صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٨٥
چهار تا ستاره، با سه تا ستاره مىآمد تو بازار و هر غلط کارى مىخواست بکند کسى (چرا) به او نمىگفت.
این نهضت مقدس اسلامى باعث این شد که بچههاى کوچک هم فریاد بزنند توى خیابانها که مرگ بر این سلطنت پهلوى. این یک تحولى حاصل شد بین مردم که الان پاسبان را مردم هیچ چیزى بارش نمىکنند، صاحب منصبش هم نمىکنند، حکومت نظامیش هم نمىکنند. آنوقتها که حکومت نظامى مىشد، به مجرد اینکه مىگفتند این حکومت نظامى است، دیگر مردم مىرفتند سراغ کارشان اصلاً دیگر دنبال اینکه یک معارضهاى، مبارزهاى بشود توى ذهنشان هم ضنمى آمد امروز حکومت نظامى است، قانون حکومت نظامى خودشان مىگویند که، اعلامشان این است به اینکه بیشتر از دو نفر نباید با هم باشند، هفتاد هزار نفر، صد هزار نفر، پانصد هزار نفر مردم مىآیند بیرون و فریاد مىزنند و همه فریادشان هم ضد شاه است. این یک تحولى است در یک ملت حاصل شده است، این یک چیز کمى نیست.
اثرات مقاومت مردم در پیشروى نهضت
از آنطرف هم ملاحظه مىکنید که اینها پله پله (ما باید این را به مرگ بگیریم) پله پله دارند پایین مىآیند دیگر. این حزب رستاخیر، یک چیز آسانى بود که اینها دست از آن بردارند؟ شما دیدید که چقدر مداحى اینها کردند. خود این مردیکه چقدر حرفها راجع به، حرف نامربوط راجع به حزب رستاخیز زد (همه مردم این باید همه باید وارد بشوند، هر کس وارد این حزب نشود باید از این مملکت برود، این اصلاً اینجائى نیست) و از این حرفهائى که زدند. یک دفعه با همین نهضت مردم، با همین مشت خالى، آنها توپ و تانک دارند، اینها مشت دارند، همین مشت غلبه کرد بر آن که یک وقتى حزب رستاخیز معلوم شد خبرى نیست اعلام کردند (نه این چیزى نیست بیخود است اصلاً، اصلاً دولت هم قبولش ندارد) (خنده حضار) مطلب این بود که بله، دولت هم قبولش نکرد با اینکه دولت از خودشان بود. تاریخ را تغییر داده بودند برگشتند از آن.
یک آدمى که حاضر نبود که به این ملت یک کلمه تعارف بکند، آمد ایستاد و همه طبقات ملت را خطاب کرد و عذرخواهى کرد که ما اشتباهاتى کردیم اشتباهات و غلطهائى بوده است و واقع شده است و حالا هم دیگر از این به بعد ما از این کارها دیگر نمىکنیم. این یک آدمى که شما در ١٥ سال پیش از این، بیست سال پیش از این دیده بودید وضعش چه جورى است، در چند سال پیش از این هم همین طور بود، در این ایام فترت بین ١٥ خرداد تا حالا که اصلاً کسى را به حساب نمىآورد، یک آدمى بود که هر چه بود خودش کرد، هر کارى بود خودش مىکرد و اینکه مىگوید اشتباه، دروغ مىگوید، همه کارها را خودش ملتفت بود و عالم و عامد بود و نوکر مردم بود. عالم و عامد بود که کرد کارها را، اشتباه توکار نبوده- همهاش کارهاى غلط بوده است و عمداً هم کرده است و بعد از این هم اگر مهلتش بدهید، این اشتباهات زیاد خواهد کرد.