صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٢٣
سلطانى که به سوگند خود وفا نکند خائن و متخلف است
علاوه بر اشکالاتى که در خود اینها هست، علاوه اگر چنانچه ما یک سلطانى را، مردم یک سلطانى را قرار دادند و همهشان راى به او دادند، این سلطان (چنانچه خود ایشان هم این کار را کرده) آمده است و قسم خورده است به اینکه من خیانت نمىکنم و مذهب را حفظ مىکنم، خدمت مىکنم، وفادارم به مذهب و به ملت خیانت نمىکنم، این چیزى است که قسم خورده است، ایشان به این قسمش وفا کرده است؟! اگر یک سلطان قسم خورد که من خیانت نمىکنم و بعد خیانت کرد، این دیگر سلطان نیست این تخلف کرده پس سلطان نیست.
ایشان خیانت نکرده است به این مملکت؟! ایشان نفت ما را همین طورى نداده است به آمریکا؟! ایشان نظام ما را تحت نظر مستشارهاى آمریکائى قرار نداده است؟! ایشان در خدمت آمریکا نیست؟! در خدمت شوروى نیست؟! اگر نیست چرا تاییدش مىکنند؟ چطور شد که اینقدر یقه درانى مىکند کارتر براى ایشان؟ قوم و خویشش که نیست. فرض هم این است که ایشان خدمتى براى آنها نمىکند، اگر ایشان خدمتگزار نیست، خوب فرق ما بین این و دیگرى نیست. چطور شد که الان از هر گوشهاى اینهائى که منافع در ایران دارند و دارند مال مفت این مملکت را مفت مىخورند، نفتش را مىبرند و پایگاه براى خودشان درست مىکنند عوض پول نفت، نفت ما را مىخورند و مىبرند و به اسرائیل که دشمن سر سخت مسلمین و اسلام است مىدهند، اگر بنا باشد که اینها خدمتگزار به خارجى نباشند و خائن به مملکت نباشند، تسلط ندهند آنها را بر مملکت، چطور شد صدا در آمده حالا؟ چرا، چرا نخست وزیر انگلستان مىگوید (ما آنجا منافع داریم، ایشان به ما خدمت کرده است، حالا باید ما عوضش کمک بکنیم به او) پس چرا تکذیب نکرد این حرف را؟
چطور کارتر مىگوید که (ما هیجده میلیارد اسلحه دادیم به اینجا و خطر است براى ما، ما چطور هستیم، اینجا براى ما منافع دارد). شما هیجده میلیارد اسلحهاى که به درد ما نخورد به ایشان تحمیل کردید و ایشان به شما خدمتگزارى کرده است این خیانت نیست به یک مملکتى؟! خوب ایشان خیانت کرده، بعد از اینکه خیانت کرده است بر فرض اینکه مردم هم نگویند نه، اینکه خودش ساقط است.
تمام قراردادها در زمان رضاشاه و محمدرضا برخلاف قانون و باطل است
تمام قراردادهائى که تا حالا بسته شده است در ایران، اگر از صدر مشروطه نگوییم، در زمان این دو تا سلطان که عبارت از رضاشاه و محمدرضا شاه باشد، تمام قراردادها برخلاف قانون است و قراردادها همه باطل است براى اینکه مجلس، مجلس قانونى نیست تا تصویب کند، سلطان، سلطان قانونى نیست تا مثلاً عرضه بدارد به مجلس تا نخست وزیر تعیین کند، تا امر به فتح مجلس بکند. اینها همه روى قوانین، باید روى قواعد باشد، نه، هیچ کدام روى قواعد نبوده، روى قوانین نبوده. همه این قراردادهائى که کردند، قرارداد اسلحه کردند باطل بوده این قرارداد، بیایند پول ما را بدهند و آهنهایشان راببرند. نفت ما را بردید پولش را بدهید آهنهایتان را ببرید مال خودتان.