صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٩٥
مىزنند. این حرفها، حرفهاى آنهاست دیگر. کارتر در چند روز پیش از این همین را گفت، در روزنامه هم اینها نقل کردند، مىگوید یک آزادى تندى به مردم داده است و از این جهت - از این جهت - منشا اختلاف مردم با او این است، اینهمه داد کنند آزادى، براى این است. الان که شما اینجا نشستید من نمىدانم دقیقاً، مىدانم که خبرهاست اما حالا کدام نقطه است، کشتارچى است، امشب چند نفر را کشتهاند، امروز چقدر کشتار شده است، اینها را ما الان اطلاع نداریم اما هر روزنامهاى که از ایران مىآید با اینکه روزنامهها معلوم نیست بتوانند تمامش را بنویسند، هى چند تا کشته کجا بوده، چند تا کشته کجا. در کبوتر آهنگ، یک دهى است در اطراف همدان، یک دهى است در اطراف کبوتر آهنگ، نوشته است که ٥ نفر کشته آنجا داشته، در یک ده! این آتشى که الان در ایران روشن شده، زبانه کشیده و دهات ایران را عرض مىکنم که قصبات ایران را، شهرهاى بزرگ و کوچک ایران را فرا گرفته و این مژدهاى است براى ما که همه ناراضىها صدا در آوردهاند، کشته دادند، بیخود که نیست، براى فریادى است که مىزنند که ما مىخواهیم. تا فریاد مرگ بر شاه نکنند، نمى زنند آنها را. امرشان این است که هر وقت اسم شاه آمد و نگفتند که اعلیحضرت آریا مهر!! یالله بزنید. الان همه ایران از آن بچههاى کوچک تا آن پیرمردهاى بزرگ با یک کلام، یک کلام حرفشان است که ما نمىخواهیم این را، این برود و یک همچو ملتى نمىشود که پیروز نشود شما بدانید که پیروز است این ملت (انشاءالله)
خروج شاه از ایران کلید حل بنبست و ایجاد آرامش در مملکت
با یک ملت نمىشود بازى کرد. شما نترسید از اینکه کارتر از آن طرف مىگوید ما پشتیبانى مىکنیم و وزیر خارجه انگلستان از آن طرف مىگوید که ما پشتیبانى مىکنیم و نمىدانم کرملین از آن طرف مىگوید ما پشتیبانى مىکنیم، اینها همه حرف است که مىزنند، هیچ از این معنا نترسید، یک ملت هر چه هم که ضعیف باشد، وقتى همه گفتند نه، این نه است، نمىشود آره بشود. نه مىتواند نظامى این کار را بکند نه مى تواند ارتش آمریکا و روسیه این کارها بکند، این یک چیزى است (نشد). چاره حل آن بن بستى که الان هست نه وزیر مىتواند این را حلش کند نه وکیل مىتواند حلش کند، حلش دست شاه هست و آن این است که بگذارد و برود، بگذارد و برود، بگذارد مردم را به حال خودشان، بن بستش این است که الان دولتها بن بست آوردند شاه این بنبست را پیدا کرده است و بنبست به دست شاه واقع شده است هى مىگویند بن بست است بیایید بنشینیم حلش کنیم حل چى و حل کى هیچ کس نمىتواند حلش کند این آتش را هیچ کس نمىتواند خاموش کند، فقط کلیدش دست خود ایشان است که گورش را گم کند و برود. وقتیکه رفت یک آرامشى هست، وقتى دنبالههایش هم رفتند یعنى آنهایى که پشتوانه او بودند، آنها هم قدرتهایشان را جمع کردند و رفتند مملکت آرام مىشود. مملکت ایران چرا آرام نباشد؟ مردم ایران، مردم آرامى هستند لکن وقتى اینقدر فشار به آنها مىآید آنوقت صدایشان در مىآید و الا مردم نجیب آرامى هستند، الان از نجابتشان هست که این داد را دارند مىزنند، از اصالت ایران