صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٨
اسلام به آنها، همین عده قلیل با همین قدرت الهى که به آنها داده شده بود و پشتوانهاى که اسلام دنبالش بود و دعوتى که اسلام مىکرد از اینها، راه افتادند و آن دو تا امپراطورى بزرگ را شکست دادند و فتح کردند. ایران فتح شد در زمان قبل از اینکه سى سال از اسلام بگذرد، ایران فتح شد و روم فتح شد و مملکت اسلام رفت تا آن طرف افریقا و تا همه جا، تا اسپانیا رفت خوب بعد بیعرضگى کردند خود مسلمانها که یک مساله دیگر است.
پس ما متن اسلام را که مطالعه بکنیم اینجور نبوده است که متن اسلام آمده است که سلاطین را تسلط بدهد بر فقرا، بر طبقه بعد، قدرتمندها را سلطه بدهد بر غیر قدرتمندها، متن اسلام اینجور نبوده است.
حجت ما در نزاع با دستگاه جبار پهلوى مبارزات حضرت امیر(ع) و حضرت سیدالشهداء است
آنهائى که دعوت به اسلام مىکردند مثل خود پیغمبر و بعدش مثلاً خلفاى اولى که یک جور دیگرى بودند و بعدش حضرت امیر سلام الله علیه، اینها چه جور بودند؟ اینها چه جور آدمهائى بودند؟ چه جور زندگى مى کردند؟ آیا اینها هم از آنها بودند که ملاى دربارى بودند؟ مثلاً پیغمبر دربارى خودش بودهاست ؟! یا اینکه پیغمبر با دربارها جنگ کرده، دربارها را شکسته؟ حضرت امیر دربارى بوده است؟! یا حضرت امیر هم جنگ کرده با یک قدرتى که متشبث به اسلام هم بوده مثل معاویه که حجت ما الان بر این نزاعى که بین، بر این مبارزهاى که بین مسلمین و بین این دستگاه فاسده است حجت ما در جواز این و لزوم این عمل، حضرت امیر سلام الله علیه است و عمل سیدالشهدا سلام الله علیه که دو نفر آدمى که اینها قدرت داشتند، آن شامات را آنها گرفته بودند و تحت قدرتشان بود و جنگها، چیزها داشتند، فوجهاى از سرباز داشتند اینها که مسلمان بودند. حالا کسى به ما بگوید خوب این مردیکه که قرآن چاپ کرده است. این مسلمان است؟! ما حجتمان بر این است که اگر چنانچه این مبارزه را ادامه بدهیم و صد هزار نفر از ما کشته بشود، براى دفع ظلم اینها و براى اینکه دست آنها را از مملکت اسلامى کوتاه کنیم ارزش دارد. حجتمان هم کار حضرت امیر سلامالله علیه و کار حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه است. یزید هم یک قدرتمند بود و یک سلطان بود و عرض مىکنم که همه بساط سلطنت را یزید داشت، بعد از معاویه او بود دیگر، حضرت سید الشهدا به چه حجت با سلطان عصرش طرف شد؟ با ظل الله طرف شد؟ (سلطان را نباید دست زد). به چه حجت با سلطان عصرش طرف شد؟ سلطان عصرى که شهادتین را مىداد و مىگفت من خلیفه پیغمبر هستم. براى اینکه یک آدم قاچاق بود، براى اینکه یک آدمى بود که مىخواست این ملت را استثمار کند، مىخواست بخورد این ملت را، منافع ملت را مىخواست خودش بخورد و اتباعش بخورند، آنقدرى که او خورد بیشتر است از اینقدرى که این آقا مىخورد؟! حساب باید کرد. اینها هم عبارت است از آن کسانى که در صدر اسلام بودند و اسلام با دست اینها قدرتمند شده و بسط پیدا کرده. خود پیغمبر با