صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٩
اجانب است؟! یا این اشخاصى که ایشان حبس کرده اشتباه کرده است و این اعتقادش این بوده است که در باغستان اینها را برده است؟! و حالا معلوم شده نه، این حبس بوده نه باغ!! این اشخاصى را که از علما در حبس رفتند یا کشته شدند یا پاى آنها را در روغن داغ گذاشتند یا آنطور که مىگویند اره کردند پاى بعضىها را و همین طور از رجال سیاسى، اشتباهات بوده؟! اینها تخیلات بوده است؟ حالا ازاین اشتباهات دیگر ایشان نمىکنند و حالا تعهد دارند مىدهند؟! مگر همین ایشان نبودند که اول سلطنتشان قسم خوردند، تعهد دادند (خوب کسى که بخواهد سلطنت پیدا بکند این تعهدات راباید بدهد) ایشان تعهد داده است و همین التزامات که حالا دارد مىگوید آنوقت هم داده است و بعد از آن تعهدات و التزامات این کارها را کرده است، حالا یک تعهد دیگرى که مىدهد یعنى حالا فرق کرده است این تعهد با آن تعهد؟! یعنى حالا مىگوید تعهدى است که دیگر قابل برگشت نیست؟!این تعهد آنوقت برگشت داشته اما حالا این تعهد دیگر قابل برگشت نیست؟! حالا این اشتباهاتى که کرده است. چطور جبران شده است؟ بیش از ده سال عمر یک انسان را، نه یک انسان، آنقدر انسان را ده سال در حبس، در یک محفظه با آن وضع، با آن شکنجهها، با آن اذیتها، با آن اهانتها، ده سال، پانزده سال یک قدرى کمتر، یک قدرى بیشتر عمر اینها را تلف کرده، اینها جبرانش چیست؟ همین تعهد آقا جبران کرد اینها را که من تعهد کردهام؟! یکى کسى که اینقدر جنایت کرده، حالا به مجرد اینکه آمد تعهد کرد حالا مىخواهد تمام بشود قضیه؟ حالا ما فرض مىکنیم که خیر تعهد ایشان صادقانه است، فرض است بر او (مطلب معلوم است) رضا شاه به مرحوم فیروز آبادى وقتى آمده بود به نجف، مرحوم فیروز آبادى در حرم ملاقات کرده بود، رضا شاه گفته بود من مقلد شما هستم آقامرحوم فیروز آبادى گفته بود (مطلب معلوم است).
قضاوت ایشان من را یاد کتاب موش و گربه انداخت امروز. کتاب ارزندهاى است کتاب موش و گربه، کتاب آموزندهاى است. این همان وضع حال سلاطین و قلدرها را در وقت قدرت و در وقت کمى قدرت، وضع حیله بازى آنها را مجسم کرده است به اسم کتاب موش و گربه که سجاده را یک وقت انداخته و نماز خوانده و توبه کرده و پیش خدا استغفار کرده که من دیگر کارى نمىکنم، تا این موشهاى بیچاره بازى خوردند و برایش چیز بردند و امثال ذالک و بعد هم افتاد پنج تا از آنها را یکدفعه گرفت . آنوقت یکى یکى مىگرفت حالا پنج تا پنج تا. ما مىدانیم که شما توبهتان همان توبه گرگ است، همان توبه گربه است، این را ملت دیگر مىداند، لازم نیست اینقدر شما زحمت بکشید و هى حرف بزنید. این آیات عظام و علماء اعلام که حالا ایشان مىگویند که (هدایت کنید مردم را، چه بکنید) اینها آنها بودند که تا دیروز هر وقتى که این صحبت مى کرد (ارتجاع سیاه) اسم اینها بود. در لغت شاه اینها مرتجعین بودند آن هم مرتجعین سیاه.
در یکى از نطقهایشان (آنوقت که ما قم بودیم) ایشان در یک جایى، یکى از شهرهاى ایران گفت که از اینها، از این مرتجعین مثل حیوان نجس احتراز کنید. آن حیوان نجس که آنوقت گفت، حالا آیات عظام شد و علماى اعلام! اگر مهلتش بدهند این آیات عظام و علماى اعلام که نفس بکشد، نفس