صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣٨
بین برد، دارد مىبرد، اینهمه آدم کشت، اینهمه قتل عامها کرد، قتل عام ١٥ خرداد ١٥ هزار نفر کشتار بود، قتل عامهاى حالا در این سالهاى اخیر بیشتر از این معانى بود، حالا مىفرمایند که خیر ما - اشتباهاتى کردیم، حالا دیگر ما تعهد مىکنیم!! ایشان فرمودند تعهد مىکنیم که از این به بعد اشتباه نشود!! ما فرض مىکنیم که شما تعهد بکنید که از این به بعد اشتباه نشود و اشتباه هم ما فرض مىکنیم که خیر دیگر بعدها نشود، تا حالایش چه؟ رجال سیاسى یا عرض مىکنم که - رجال علمى را که ده سال، ١٥ سال، ٥ سال تا کم و زیاد، اینها را به حبس انداختید و اینها را آنقدر زجر دادید، آنها را آنقدر چیز کردید، آمدند بیرون با مزاجهاى ضعیف، حالا همین قدرى که از زندان رها شدند، تمام شد؟ ده سال عمر یک نفر انسان را، عمر هزاران نفر انسان را تو در حبسها از بین بردى حالا هیچ؟! ما بگذریم که مىخواهد آقا سلطنت حالا بکند؟!
حالا بگوئیم که بسیار خوب اعلیحضرت بفرمایند آن بالا و سلطنت کنند و روز سلام هم همه بیایند به سلام ایشان و خودشان هم در قصر اعلاى کجا مشغول عیاشى بشوند، دیگر لازم نیست حکومت بکنند حالا مساله اینطور است؟ این را هیچ انصاف دارى، هیچ مسلمانى این را مىتواند بگوید؟ هیچ مسلمانى هیچ آدم با وجدانى، هیچ انسانى مىتواند یک همچو حکمى بکند که یک نفر آدم جانى که بیست و چند سال بر این ملت حکومت باطل کرده، حکومت غیر قانونى کرده، بیست و چند سال مال این مردم را هدر داده، بیست و چند سال قتل عامها کرده، اجانب را بر این مملکت مسلط کرده، حالا تا گفت که خوب من اشتباه کردم، ببخشید من اشتباه کردم اشتباهاتى واقع شد، این اقرار به جرم است که در محاکم با این اقرار به جرم این را محکومش مىکنند، حالا ما فرض مىکنیم بسیار خوب شما دیگر حالا عابد و مسلمان شدید، اما تا اینجا چه؟ تا این حدى که شما این عملها را کردید، در محاکم دنیا، در محکمه عدل الهى، در احکام اسلام، در احکام قوانین عرفیه، هیچ، تمام شد؟ تا معذرت خواستید چون شما شاه هستید، چون معذرت خواستید تمام شد؟ ما رها کنیم و برویم؟ حالا دیگر هر کسى برود سر کسب خودش؟ ساختن یا ذکر سازش، ذکر سازش با این آدم، طرح این مطلب که ما با این یک سازشى بکنیم، این سلطنتش باشد حکومت نکند یا خیر ایشان بروند و فرح خانم تشریف بیاورند و سلطنت بر ما بکنند و بعدش هم خیر، انتخابات آزاد و همه چیز درست، طرح این خیانت بر ملت اسلام، بر این ملت مظلوم است. این مادرى که دیروز با ٥ نفر عائله اینجا نشسته و نهار خورده و امشب وقتى که مىرود سر سفره دو نفر پیرزن و پیرمرد هستند و چند نفر جوانشان مرده، اینها هیچ دیگر؟ ایشان معذرت خواستند تمام شد؟ آدم مسلم مىتواند این حرف را بزند؟ این جوانمرده که مىبیند جوانها دارند مىروند به مدرسه و بچه او دیروز مىرفته و حالا نیست در این جمعیت، در مقابل اینها جواب چیست؟ آخر ما چه بگوئیم به این ملت؟ ما بگوئیم با اعلیحضرت ساختیم و خونهاى بچههاى شما هیچ؟ زیر پا؟ تمام؟ این خیانت نیست؟ چطور در ذهن یک آدم باید یک چنین چیزى واقع بشود، این چه غفلتى است؟ این چه غفلت شیطانى است؟ چه وسوسه شیطانى است که در ذهن آدم بیاید که حالا ما دیگر بگذریم، دیگر چه بکنیم؟ حالا بگذریم دیگر، (بر همه رنج وارد شده، گذشتیم ما،