صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٤١
این مملکت رئیس جمهور مثلاً باش، کارهاى این مملکت را اداره بکن، خود مردم آزاد یکى را تعیین بکنند، این آدم هر چه هم بد باشد به فکر خودش هست لااقل، براى اینکه مىگوید خوب من پنج سال دیگر رئیس جمهور افتادهام، وقتى افتادم پدر مرا مردم در مىآورند، اگر به یک کسى ظلم کرده باشم اینها پدر من را در مىآورند، حالا قدرت دست من است بعد از پنج سال دیگر یک آدمى هستم عادى، مثل سایر مردم. نمىکند قهراً. اصلا از اول رژیم سلطنتى یک چیز غلطى بوده است و تحمیل شده است به مردم. اصل دوم ما هم این است که رژیم سلطنتى یک اصلى است بى ربط، باید اختیار دست مردم باشد. این یک مساله عقلى است، هر عاقلى این مطلب را قبول دارد که مقدرات هر کسى باید دست خودش باشد، مائى که، یک جمعیتى که مملکت مال خودشان است، چیزهائى که در مملکت است باید به صرفه خودشان خرج بشود، باید همه چیز این مملکت در راه صلاح خود این مملکت باشد یک کسى که اصلش با مردم جداست و مىگوید که مردم چکاره هستند من خودم هر کارى دلم مىخواهد بکنم، چطور مىشود مقدراتش را مردم دست یک همچو آدمى بدهند که هر کارى دلش مىخواهد بکند و به مردم دیگر دخالت نباشد؟ به خلاف اینکه مردم امسال یک کسى را قرار بدهند، همه جمع بشوند با هم قرار بدهند که این آقا رئیس جمهور ما، پنج سال هم ایشان رئیس جمهور. ما فرض مىکنیم که یک آدمى باشد که خیلى جلب باشد، این آدم خیلى جلب نمىتواند، عقل اجازهاش نمىدهد که در این پنج سال تو هر کارى دارى بکن، هر چه هم مىخواهى ظلم بکن و - عرض مىکنم که - چه مىشود. ما فرض مىکنیم نه دیگر حقى براى مردم نباشد و حال آنکه در جمهورى حق است و مردم مىتوانند بگویند نه، تو غلط کردى برو دنبال کارت، اگر جمهورى اسلامى باشد که دیگر واضح است براى اینکه اسلام براى آن کس که سرپرستى براى مردم مىخواهد بکند ولایت بر مردم دارد یک شرایطى قرار داده است که وقتى یک شرطش نباشد، خود به خود ساقط است، تمام است، دیگر لازم نیست که مردم جمع بشود، اصلاً خودش هیچ است اگر بیجا اگر - یک سیلى بزند، رئیس جمهور اسلام اگر یک سیلى بیجا به یک نفر بزند ساقط است، تمام شد ریاست جمهوریش دیگر و باید برود سراغ کارش آن سیلى را هم عوضش باید بیاید بزند توى صورتش. ما یک همچو چیزى مىخواهیم.
بنابراین اصل اول که عبارت از اینکه ما این خاندان را نمىخواهیم این واضح است، باید همین طور باشد، مردم هم با ما موافقند. مساله مردمى است. مساله به حسب حق مردم، مردمى است همه مردم فریاد کردند توى خیابانها، حالا هم دارند فریاد مىکنند. همین امروز هم گفتند پنجاه هزار نفر در اصفهان قیام کردهاند و - عرض مىکنم - نهضت کردهاند و تظاهر کردهاند و از این حرفها. الان هم همان حرفها را دارند مىزنند. اصل دوم هم که سلطنت رژیم سلطنتى اصلش غلط است این هم هر عاقلى اگر تصور مطلب را بکند، تصدیقش هم مىکند که یک همچو رژیمى اصلاً درست نیست. باید اختیار دست خود مردم باشد و چه بکنند. یک کس دیگرى یکى را سلطان بکند، این سلطان بر یکى دیگر باشد، این مقدرات این دست آنهاست. هر کس مقدراتش دست خودش است. این نسل حالا مقدراتشان دست خودشان باید باشد، نه دست یک کسى که هفتصد سال پیش از این بوده و حالا رفته