صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٨٦
مقصد اعلى، تشکیل حکومت اسلامى
در هر صورت اینها یک کارهائى است که شده است تا حالا که پله پله است البته، ما نباید جلوى آن را بگیریم بگوییم مثلاً ما همین قدر راضى هستیم، نه. ما آن معنائى را که دنبالش آمدیم این است که آن مطلب آخرى حاصل بشود یعنى این مقدمات را طى بکنیم، این نباشد و سلسله پهلوى نباشد و رژیم شاهنشاهى نباشد و دست آمریکا و انگلستان و روسیه قطع بشود از این مملکت و مملکت براى خودمان باشد و حکومت اسلامى هم انشاءالله برقرار بشود.
ما دنبال این مطلب هستیم و آنقدر هم که از قوهمان مىآید ما دنبال این مىدویم. اگر توانستیم که کار را انجام بدهیم که الحمدالله توانستیم و یک خدمتى به این ملت کردیم، اگر نتوانستیم، تکلیفمان را ادا کردیم یعنى پیش خدا دیگر چیزى نیست که ما بگوئیم ما نکردیم این کار را، عذر تراشى نکردیم، واقعاً یک مطلبى را عمل کردیم و دستمان نرسیده نتوانستیم این کار را بکنیم، پیش خدا آبرومندیم. بنابراین ما این مراتبى که اصلش که عبارت از رفتن این آدم و به هم خوردن این سلسله و عرض مىکنم کوتاه کردن دست اینها، اینها همهشان جزء مقاصد است منتهى مقصد اعلى عبارت از این است که یک حکومت عدلى، یک حکومت اسلامى عدلى، مبتنى بر قواعد اسلامى حاصل بشود، آن مقصد اعلاى ماست و الا اینها همهاش جزو مقاصد شده حالا دیگر، ولو این هم مقدمه آن است و لیکن خود اینها الان جز و مقاصد هستند و ما همانطورى که حکومت اسلامى را خواهیم حکومت این را هم نمىخواهیم، البته توى حکومت اسلامى همه اینها هست. ما اگر مىگفتیم ما حکومت اسلامى خواهیم معنایش این بود که این سلسله نباید باشد و این رژیم نباید باشد و آنها هم دستشان کوتاه باید باشد چون اسلام حکومتش اینجورى است که نباید کسى در مملکت اسلامى تصرفى داشته باشد، کفار، هیچ کس نباید تصرفى داشته باشد.
بنابراین ولو اینکه این اجمال این مطلب را داشت لکن ما تفصیل مطلب را گفتیم که ما این سه تا اصل را عرض مىکنم که آمال و آرزویمان است.
مساله، یک مسالهاى شرعى است
و حالا اینکه مىخواستم عرض بکنم این است که شما خیال نکنید که اگر یک وقت ما نرسیدیم به مقصد، گفته بشود که، خوب چه شد؟ خونها ریخت و از بین رفت و چه شد؟ اولا" شده است خیلى چیزها، اینها الان از آن خر شیطان پایین آمدهاند یک قدرى و ثانیاً (چه شد) نیست، تکلیف را ادا کردیم. این همان است که خوارج ممکن بود به حضرت امیر بگویند، خوب چه شد؟ شما ١٨ ماه جنگ کردید. چه شد؟ (چه شد) یعنى چه؟ خوب - من - تکلیف ماست. ما حالا نماز داریم مىخوانیم، یک کسى بگوید خوب شما بیست سى سال نماز خواندید چه شد؟ خوب من بیست سال نماز، اطاعت خدا را کردم. (چه شد) کدام است؟ من اطاعت خدا را کردم. خدا گفت: بکن، من هم کردم. (چه شد) مال این است که یک مسالهاى باشد که تکلیف شرعى نباشد و یک مساله خودمانى باشد، آدم بخواهد روى