صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٠٤
ایران که مهم بود (این دوتا امپراطورى آنوقت در دنیا مقدم بر همه بودند) آنها را شکستند و غلبه بر آنها کردند و اسلام را بردند تا روم و تا عرض بکنم که اروپا هم رساندند. عمده همان روح ایمان است که بر انسان باید چه باشد. این قدرتهائى که الان ما مواجه با آنها هستیم، هى مىترسانند آدم را از اینکه ابرقدرتها هستند، شوروى هست، آمریکا هست، انگلستان هست. صحیح است، اینها قدرتهایشان زیاد است لکن قدرت یک ملتى که حق مىگوید، که براى خدا قیام کرده است، مىخواهد که مملکتش، مملکت اسلامى باشد نه اینکه مملکت، مملکتى باشد که صورتش، صورت اسلام و واقعیتش بر خلاف. (بیشتر از آنهاست )
قیام ملت ایران، یک قیام الهى است
این قیامى که الان ملت ایران کردهاند در مقابل همه این ابرقدرتهاست و این ابرقدرتها را شما اطمینان داشته باشید که نمىتوانند کارى انجام بدهند یعنى خداى تبارک و تعالى اینها را مقابل هم قرار داده است که اگر او بخواهد حرکت کند آن یکى تشرش مىزند. تازگى شوروى تشر زد به آمریکا که اگر بخواهى دخالت کنى در امر ایران، ما چه خواهیم کرد. نمىتوانند بکنند. و باز از شوروى گفتهاند که گفته است سران شوروى که ایران باید سرنوشتش را خود ملتش تعیین بکند. البته اینها هم حالا حرف مىزنند اما مساله همین هست. مساله این است که هر ملتى باید سرنوشت خودش را خودش معین کند و اگر یک ملتى قیام کند اینطورى که الان ملت ایران قیام کرده است، این قیام یک قیام الهى است یعنى اینکه من اعتقاد دارم و همین طور هم هست، این است که یک همچو قیامى را نمى شود با تبلیغات بشرى، با این حرفهاى ماها، نمى شود یک همچو قیامى درست کرد. ماها یک حوزه کوچکى را، یک فرض کنید موج کوچکى ما مىتوانیم تهیه کنیم، آن که این قیام را درست کرده است و در سرتاسر ایران، ایلاتى که اصلاً کارى به این کارها نداشتند، نه آنها کار نداشتند، بازار تهران هم کار نداشت، بازار تهران هم که اصل بازارهاست، در این امور دخالت نداشت، کار نداشت به این کارها، سایر بازارها هم کار به این کارها نداشتند، خیر دانشگاهها هم کارى نداشتند. ما مىدیدیم که این جناحهاى سیاسى، چندین سال است الان هیچ ابداً از این حرفها دیگر نمىزنند، هیچ کارى به این کارها ندارند، جناح روحانى هم دستش بسته بود و دهنش بسته بود و جرات حرف زدن نداشت، این جناحهایى که از آنها یک کارى مىآمد، در این ٥٠ سال سلطنت سیاه، همه اینهارا خفه کرده بودند. در زمان رضاشاه، جناح روحانى را همچو به آن صدمه زده بودند که خود ملت در مقابل روحانیت ایستاده بود، خود ملت روحانیت را سوار اتومبیل، روحانى را سوار اتومبیل نمىکرد و مىگفت که ما این طایفه را نمىخواهیم، من خودم سوار اتومبیل بودم و اتومبیل ظاهراً بنزینش تمام شده بود یا آب آن تمام شد، یک شیخى هم همراه من بود، مىگفت که چون این شیخ سوار اتومبیل است از این جهت اتومبیل ایستاد، بااینکه ایستاندنش، نشکسته بود (خنده حضار) یا آبش تمام شده بود یا بنزینش، حالا یادم نیست اما یکى از اینها تمام شده بود، معذالک تبلیغات زمان رضاخان و