صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٦
دستهاى را که از رفقاى ایشان بوده و - عرض مىکنم که - با هم در جرمها شریک بودند، حالا این دسته را گرفتهاند. حالا من هم نمىدانم چه جورى گرفتهاند یعنى واقعاً یک حقیقتى است این یا اینکه مىخواهند مردم را بازى بدهند، آنها با٠ز رفاقت خودشان باقى است و اینها را به صورت مثلاً از مردم مخفى کردهاند، یک جائى هم برایشان، جاى خوبى هم درست کردند، این را ما اطلاع نداریم. حالا ما فرض مىکنیم که ایشان با آنها دیگر وفا نکرده و شریکها را گرفتهاند. اینها البته مىخواهند همچو صورتى را، ایشان هم خیال دارد یک همچو صورتى را به ذهن مردم بیاورد که حالا که من فهمیدم که اینها خیانت کردهاند، حالا همه اینها را دیگر من مىگیرم. معلوم شد که اینها خیانتکارند. ١٢، ١٣ سال، ١٤ سال کسى وزیر او بوده و عرض مىکنم با هم همه کارها را انجام دادهاند، حالا تازه ایشان این چند روزى که مردم مقابلش ایستادهاند، حالا فهمیده است که اینها کارهاى بدى کردهاند که این مردم دارند اینطور هیاهو مىکنند و حالا اینها را گرفتند براى اینکه مردم بفهمند که نخیر، اعلیحضرت مىخواهند اصلاحات کنند، همانطور که اصلاحات ارضى کردند و انقلاب سفید درست کردند، حالا مىخواهند انقلاب ادارى کنند و مىخواهند مسائل را درست کنند و وزرا را بگیرند و وزراى زمان کذا و زمان کذا و مىخواهند کارها را درست کنند. دیگر مردم چه حرفى دارند!! این هم که کسى باورشان دیگر از ایشان نمىآید که اینطور کارها بدون اطلاع ایشان شده است.
شرط قبولى توبه شاه، جبران حقوق بر باد رفته
ملت خوب یک صحبت دیگر هم ممکن است کسى بکند که نخیر، این همه بد بوده است و ایشان هم کردهاند لکن توبه قبول است. آمده است مىگوید من توبه کردم، توبه پیش خلق و خالق قبول است و هر که یک کارى بکند توبه بکند ولو هر چه کار بدى باشد، این را باید از او قبول بکنیم. این هم یک راه است که کسى بگوید که حالا دیگر شاه سلطنت بکند و حکومت نکند و توبه هم کرده است و کارهائى هم که تا حالا کرده است تمام، هیچى دیگر، حالا توبه کرده. در توبه هم این مطلب هست. (حالا اگر ما فرض کنیم توبه هم بکند) توبه پیش خدا هم قبول نیست مگر اینکه آن چیزهائى که مربوط به حقوق مردم است رد بشود. اگر یک کسى را کشت و بعد بگوید من توبه کردم، این توبه قبول نیست باید این را که کشته است جبران بکند، وقتى جبران کرد آنوقت پیش خدا هم وقتى توبه بکند، قبول است. ایشان بدون جبران، چون شخص اول مملکت است، خدا یک حساب دیگرى برایش باز مىکند؟! شخص اول مملکت را دیگر خدا حساب این را نمىکند که این بیست و چند سال جرم مرتکب شده است، اموال مردم را خورده است، نفوس مردم را تلف کرده است، امر به خرابىها کرده است، خیانتها کرده است، جنایتها کرده است!! خدا از باب اینکه ایشان شاهند، (معلوم مىشود که پیش خدا مثلاً به منطق اینها شاه و غیر شاه فرق دارد) چون شاه است، از این جهت مىگوید که نه این دیگر قبول است!! مردم که جوانهایشان از بین رفتهاند، بروند گم بشوند اینها چه هستند، مقابل شاه که نمىشود این حرفها را زد!! بگوئیم که توبه ایشان قبول است بدون اینکه شرایط توبه قبول باشد؟ اگر