صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٩
تحمیل شدهاند، هیچ وقت نبوده است که مردم اراده داشته باشند در تعیین یک سلطان، همیشه با قلدرى و زور آمدهاند و تحمیل کردهاند بر مردم و ظلم خودشان را بر مردم تحمیل کردهاند و هر کارى خواستهاند به سر ملتها آوردهاند و بعد هم که یک سلسلهاى، اولى دزد بود و همه کارهاى زشت را مىکرد حالا اصلا در رژیمهاى دنیا این جزو مضحکههاست، یک کسى مىآید برخلاف مثلاً یک رژیمى قیام مىکند، این حالا که قیام کرد، این قیام غلط است، این مجرم است، قیام کرده است بر ضد یک رژیمى، آمد و غلبه کرد و کشت و زد و همه کار زشت را کرد و غالب شد، حالا که غالب شد همه مىشناسند او را، حالا شد اعلیحضرت، تا حالا دزد بود، یک راهزنى آمد و زد و مثلاً سلسله قاجاریه را مىخواهد به هم بزند، تا حالا اسمش این بود که این آدم قیام برخلاف سلطنت کرده و چطور است و این دزد است و این خائن است و همه این حرفها را و لقبها را به او مىدادند، حالا زورش زیاد شده و زد و آنها را بیرون کرد، تا بیرون کرد آقاى آمریکا از آن طرف ایشان را مىشناسد و آقاى انگلستان هم از آن طرف مىشناسد و حالا شد اعلیحضرت و هر که بر ضد این قیام کند مجرم است. تا حالا ایشان مجرم بوده است، حالا که، به زور به مردم غلبه کرد و او را زد و بیرون کرد، همین دزد شد (اعلیحضرت )! بناى دولتها این است همین دزدى که تا حالا دزد بود و اگر گرفته بودند او را، مىگشتند او را و همه هم مىگفتند صحیح است این کشتن، حالا که زور شد و غلبه کرد، حالا دیگر مىشناسند او را یکى بعد از دیگرى. همین پریروز افغانستان همین طور شد دیگر. همین پریروز افغانستان بعد از اینکه اینها آمدند، اول هى اینها آمدند و چه، هى حرفها مىزدند برایشان، وقتى که غلبه کردند او از آن طرف شناختش، او از آن ور شناختش، او از آن طرف شناختش.
بنابراین است که همه دیگر این دزد سر گردنه را حالا دیگر از این به بعد القاب تغییر کرد، شد (اعلیحضرت ) و هر کس بر خلافش بگوید، خلاف رژیم سلطنتى او چیزى بگوید یا اهانتى بر او بکند چند سال هم حبس باید برود. اصل رژیم سلطنتى از اول یک چیز غلطى بوده. چه معنى دارد که یک نفر آدم که مثل همه ماها هست اکثر آنها هم از همه این جمعیتها کمتر بودهاند. ادراکاتشان هم کمتر بوده است، اکثراً اینجورى بودهاند، خوب بله قلدرى را داشتند، قلدرىها را داشتند خیلى زورمند بودند اما ادراکاتشان مثل یک آدم متعارف هم خیلىهایشان نبوده، آنوقت این شد شخص اول و شد شاه، بعدش دیگر به مردم هیچ ارتباط ندارد. خوب، حالا فرض ما مىکنیم که آن مجلسى که رضا شاه با سرنیزه درست کرد و همه دیدیم، نه یک مجلس ملى بود و ملت آمد و دید که قاجاریه مثلا خلاف هستند، آنها را کنار گذاشت و شد ایشان، بعد دیگر از اختیار مردم شد بیرون براى اینکه حالا ایشان با اختیار مردم شد بعد هر کارى بکند، مردم هر چه فریاد بزنند که آقا تو با اختیار ما، با انتخاب ما شاه شدى ما نمىخواهیم دیگر، برو سراغ کارت، دیگر گوش نمىدهند، دیگر سرنیزه است. مثل همین حالایى که پیش آمده، آنها قرار دادند، یک کسى را انتخاب کردند، آن طبقه جلو انتخاب کردند حالا ما باید جرم این پسره را هم بکشیم. ما انتخاب کردیم این را؟! آخر این عقلایى است که در ٥٠ سال قبل یک طبقه دیگر، یک جمعیت دیگر یک کسى را انتخاب کنند به سلطنت بعد پسر او بى انتخاب این مردم و با