تعیین کنند که اینها را شما باید قرار بدهید و کیل /ما که / پس مجلس ما نداریم. وقتى مجلس نداریم دیگر قانون اساسى یعنى عمل به قانون اساسى معنا ندارد مجلسى