صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٦٣
اگر این طرح از ابرقدرتهاست بسیار احمقانه است، اگر از خود دستگاه هم هست، که توى آن احمق هست، آدم ناقلا هم هست. اگر احمقها تنظیم کرده باشند که احمقانه است، اگر این آدمهاى چیز فهم تنظیم کرده باشند، بر ضد او مىخواهند تنظیم بکنند. آنها هم با ملت معلوم مىشود همراهند، مىخواهند مردم را بیدار کنند که اى مردم! بدانید که توبه این آقا حمله است، نه مرگ است. توبه گرگ را مىگویند مرگ است اما توبه ایشان حمله است.
طلب عفو شاه از ملت، با وجود جنایات جبران ناپذیر
با این وضع چطور ممکن است که یک بن بستى که الان هست این برداشته بشود و یک ملتى که بپاخاسته است و همه اقشار آن بیدار شده است و همه توجه به مسایل به طور صحیح پیدا کردهاند و خیانتها همه روشن شده است و جنایتها هر روز دارد مىشود، چطور امکان دارد که یک مردم اینطور که حالا پا شدهاند و حق خودشان را مطالبه مىکنند یا خود مردم یا سران مردم، از روحانى و سیاسى و بازارى و دانشگاهى بیایند واسطه بشوند که آقا، آقا توبه کردند، بیائید ببخشید، عذر مىخواهند. من عرض کردم که ما فرض کنیم که این آقا توبه کرده است و بعد از این هم کوشش مىکند در اینکه دموکراسى را اجرا کند و کوشش مىکند در اینکه استقلال براى مملکت ما عرض مىکنم تهیه کند و همه خوبىها هم به فرض محال این در خودش مىخواهد جمع بکند، خوب تا حالا چه؟ تا حالا این کارهائى که کرده است، این جرمهایى که کرده است، هیچ؟ یک نفر آدمى که چندین هزار خانواده را بىسرپرست کرده است، چندین هزار مادر را بىفرزند کرده است، چندین هزار پدر را بىاولاد و بىجوان کرده است حالا مىآید در پیشگاه ملت (آقا ببخشید، معذرت مىخواهم) مىپذیرند؟ آن کسى که بپذیرد، جواب این مادر و پدرها را چه مىدهد؟ آن که قبول کند که ایشان سلطنت بکنند نه حکومت، اگر هم ما فرض کنیم که این نیرنگ نیست که هست، بلااشکال هست، اگر این هم فرض کنیم، خوب جواب این مردم را ما چه بگوئیم؟ آن پیرزنى که بچههایش همهشان کشته شدهاند و منزلش خالى شد است از اولاد، جواب این را ما چه بگوئیم؟ بگوئیم که اعلیحضرت حالا سلطنت بکنند یا اعلیحضرت باشند؟! در سلامها مردم بروند سلام بدهند به اعلیحضرت و براى جان او دعاى خیر بکنند؟! تا حالا این کارهائى که کرده است، ده سال علماء اسلام را، سیاسیون ایران را عرض بکنم که بازارى و دانشگاهى و دانشکدهاى را این حبس کرده است، عمر اینها را در حبس تلف کرده است، این ده سالى که این عمر را تلف کرده، هیچ؟ حالا آزاد؟ (حالا آزادیم). آزادى معنایش این است که از اول دیگر عمر تو برگشت؟ یا این عمر تلف شد، از بین رفت، یک جوان پیر شد در این زندان تو. من بعضى جوانهائى که قبل از زندان دیده بودم، با من مصافحه مىکردند، با حالا وقتى مقایسه مىکنم مقایسه یک پهلوان است با یک پیرمرد. تمام؟ هیچ اینها؟ ریشهاى اینها سیاه بود، حالا آمدند بیرون سفید است، مزاج اینها سالم بود، حالا آمدند دردمند هستند، معالجه باید بکنند. حالا ما فرض مىکنیم که ایشان نخیر، توبه صحیح و مشروع کرده است، آیا جرمهائى که کردهاند هیچ دیگر؟ اینها همه عفو؟ ملت عفو بکند؟!