صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٨٣
ظالم قیام کنند ولو اینکه کشته بشوند، قیام کردند و کشته دادند و کشتند و خودشان هم کشته شدند. الان وضع حاضر دولت ایران و شاه این وضع است که همانطورى که، یعنى همانطور هم نه، معاویه، هم امام جماعت بوده است هم امام جمعه، آنطور نبوده است که معاویه اصلاً نه نماز بخواند و نه روزه بگیرد، خیر هم نماز مىخواند و هم روزه مىگرفته و هم امام جماعت بوده، مىرفته مسجد و عقبش نماز مىخواندند مسلمانها، هم روز جمعه مىرفته نماز جمعه مىخوانده، همه این مسائل شرعیهاى که بوده است، به حسب صورت عمل مىکرده است لکن از باب اینکه یک آدم قاچاقى بوده و یک آدم ظالمى بوده و مال مردم را مىگرفته و اگر چنانچه هر جور دستش مىرسیده ظلم و آدم کشى و همه اینها را داشته، حضرت امیر نه اینکه این چون نماز نمىخوانده، چون کافر بود قیام کردند بر ضد او؟ نخیر، کافر نبود و مسلمان هم بود و اظهار اسلام هم مىکرد و لکن بر خلاف موازین این مسند را گرفته بود. یک حکومت جائر بود که برخلاف موازین الهى مسندى را گرفته بود و در آن مسند هم به طور ظالمانه عمل مىکرد، از این جهت حضرت امیر قیام کرد و ولو نرسید به نتیجه لکن تکلیف را ادا کرد، تکلیف این بود که باید با یک چنین آدمى معارضه و مبارزه بکند.
سلطنت غاصب پهلوى، مخالف قانون اساسى و حکم شرع است
الان وضع این حکومت این است براى اینکه غاصبانه مسندى را گرفته است و یک سلطنت غاصبانه دارد کند. همانطورى که معاویه سلطنت غاصبانه مىکرد، این هم سلطنت غاصبانه است، بلکه تذکر دادم مکرر که ما اگر چنانچه ملتزم به قانون اساسى هم باشیم، روى این فرض هم سلطنت ایشان برخلاف قانون اساسى است و این قانون اساسى آن چیزى را که گفته است،این است که سلطنت یک موهبت الهى است که مردم مىدهند به شخص سلطان و ما مىدانیم که این مردم اصلاً یک همچنین سلطنتى را نه به ایشان دادند و نه به پدر ایشان دادند لکن این یک سلطنتى نبوده است که مردم داده باشند به ایشان. بنابراین روى فرض قانون اساسى هم این مقام را غصب کرده است این، یعنى الان یاغى است به حسب قانون. به حسب قانون اساسى این آدم یک آدم یاغى است که مثل سایر دزدها که یک وقت بیایند یک جائى را بگیرند و یک حکومتى را غصب کنند، این هم همان است بر حسب حکم شرع هم که اصلاً لیاقت اینها ندارند براى حکومت شرع. آن که لایق است براى اینکه حاکم بر مسلمین باشد، آن شرایطى دارد که در اینها اصلاً آن شرایط موجود نیست. بنابراین، هم به حسب قانون اساسى، این سلسله غاصب این مقام هستند، پدرش و خودش و بعداز آن هم اگر بچهاش و هم بر حسب حکم شرعى اینها لایق از براى این مقام نیستند و غاصب این مقام هستند، حالا هر چه هم مىخواهد زیارت برود و هر چه هم مىخواهد عذر بخواهد و هر چه هم مىخواهد قرآن طبع بکند و هر چه از این حقه بازىها مىخواهد بکند لکن اصل مقام غصب است. یک آدم غاصب هر چه هم عذر بخواهد، این مقام را تا دست از آن برندارد غاصب است.