صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢١٧
چنین قدرتى ندارد و لهذا ما دیدیم حکومت نظامى کردند - باید دو نفر بیشتر - بر حسب حکومت نظامى، اعلام حکومت نظامى از دو نفر بیشتر نباید با هم باشند، مردم هم گوش کردند به این حرف!! ٥٠ هزار، ١٠٠ هزار، ٢٠٠ هزار، ٣٠٠ هزار هر گوشه مملکت تظاهرات کردند، همان جایى که حکومت نظامى بود بعد از آن حکومت نظامى را بالاترش کردند (اگر بالاترى داشت) و نخست وزیر نظامى آوردند و دولت شد دولت نظامى، باز همان مساله است. دیگر نظامى را مردم دیدند و سنجیدند و شکستند نظامى را، قدرت ملت یعنى قدرت مشت بر تانک غلبه کرد. قدرت دین، قدرت ایمان غلبه کرد بر تانک و توپ. این قدرت، قدرت الهى است. قدرت الهى با همین مشتها غلبه کرد بر تانکها و بر توپها و بر مسلسلها و اینها و لهذا نظامىاش، حکومت نظامىاش شکست و دولت نظامى آمد. دولت نظامىاش هم همین حرف است، چیز تازهاى نیست، آن وقت نخست وزیرش یک نفر آدم چه بود، حالا نخست وزیرش یک نفر آدم نظامى است، هر دو، دو تا پیرمردند که به درد نمىخورند (خنده حضار) و ما فرض مىکنیم که اینهم که بگذرد، خوب پله بعدش اگر عقلشان باز به همین قدر باشد، این هم که بگذرد یک کودتاى نظامى که شاه برود و یک نظامى روى کار بیاید، باز همان نظامى است و یک چیز تازهاى نیست، همان نظامى که آن روز حکومت نظامى بود و مردم شکستند، او را و الان شکسته است. فردا همین است، یک چیز تازهاى نیست، مردم همه چیز را دیدهاند، یک چیز غریبهاى نمىبینند که بترسند از آن، همین نظامى است، اسمش را مىگذارد کودتاى نظامى، این هم شکسته مىشود. نمىشود یک مملکتى که همه ایستادهاند و مشتها را گره کردهاند و مىگویند بزنید و ما استقلال مىخواهیم، ما رد نمىشویم، مرد و زنش یک مطلب دارند آن زنى که چهار تا بچهاش را کشتند، در بهشت زهرا آنطور فریاد مىزند و داد مىزند و مردم را دعوت مىکند به اینکه دست بزنید، بچههاى مرا زدند گریه نکنید، دست بزنید که آن شخص مىگفت که مردم گریه کردند و دست زدند. این چیز تازهاى است که مردم براى خاطر آن که کشته شده است گریه مىکردند و آن زن مىگفت که نه گریه نکنید دست بزنید، مردم، هم دست مىزدند براى خاطر این و هم گریه مىکردند براى مصیبتى که وارد شده، یک همچنین مملکتى را نمىشود با سرنیزه عقبش زد.
زنده نگه داشتن نهضت، تکلیفى بر تمام اقشار ملت
این نهضت را نگه دارید آقایان، تکلیف همه است، تکلیف من آخوند است، تکلیف آن آقاست، تکلیف شماى بازارى یا کارگر یا دانشمند است، همه، همه تکلیف داریم که این نهضتى که در ایران پیدا شده دامن به آن بزنیم. با این نهضت شما مىتوانید استقلال خودتان را بگیرد و مىتوانید آزادى براى خودتان تهیه کنید و شما و ما الان مسؤول خداى تبارک و تعالى هستیم و مسؤول نسلهاى آتیه هستیم که یک چنین نهضتى پیدا شده و نتوانستید و عرضهاش را نداشتید که از آن استفاده بکنید. عرضه داشته باشید که استفاده کنید از این نهضت. این نهضت را نگذارید بخوابد، نگذارند آنهائى که روساى امور هستند، احزاب هستند، علما هستند طلاب هستند، بازارى هست، دانشگاهى هست،-