صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠٣
بود، براى خدا بود و چون قیامبراى خدا بود، هر دو طرفش نفع است، چه پیش ببرد، نفع برده است و چه پیش نبرد، باز هم نفع برده است، یکى از دو خوبىها را دارد یا خوبى دنیائى دارد یا اگر دنیائى گیریش نیامد، خوبى آخرتى بلااشکال است و هست. حضرت موسى یک شبانى بود، شبان حضرت شعیب بود مدتها و تنهائى مامور شد که برود و قیام کند منتهى ایشان یک توقعى از خداى تبارک و تعالى کرد که برادرم هم باشد، آنوقت شد مثنى، اول خودش بود قیام کرد، بعد برادرش هم همراهش شد، شدند دو نفر، اما در مقابل چه دستگاهى؟ در مقابل دستگاه فراعنه که الان هم آثارشان در مصر و آنجاها، در قاهره و مصر و آنجاها هست، آن آثار عجیب و غربیشان، ایستاد در مقابلشان تنهائى، بعد هم که اضافه شد، یک نفر دیگر اضافه شد و آن عبارت از برادرش بود، بنى اسرائیل هم کارى از آنها نمى آمد جز شلوغکارى، چنانچه حالا هم همین، جز شلوغکارى کارى از آنها نمىآید. پیغمبر اکرم (ص ) از اول که قیام کرد، تنها، تنها قیام کرد و دعوت کرد مردم را، قومش را دعوت کرد به حق تعالى و به توحید و هیچ کس همراهش نبود، تنهائى قیام کرد اول، مثلاً زنش که در خانه شوهرش منزل بود، حضرت خدیجه به او ایمان آورد و حضرت امیر که بچهاى بود آنوقت، ایمان آورد و بعد کم کم در مکه هم که بودند در ١٣ سال، نشد یک کارى انجام بدهند، براى اینکه مکىها همه مقتدر و پولدار بودند و مىدیدند که اگر این رشد بکند، با منافعشان مخالف است، از این جهت با او مخالفت مىکردند از خوف اینکه این رشد پیدا بکند و با منافعشان چه بشود، این بتها هم آلت بود پیش آنها، همچو نبود که بت پرستها خیلى به بت هم پابند باشند، منافع مادیشان بود که آنهادر مقابلش مىدیدند که پیغمبر اکرم است و منافع مادى شان در ضرر است. تا در مکه بودند تقریباً مىشود گفت تنها بودند، یکى دوتا، چند نفر مختصرى به ایشان گرویدند و اینها، فعالیت هم در مکه، جز اینکه دعوت مىکردند و دعوت زیرزمینى به اصطلاح مىکردند، چیزى نبود تا وقتى که مقتضیات جور شد و رفتند به مدینه، آنوقت از مدینه شروع کردند و در مقابل قدرتهاى بزرگ.
خوف از قدرتها کسانى باید داشته باشند که اعتقاد به خدا ندارند
وقتى که مطالب الهى شد دیگر خوف از قدرتها، هیچ قدرتى مثل قدرت خدا نیست. خوف از قدرتها کسانى باید داشته باشند که اعتقاد به خداى تبارک و تعالى ندارند، مسلمین، مؤمنین که اعتقاد دارند به مبدا قدرت، اینها از قدرتها نباید بترسند. پیغمبر اکرم که ایمان به قدرت مطلق خداى تبارک و تعالى داشت، در صورتى که عددشان کم بود و چیزى نبود و فقیر هم بودند و از همین فقیرهاى بیچاره بودند لکن قدرت ایمان داشتند و قیام کردند و قدرتها را یکى بعد از دیگرى شکستند و همه را دعوت به توحید کردند، توحید را در جامعه رشد دادند و در یک زمان کمى، مسلمین که در جنگ وقتى که مىرفتند، چند نفرشان یک شتر داشتند، در یک جنگ مثلاً مهمى شاید ده تا اسب داشتند، نداشتند چیزى، ده تا شمشیر داشتند، چند نفرشان یک شتر داشتند معذلک چون قوت ایمان داشتند، دو تا امپراطورى را در یک صف کمى، یکى امپراطورى روم را که آنوقت مهم بود و یکى هم