صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠٥
مامورین رضاخان، دژخیمان رضاخان همچو کرده بود که این طبقه شوفرى که الان شما ملاحظه مىکنید یکى از طبقاتى است که در ایران فعالیت مىکند و فلج مىکند گاهى وقتها کارهاى دولتى را، آنوقت اینطور بود که اگر چنانچه بنزینش تمام مىشد، مىگفت شیخ، تازه تفال به او مىزد، مىگفت شیخ چون اینجا بوده، و همین طور سایر طبقات اینطور شده بود. در تمام ایران یک مجلس خطابه علنى نبود، اگر بود، بین نصف شب که یک مجلسى بود آن هم قاچاق، تمام تبلیغات، تبلیغات از هر طبقه باشد، درش بسته شده بود. سیاسیون هم همه در انزوا بودند و هیچ کارى از آنها بر نمىآمد و نمىتوانستند کارى بکنند، صدائى از کسى در نمىآمد، چند دفعه روحانیون قیام کردند لکن شکسته شد. از آذربایجان قیام کردند شکسته شد، گرفتند همه را بردند به سنقر ظاهراً. از اصفهان قیام شد باز هم شکستند قیام را و متفرقشان کردند. قیامهائى شد اما قیامهائى بود که نتیجهاى نتوانست بدهد و ملت آنوقت بیدار نبود، درست توجه نداشت به مسائل خودش. مىخواهم عرض بکنم که نه جناح سیاسى الانتواند بگوید که من کردم این کار را، تمام ایران را من به جنبش درآوردم، نه جناح روحانى، جنود خداست که این کار را کرده، امر خداست این کار ولهذا امید به آن است، مال بشر نیست که انسان بگوید پشتوانه ندارد. این کار، کار خداست که یک ملتى که در چند سال پیش از این، اگر چنانچه بازارش را مىخواستند ببندند، یک پاسبان کافى بود، حالا ایستاده در مقابل همه قدرتها، مشتش را گره کرده در مقابل همه قدرتها ایستاده و نه مىگوید، مىگوید که ما نمىخواهیم این را. این حکومت نظامى که در سابق، همچو که اسم حکومت نظامى مىآمد، دیگر نفسها قطع مىشد و هیچ کس حرفى نمىزد و نمىشکست، اصلاً معقول نبود که حکومت نظامى را کسى بتواند بشکند، الان حکومت نظامى یک امر توخالى است که مردم به آن اعتناء نمى کنند. هى، بله هى هیاهو مىکنند و هى اعلامیه مىدهند لکن دنبال سراعلامیه (آنها مىگویند ٢ نفر بیشتر حق ندارند که اجتماع کند) دنبال سر این، صدهزار نفر جمعیت، دویست هزار نفر جمعیت قیام مىکنند، مى شکنند. در همان اصفهانى که حکومت نظامى است، در همان تهرانى که حکومت نظامى است و قمى که حکومت نظامى است، هر روز دارند مىشکنند این حکومت نظامىها را، هیچ اعتنائى بدان نمى کنند، بعد دولت نظامى را آوردند، دولت نظامى هم همان حکومت نظامى است دیگر، فرقى ندارد هر دو نظامىاند و هر دو از این پیرمردهاى مفتخورند که مدتى ملت را دوشیدند و هیچ کارى هم از آنها برنمىآید، قابل آدم نیستند، جز اینکه بگویند بکشید. این تمام شد، تمام مىشود این حرفها، دولت نظامى هم دیگر کارى از آن نمىآید و میان تهى است، حالا ما فرض مىکنیم که بعد از این هم که این تیر آخرى کودتاى نظامى باشد که دولت شوروى هم گفته که (یک همچون خیالى را دارند اینها و اگر بکنند،من چه خواهم کرد). ما احتیاج نداریم شما کارى بکنید، ما خودمان خواهیم کرد، بعد از این ممکن است که باز این قضیه کودتاى نظامى در کار بیاید ولى آخرش همین نظامى است و همین پیرمردهایند و همین تفنگها، بیشتر از اینها چیزى نیست که این ملت از آن رقمى که الان چند ماه هست که حکومت نظامىاش را دیده است و شکسته است حکومت نظامى را، دولت نظامىاش هم که حالا هست و مىبیند کارى از آن برنمىآید، شکسته او را، بعد هم کودتاى