صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٢١
آمریکا مىآوردند و مىدادند که اینها وارد کنند یا به قول شاه، زمان پدرش لیست را آنها مىدادند لکن زمان ایشان دیگر خیر، ایشان دیگر همچو چیزها نیست! على ایحال یک مجلس رسمى ما نداشتیم که اگر قانونى در آن مجلس تمام بشود و به راى اکثریت واقع بشود قانون باشد. پس بنابراین آن مجلسى که در زمان رضاشاه تاسیس شد، مجلس فرمایشى بود که یا لیستش را سفارت انگلستان داده بود یا خود رضاشاه با سرنیزه مردم را، یک عدهاى را وکیل کرده بود و مردم هم هیچ ابداً دخالتى در مساله نداشتند. پس آن مجلسى که او درست کرد یک مجلس غیر قانونى، غیر ملى، برخلاف قانون اساسى بود، آن مجلس برخلاف قانون اساسى آمد رضاشاه را نصب کرد به سلطنت و خلع کرد، یعنى مجلس موسسان درست کردند آنهم با سرنیزه نصب کرد او را به سلطنت و سلسله پهلوى را و خلع کرد سلطنت سابق را.
این طرز آمدن سلسله پهلوى روى کار و اصل اساس سلطنت پهلوى
شعار (مرگ برشاه) ملت موافق قانون اساسى است
بنابراین شعار به اینکه (من سلطان هستم) خلاف قانون است، نه شعار به اینکه تو سلطان نیستى. اینکه آن مرد سابق، مردک سابق مىگفت اینکه مردم را کشتم براى اینکه شعار خلاف ملى مىدادند، شعار خلاف قانون اساسى مىدادند! و مقصودش این معنا بود که شعار خلاف ملى، شعار خلاف قانون اساسى یعنى مىگفتند مرگ بر شاه، دیگر مسائل دیگرى را آنها ذکر نمىکردند، آنها داد مىکردند مرگ بر شاه، ما شاه را نمىخواهیم، ما سلسله پهلوى را نمىخواهیم. این شعار برخلاف ملت، خلاف ملى بود، یعنى این ملت، ملت ایران چون همه شاهدوستند از این جهت کسى بگوید که ما شاه را نمىخواهیم شعار خلاف ملى است! با این که همه ملت گفتند، کدام ملت بوده است که این برخلاف او بوده است؟ خوب ملت، اکثریت ملت بلااشکال الان و سابق در دوماه پیش از این و در بعد از ماه رمضان و روز عید، این مردم، اکثر مردم بودند که مىگفتند که ما نمىخواهیم شاه را و مرگ بر شاه، این شعار ملى است، ملى بوده است شعار ملت، نه شعار خلاف ملى بود، و شعارشان مخالف قانون اساسى نبوده است بلکه موافق قانون اساسى بوده براى اینکه قانون اساسى ایشان را به سلطنت نمىشناسد، ایشان سلطان نیستند به حسب قانون اساسى، مردم هم همین معنائى را که ایشان قانون اساسى گفته، گفتند. پس شعارهاى مردم شعار موافق قانون اساسى بوده است که شاه، نیست شاه، ما نمىخواهیم این شاه را و این شعارى که بگوید من سلطنت دارم و من سلطان هستم، من کذا هستم و این اعمالى که ایشان مىکنند به عنوان سلطنت، علاوه بر اینکه اعمالش برخلاف قوانین اساسى است، قانون اساسى است حالا علاوه بر این اصل این نشستنش به سلام به عنوان سلطنت، تاجگذارى به عنوان سلطنت، همه اینها برخلاف قانون اساسى است قانون اساسى ایشان را به سلطنت نشناخته، وقتى نشناخت تمام این و تمام فروعى که متفرع بر اوست برخلاف قانون اساسى است.