صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤٩
چشم همین هیئت حاکمهاى که شاه اینجا درست کرده، همین رژیم فاسد مىدانند و از آن طرف هم اینکه راجع به فرهنگمان، راجع به اقتصادمان، هر چه بدبختى در ایران تحقق پیدا کرده، ملت ایران از دست اینها مىدانند و واقع هم همین است که حکومت فاسد موجب همه فسادهائى است که از همه اطراف به ما احاطه کرده. بنابراین خود این الان یک هدفى شده است براى مردم که این آدم نباید باشد و این رژیم نباید باشد، این خودش یک هدف کانه اصیلى الان از براى مردم است ولو اینکه وقتى که ما آن هدف اصلى را ملاحظه کنیم، این مقدمه اوست و لازمه اوست. نبودن این رژیم لازمه بودن رژیم صحیح اسلامى است بنابراین، این دو تا اصل به آنطورى که عرض کردم اشکالى در آن نیست و کسى نمىتواند، یک کسى که بخواهد درست فکر کند، عاقلانه فکر کند، بستگى نداشته باشد به آمریکا یا به شاه، نمىتواند دیگر تصدیق کند که این رژیم باید باشد، با این فسادهائى که مترتب بر آن هست معذلک باید باشد و نمىتواند انکار کند که فساد در کار بوده و اینقدر هم قضیه شور بوده که خود خان هم فهمیده است براى اینکه خوب چند روز پیش از این پشت رادیو دیدید که اقرار کرد به همه اشتباهات منتهى اسمش را اشتباهات گذاشت لکن اقرار به این کرد که تا حالا هر چه شده است کارهاى خلاف بوده و از این به بعد نمىشود.
بنابراین یک مسالهاى است که خود ایشان هم، حالا گاهى وقتها یک کاسههائى که از آش داغتر هم هست داریم، ممکن است که در بین مردم که به اثر فکر عقب افتادهاند یا اینکه خیر، طمع دارند و باز میل دارند که شاه باشد و آمریکائىها باشند، اینها باز شاه را بخواهند تنزیهش کنند و بگویند چه هست، ممکن است باشد ولى خود ایشان هم تصدیق کرده به اینکه دراین مدت اشتباهات بوده است و ما هم عرض کردیم که قضیه اشتباهات نبوده، تعمدها بوده است و از آنوقت تا حال هر چه کار کردید شما بر ضد ملت کردید و سلطانى (اگر چنانچه ما فرض هم بکنیم که یک سلطانى باشد که روى قوانین درست آمده باشد روى کار) اگر چنانچه خیانت به یک ملتى کرد، این دیگر لیاقت سلطنت ندارد و ساقط است.
تکیه بر استقلال اقوام در تعیین سرنوشت
بنابراین اصل اول و دوم که این نباید باشد و رژیم سلطنتى یعنى یک رژیم کهنه غلطى از اول بوده و بر حسب عقل هم یک مطلب غلطى است که مثلاً در ٧٠٠ سال پیش از این یک جمعیتى، ما فرض کنیم که اگر هم اینجور بوده، با اینکه اینجور که نبوده است این، این را ما مىدانیم که از اول اینطور نبوده است که با تصویب ملت روى کار آمده باشد، سرسلسله قاجاریه را همه مىدانند که آمد و زد و گرفت و زدند و به هم زدند اوضاع را، خود رضاشاه را همه ما دیدیم او را دیگر، آن شنیدنى است، و آن هم دیدنى است که ما که یادمان هست اینکه ایشان هم آمد و گرفت و زد و چه کرد و با زور و با سرنیزه سلطه پیدا کرد و سلطنت پیدا کرد که هیچ ابداً به ملت ارتباط نداشت، حالا ما فرض کنیم که نه، یک سلطنتى را ملت آورده است روى کار، در ٧٠٠ سال پیش از این ملت ایران جمع شد و یک