صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٧
مردم عادى مال مردم را خوردهاند، بگوید توبه کردم، مال مردم را باید بدهد تا توبه باشد والا این همان توبه گرگ مىشود و ایشان خوب، بیایند حالا اگر واقعاً توبه کردهاند، بسم الله بیایند در بانکهاى خارجه را اول باز بکنند و این اموالى که در این بانکها هست، اینها را برگردانند به ملت. این یک راهش، تا برسیم به کشتهها، حالا راه مالىاش. اینهمه اموال مردم را اتلاف کرده است و اینهمه نفت را داده به غیر و در مقابلش یک چیزى که به درد ملت نمىخورد بلکه ضرر براى ملت دارد، بیاید اول اینها را جبران کند، اعلام کند که من مىخواهم جبران کنم. ایشان اعلام کرده است، مىگویند که اعلام کرده است به اینکه این خاندان من هم، این کسانى که مربوط به من هستند اینها هم باید رسیدگى بشود، ببینیم که آیا اینها خلافى کردهاند؟ نکردهاند؟ اگر خلافى کردهاند خوب اینها هم باید محاکمه بشوند! ایشان باز... که خاندان ایشان خلافى کردند یا نکردند؟ معلوم مىشود این هم از آن مسائلى است که مخفى است برایشان و اطلاع ندارند!! حالا مىخواهند ببینند که آیا این خاندان به کسى خلافى کردهاند، یک جرمى کردهاند!، اگر مرتکب شدهاند. خوب حالا خود ایشان که مىگوید که توبه کردم و مقابل ملت مىایستد و مىگوید که خوب، من یک اشتباهاتى کردهام و حالا تعهد مىکنم که نکنم و حالا متلزمم که دیگر نکنم، ضمانت مىکنم و اینها را مکرر مىکند. خوب یک کسى مىایستد، یک ملت مىایستند مقابل او، مىگویند که تا حالا این کارها را که کردى، خوب جبران بکن، آنوقت بگو که ضمانت مىکنم. مساله یک مساله حقوقى است، همچو نیست که یک مسالهاى بین تو و خدا باشد، خدا بین تو و خودش را ممکن است که بیامرزد. ما وکیل عمومى خدا نیستیم، اما خدا قبول نمىکند مگر که مسائل حقوقى حل بشود. حق مردم به عهده تو است الان، تو الان حق یک ملت در عهدهات است. تو مالهائى که مال این ملت است به باد دادهاى، تو ده سال جوانهاى ما را در توى محبس با آن وضع با آنها رفتار کردى و امر کردى که اینطور بکنند. خوب اینها را باید جبران بکنى تا بعد بگوئى (استغفرالله )، تو جبران نکرده مىگوئى که من توبه کردم، ما باورمان مىآید که تو توبه کار هستى؟! ملت نشاختهاند تو را؟! مگر شما آن اولى هم که آمدى سلطنت کردى همه این التزامات (اول قانوناً باید التزام بدهى) همه این التزامها را دادى و بعد آمدى (به قول خودت) این اشتباهها را کردى. تو از این به بعد دیگر اشتباه بکن نیستى؟! یا اینکه باز این را مىگوئى که مردم را به غفلت بیاندازى و باز مشغول بشوى به این کارهاى اشتباهى که مىگوئى کردم؟
پس آنکه موافق با ایشان است و اصل اول ما را که عبارت از رفتن شاه و این سلسله است مىگوید قبول ندارم، باید یکى از این مسائل را قائل بشود به اینکه نه همه کارهاى ایشان خوب بوده و شماها ملتفت نیستید، مردم ملتفت نیستند که اختناق یک چیز خوبىاست، نه خوب است و ایشان کارهاى خوبى کردهاند، همهاش اختناق و اینطور چیزهاست، اینها هم خوب است. یا خیر، نکرده است ایشان با بى اطلاع بوده است یا توبه کرده ایشان. وقتى این راهها همه بسته باشد، خوب باید ایشان نباشد.